آخرین به روز رسانی : 11 اسفند 1388

  • Currently 0/5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
0/5 (0 : کل آرا)

تازه ها: مصطفی غضنفری

دختر باز های حرفه ای/پشت سر رقیب هایشان/صفحه می گذارند/غافل از اینکه تاریخ/درباره ی آنها قضاوت خواهد کرد...








دختر باز های حرفه ای

پشت سر رقیب هایشان

صفحه می گذارند

غافل از اینکه تاریخ

درباره ی آنها قضاوت خواهد کرد

و آنها که از راهپیمایی های فضایی بازمی گردند

لابد پیچی از دستشان افتاده

که ربط مستقیمی

به حیات سفینه دارد

جنگ جهانی سوم از همین حرف های مفت

و حواس پرتی های معمول

شروع می شود

و تنها

دریبل های لیونل مسی است

که این جنگ را زیبا خواهد کرد

 

 

-----------------------------

 

همه ی دختران دنیا

 بازیگر فیلم حسن بودند

و من بدون منشی صحنه شعر می گفتم

چه زجر آور است

که از زمان خودت جلوتر بزنی

و تاریخ کمرت را بشکند

مگر حافظ چه می گفت

وودی آلن چه می گوید

آندره تارکوفسکی چه می گوید

مصطفی غضنفری هیز دخترباز مسکین بدبخت چه می گوید

هر چه بر سر خودت بزنی

باز پدرت

الحمدلله رب العالمین را

با شعار مرگ بر آمریکا می خواند

و مادرت تنها با یک دست

خورشت بادمجان درست می کند

وای که اگر تاریخ بازگردد

سر اماممان را با پنبه خواهند برید

و یاران یزید

در صحرای کربلا

حمام آفتاب می گیرند

از این همه روشنی و آفتاب ای کاش روشنفکر می شدیم

-----------------------------

 

می دانستم

سوار هر قطاری بشوم

در جایی پیاده ام خواهد کرد

ولی نمی دانستم

که بوشهر قطار ندارد

نزدیک بود که شیطان فریبم بدهد

استخاره کردم

نزدیک بود نفسم بند بیاید

با کپسول اکسیژن به خیابان رفتم

و زیبارویی با صد ضربه شلاق مستم کرد

کار خداست دیگر

شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد

ولی سنگ روی سنگ بند نمی شود

اگر شیخ می شدم

حتما سنگ را حرام می کردم

اگر شاعر می شدم

باز همین شعر ها را می گفتم

مسلمانی که در مسجد نماز می خواند

به خدا نزدیک تر است

تا شاعری که اعتماد به نفس ندارد

 

 

-----------------------------

 

ی دختر زیبا

تو هر چه داری از همین چشم های هیز من است

با تنهایی ات چه می کردی

اگر آینه ای در کار نبود

و باد با شکم سیر

به سراغ موهایت می آمد

 

بر حقارت مردانه ام خرده نگیر

همه ی چهار راه ها

بر سر یک دو راهی بنا شده اند

یا دوستم داری

و یا نه

ولی یادت باشد

که بدون هیچ منظوری به خیابان نیامده بودی

 

 

-----------------------------

 

از سرخی لب هایم

حدس می زنم

تو را بوسیده باشم

مثل آمبولانسی هراسان

لب هایت را بهانه می کنم

و تنهایی ات راه را برای من باز می کند

از افتخاراتم همین بس

که آنقدر از چشم های آبی تو نوشیدم

تا که سبز شدند

با دل غمگینم از تو دور شدم

و یک غروب زیبا تحویلت دادم

اما همیشه روز

با جمله ی کلیشه ای چشم های تو زیباست

طلوع می کند

 

به شکل غریبی بیدارم

و گرگی در مجاورت خواب هایم نگهبانی می دهد

 

مانده ام

زیبایی تو مرا به خیابان کشانده است

یا از هیزی خیابان هاست

که سرم را به درخت می کوبم

 

عشق تو از من

یک سریال عاشقانه ساخته

که در همان قسمت اول تمام می شود 

 

 

-----------------------------

 

تو مثل آن ستاره ی هستی

که هر صد سال یکبار پیدایش می شود

و من مثل سمبوسه ای

با اندکی از سرخی لبانت

از عشق تو

به آنجا رسیده ام

که در محضر بزرگان فلافل می خورم



بازتابی برای این مطلب ارسال نشده

(Trackback URL) آدرس ارسال بازتاب : http://8aaad.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/605



نظرات (4)



خیلی خوب بود ..خیلی...از شما ممنونم که این شعرای خیلی خیلی خوب رو می ذارین تو سایتتون
تا ما هم بتونیم استفاده ببریم



سلام مصو.تبریک میگم به خاطر جایزه شعر خبرنگار.شاید تازه اساتید شعر بوشهر! حالیشون بشه که نادیده گرفتن یه استعداد باعث نمیشه که دیگران به هنر تو صحه نذارن.به هر حال تو در محضر بزرگان فلافل می خوری به همین خاطرن که دوست ندارن.



این نظر کاملا شخصی است :
کاش اتفاق ی ادبی در این صفحه جز اپیزود 1 نیافتاده بود



ضمنا تبریکات صمیمانه جهت جایزه شعر خبر نگاران.



ارسال نظر



(شما می توانید از برخی تگ های HTML استفاده کنید)