آخرین به روز رسانی : 11 اسفند 1388

  • Currently 4.0/5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
4.0/5 (5 : کل آرا)

تازه ها:میلاد شکر آبی









1.
از یک سبد میوه، با لباس های رنگا رنگ، با سلام و صلوات، انگار رفته بودم. سنگ را که زدند پنجره ها ریختند توی حیاط، در ها در رفتند و آنها با مغز های لای خرما ها فهمیدند کسی رفته است. توی چشمانشان تصویر مرده ای چند بار شسته شد تا پاک شود. در خلال بادمها، لای حلوا ها خاطرات شیرین و تلخ بودم. بهمن بودم که آمده بود، برف پاکن را زدم.

" در حال برگشتن می رفتم یا می رفتم در حال برگشتن."

برف پاک کن را زدم. فرقی نمی کرد، جاده می رفت، بهمن می آمد، دکمه را می زدم،فرقی نمی کرد. مثل برگه های سفید باقی مانده آخر دفتر دیکته ی شب آدم احساس غریبی می کند.



2.
کروکدیلی به نام آدلیم وجود دارد که دندانش درد می کند. گنجشکی شبیه به سینه سرخ وجود داشت که دندان کروکدیل درد می کند. غورباقه ای سبز رنگ وجود داشت که دندان کروکدیل درد می کند. تنها بازمانده ی بومیان منطقه ی محافظت شده ای در شمال شرقی آفریقا فهمید که دندان کروکدیل درد می کند. ولی کروکدیل متوجه نمی شد که دندانش درد می کند. هر روز وقتی گشنه اش می شود مرا گاز می گیرد که چیز دیگری به این متن اضافه کنم. زاد نویسی به نام میلاد شکرابی وجود دارد که دندان کروکدیل درد می کرد. دکتری در نزدیکی خانه ی ما یک آمپول بی حسی به زاد نویس داده بود که در این مواقع از آن استفاده کند.

 

۳.
من مگس ها را می کشم تا به بالهایشان فکر نکنم. بارها وقتی خودم را پرت کرده ام پایین مرده ام. اینکه آسمان چند طبقه دارد به خودم مربوط می شود. تو می توانی چند طبقه پایین تر منتظرم باشی. دوربینت را در بیاوری و از جای خالی ام عکس بگیری. من بار ها به زمین خورده ام و دوباره به آسمان رفته ام. انگار زمین بین دو تا آسمان گیر کرده باشد. مگس ها روی تنم خسته می شوند. وقتی کسی خسته می شود حاضراست از بالهایش استفاده نکند و سالها آسمان به زمین بیاید.


4.
یکی از راههای دیگر خلاص کردن دو تا ببر که از هم خوششان می آید از دست شکارچی یک تفنگ خوشدست دولول است که با آن می شود هردوتاشان را کشت یا شکارچی شان را کشت یا نویسنده را کشت یا اگر نویسنده تفنگ دو لول شکارچی را شناخت همانی که هنوز مجوزش دست شکارچی نرسیده بود و قصد داشت به ماموران جنگل خبر دهد ماموران را کشت یا اگر اداره ی جنگلداری نزدیک است و دوباره مامور می فرستند رفت آنجا و همه را کشت و اگر گفتند دستور از مقامات بالا صادر شده مقامات بالا را کشت یا اگر مقامات بالا طبق قانون مجبور بودند قانون گذار را کشت یا اگر قانون گذار بر اثر سانحه ی رانندگی حافظه اش را از دست داده بود...

برگشت به جنگل و به این فکر کرد که با این دست ها دیگر خواب راحت نخواهد داشت . دست هایش را در هم قفل کرد. مثل دو تا ببر که از هم خوششان می آید. و ماه در چشمانش فرو رفت.


5.
سالها بعد تاریخ نویسان نوشتند سلام و تو بالاخره برگشتی. می خواستم بنویسم روان شناسان که تو برگشتی. نوشتم باستان شناسان و تو برگشتی. در این میان خیلی های دیگر تاثیر گذارند. برگرد. مهندسین راه به جایی که روی آن ایستاده ای می گویند جزیره ی امنیت. وسط یک آزاد راه ایستاده ای و به هر طرف که بر می گردی خیابان با سرعت می رود و رد پای تاریخ روی خط های مقطع خیابان سفید میشود. زاد نویس دارد سعی می کند خلاف تاریخ حرکت کند. به همین خاطر رد پایش سیاه شده. ببین! کافی است تاریخ نویسان و باستان شناسان را بفرستی بروند. خیلی های دیگر می روند. روان شناس با این توصیه ها خودش را نابود می کند. مثل کسی که هر روز توی ذهنم برمی گردد و می خواهد برود وسط خیابانی که... با سرعت می گذرد.

بازتابی برای این مطلب ارسال نشده

(Trackback URL) آدرس ارسال بازتاب : http://8aaad.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/606



نظرات (4)



سلام


وبلاگ سكسكه هاي يك مست

با

خبر چاپ كتاب " سكسكه هاي يك مست " و نحوه ي توزيع آن


سه شعر


بخش دوم بيانيه ي " مركّب حركت "


و لينك هاي متنوع ديگر

بعد از چند ماه بروز شد .....


به ضرب دايره رقصيدمت ، بر روي بازوهات

چقدر امروز مي آيم به رفتار النگوهات

جز اينكه ترسم از شلاق خوردن ريخت در پيش ات

نفهميديم چيزي از سياست بافي موهات



میلاد شکرابی خوشحالم شعرهای خوبت در این سایت خواندم


به امید چاپ کتابت /بی صبرانه منتظرم



سلام میلاد جان
برای بار چندم این شعرهایت را خواندم / به امید موفقیت در ثبت و چاپ انها در کتابهایت



سلام میلاد جان
برای بار چندم این شعرهایت را خواندم / به امید موفقیت در ثبت و چاپ آنها در کتابهایت



ارسال نظر



(شما می توانید از برخی تگ های HTML استفاده کنید)