آخرین به روز رسانی : 4 خرداد 1389

  • Currently 3.3/5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
3.3/5 (3 : کل آرا)

شعری از شبنم آذر

ما/ تنها ماندیم/فرشته مهربان آمبولانس/ ما/تنها ماندیم/ و/جای تو خالی ست/تا زندگی را/به بدن های نیمه جان/ بخیه کنی/تا روی پلک های بسته صلح/ملافه سفید بکشی/ روی این خاک/ بالای سر کُشته ها/مرگ هق هق می کند











فرشته مهربان آمبولانس

صدای ممتد آژیرت کجاست؟

 

روی این خاک

دموکراسی

گلوله خورده است

و مجسمه بی سر انقلاب

لای جسدها

دنبال کلاه گمشده اش می گردد

 

فرشته مهربان آمبولانس

زخمی ها

خون شان را

با تکه پاره های پرچمشان

بند می آورند

و هیچ کس نیست

کمر شکسته آزادی را

گچ بگیرد

 

ما

تنها ماندیم

فرشته مهربان آمبولانس

 

ما

تنها ماندیم

 و

جای تو خالی ست

تا زندگی را

به بدن های نیمه جان

بخیه کنی

 

تا روی پلک های بسته صلح

ملافه سفید بکشی


روی این خاک


بالای سر کُشته ها

مرگ هق هق می کند

و صدایی آرام

زیر گوشش می گوید

 

مَرد که گریه نمی کند



بازتابی برای این مطلب ارسال نشده

(Trackback URL) آدرس ارسال بازتاب : http://8aaad.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/663



نظرات (3)



شعر زیبایی بود شاعر به خوبی توانسته بود از عناصر والمان ها ی موجود کار بکشد البته وارد آشنایی زدایی از کلمات وعباراتی مثل انقلاب ویا مرگ نشدذه بود بلکهبا حفظ آنها به بیان وخلق تصویر مشغول شده بود



http://jataniran.co.cc
به جامعه مجازی شاعران انجمن ادبی آشیانه شعر خوش آمديد
آشیانه شعر جامعه مجازی شاعران معاصر فارسی زبان فضایی برای نگارش نقد و تحلیل اثار

نگارش اثار شعر و نثر داستان کوتاه " ایجاد گروه ادبی" ارسال نقد خصوصی اثارشاعر" ارسال دفاعیه از سوی شاعر" مشاعره شبهای شعر اشیانه" ارسال اخبار و رویدادهای ادبی " ارسال اثار به ایمیل شاعران"
کتابخانه صوتی " بانک ادبیات ملل" امکان عضویت در تالار هر یک از شاعران



شعر از ساختاري برخوردار است كه نمي توان تأويل هاي چندگانه را در آن جست.. در واقع زبان و شيوه ي اجراي روايت به شكلي خلق شده كه وجود و حضور مفاهيم چندگانه را در خود يكسر رد مي كند.. اين مسئله برمي گردد به نوع نگاه مؤلف به متن و مخاطب.. خواست مؤلف در اين متن حرف اول را مي زند.. چيزي كه مؤلف مي خواهد بيان كند، بيان شده است نه چيزي كه بايد در متن خلق شود.. مؤلف موضوع خاصي را در ذهن و يا منابع حسي خود داشته كه با استفاده ي ابژه گاني از زبان، همه چيز را به سوژه ي خود ختم مي كند.. اين قضيه قبل از هر چيز باعث شده كه در پاره هايي از شعر، شعارگويي نمايان شود، چرا كه منابع حسي مؤلف بر ظرفيت هاي زباني و ذهني چيره شده اند و اين احساساتِ غليان كرده، مانع از بروز شاعرانه ي زبان شده و بيشتر به جنبه هاي مستقيمِ سخن، جولانِ حركت مي دهند.. البته بحث بر سر ارزشگذاري و خوب و بد تلقي كردن يك متن نيست.. حرف اصلي من اين است كه نبايد شعر را صرفاً براي بيان يك سخنِ خاص در نظر بگيريم، به طوريكه خواه ناخواه برچسب تاريخ مصرف بر روي آن نصب كنيم و منِ مخاطب با يك بار خواندن، لذت خود را برده و سراغ شعر بعدي بروم..
با تمام اينها و فارغ از جنبه هاي ساختاري و زباني، شعر از ضريب حسي بالايي برخوردار است و در لته اي كه مي گويد:


تنها ماندیم

و

جای تو خالی ست

تا زندگی را

به بدن های نیمه جان

بخیه کنی
-----
قدرت شعر به اوج خود مي رسد..
سخن من در جايگاه يك نظر از سوي يك مخاطب است و اميدوارم هيچ گونه سوءبرداشت و سوءتفاهمي در پي نداشته باشد!



ارسال نظر



(شما می توانید از برخی تگ های HTML استفاده کنید)