آخرین به روز رسانی : 8 اسفند 1388

  • Currently 0/5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
0/5 (0 : کل آرا)

دو شعر از حمید تقی آبادی

خيلي شاعرانه بود/مثل يك درخت/در رديف درختان باغ ايستاده بودم/در حالي كه فكر مي كردم:/ساختن آپارتمان در اين عمارت قديمي،خيلي عاقلانه تر است/متاسفم/واقعا متاسفم...









با اين روشني مخصوصي كه داری

هرشب به خودم اميد مي دهم:

فردا حتما اتفاق مي افتد

ولي چه فايده

بعد از آن همه كش و قوس

تازه فهميده ام دموكراسي يعني اينكه

گربه ها بتوانند روي بام اتاقم توليد مثل كنند

و يك شب كه مي خواهم بروم دستشويي

مثل مرگ

روي شانه ام بپرند...

در حالي كه من اين اتفاق را حدس زده ام


-------------------------------------

 

خيلي شاعرانه بود

مثل يك درخت

در رديف درختان باغ ايستاده بودم

در حالي كه فكر مي كردم:

ساختن آپارتمان در اين عمارت قديمي،خيلي عاقلانه تر است

متاسفم

واقعا متاسفم

توسعه زندگي تو براي من مهم بود

اما اصلا شاعرانه نبود

خنده دار نیست؟

در رديف درختان سبز

وقتي تو با اره هلندي ات ايستاده اي

تكليف من چه مي تواند باشد

جز اين سه كلمه لعنتي:

دوستت داشته باشم


بازتابی برای این مطلب ارسال نشده

(Trackback URL) آدرس ارسال بازتاب : http://8aaad.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/595




ارسال نظر



(شما می توانید از برخی تگ های HTML استفاده کنید)