موهایش دیگر سفید شده و هیچ نشانی از جوانیاش باقی نماندهاست. هوا تاریک است. جمعیت حوالی ایستگاه موج میزند. آدمهایی که خسته از راه آهن بیرون میآیند به او میخورند. سعی میکند تعادلش را حفظکند. صدای مسافرکشها هنوز به گوش میرسد که داد میزنند. نگاهش به مرد مسنی میافتد که بین مسافرها با حالت معصومانهای مسافری جستجو میکند. میایستد، به ...

ادامه مطلب