آخرین به روز رسانی : 17 اسفند 1388
شعر


آستین پیراهن زنانه/گره خورده به دمپای شلوار مرد ./طشت رخت...


1.از یک سبد میوه، با لباس های رنگا رنگ، با سلام و صلوات، انگار رفته بودم. سنگ را که زدند پنجره ها ریختند توی حیاط، در ها در رفتند و آنها با مغز های لای خرما ها فهمیدند کسی رفته است. توی چشمانشان تصویر مرده ای چند بار شسته شد تا پاک شود. در خلال بادمها، لای حلوا ها ...


دختر باز های حرفه ای/پشت سر رقیب هایشان/صفحه می گذارند/غافل از اینکه تاریخ/درباره ی آنها قضاوت خواهد کرد...


پونز را از روی نقشه بردار.../این سینه ی دیوارهای ماست/که همیشه سوراخ بوده/حتی اگر آقا محمد خان/از دروازه ی دیگری/تاج را روی سر شهر می گذاشت


دارم  به داس فکر می کنم/وقتی درخت را به منقار می گیرد!/این همه چوب خشک/سینه سپرنکرده/ می شکنند!/برای پریشانی موهای جنگل/ قیچی/ کافی نیست/این طفل از آرایشگر/می ترسد


خيلي شاعرانه بود/مثل يك درخت/در رديف درختان باغ ايستاده بودم/در حالي كه فكر مي كردم:/ساختن آپارتمان در اين عمارت قديمي،خيلي عاقلانه تر است/متاسفم/واقعا متاسفم...


بی شک این جاده ها هستند/که ما را دور سر خودشان می گردانند و/رهامان می کنند/مثلا این سایه ی بخت برگشته/سالهاست منتظر عبور رهگذری زیر این درخت چرت می زند/یا خرس کوچکی که به آسمان تبعید شده...


و این مرد که بر منبر خرپشته عَر میزند /آیا شبیه خرکخدایی چپیده به زیرکسا نیست؟ /آیا شبیه پاسبانی که سوت زدن را در مکتب /مضایقه آموخته است، /سوت ِتغزل نمی­زند؟/و مسندش شبیه لحاف ِ خراباتیان نیست؟


همه دوئل های دنیا یک رسم دارند/پیش از آنکه قدم دهم را برداری/به تو شلیک می شود/این را/می دانم...


وقتي كه به رقص آمده در تو هيجان ها وقتي كه جنون ات به خيابان زده باشد/آشفتگي شهر دگر چيز بدي نيست حتي اگر اين موج به طغيان زده باشد/اين بار كه سبزند درونت هيجانها بي دغدغه ي رنگ چراغان حركت كن/چون سكته بپردر وسط نبض خيابان هر چند به تو تهمت حيوان زده باشد


گندم ها/میتوانند حق کلاغ ها هم باشند /اما  انقدر  زیادند/که خوردنشان /بیشتر از  زرد شدنشان  طول بکشد/مترسک که طرف کلاغ ها را بگیرد /مجبور می شود/بیشتر ازین نگهبانی بدهد ...


«پروس» یا نثر، به معني متني است كه شعر نباشد. پروس را بيشتر در داستان مد نظر قرار مي‌دهند و در مجموع، اين تركيب، تركيب متضادي است. آنچه ما به عنوان «پروس پوئم» مي‌شناسيم، آن است كه شعر و نثر را در تحليلي ارسطويي ـ افلاطوني، در دنيایي نيوتنی مشاهده کنیم .شعر ـ نثر، شعري است كه به نثر كشيده ...


گشاد  گشاد/راه مي رم در پياده روئي خلوت/سوت مي زنم/و لگد/به  قلوه سنگي که/شايد  بخواد تکوني بده  به خودش/سري بزنه به چندتا  خيابون اون ورتر /مثل من/اه/نمي خواستم اين شعر رو به اين زودي تموم کنم/توي جوب اب افتاد /لعنتي


دویدن /به قصد شکار پریدن /و دریدن را /با حرکت اهسته دیدن/به این مستند معنا می بخشد /آه آفریقا ، آفریقا/چقدر در تو تکه پاره می شوم هر روز...


گاهي كلاغ ها ،/در سياهي چشمي جفتگيري مي كنند/وحروفي سياه متولد مي شوند/پرنده ها، از روي كلمات/دسته جمعي كوچ مي كنند .