آخرین به روز رسانی : 8 اسفند 1388

  • Currently 2.3/5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
2.3/5 (3 : کل آرا)

شعری از الهه رهرونیا

و این مرد که بر منبر خرپشته عَر میزند /آیا شبیه خرکخدایی چپیده به زیرکسا نیست؟ /آیا شبیه پاسبانی که سوت زدن را در مکتب /مضایقه آموخته است، /سوت ِتغزل نمی­زند؟/و مسندش شبیه لحاف ِ خراباتیان نیست؟










و این مرد که بر منبر خرپشته عَر میزند

آیا شبیه خرکخدایی چپیده به زیرکسا نیست؟

آیا شبیه پاسبانی که سوت زدن را در مکتب مضایقه آموخته است،

سوت ِتغزل نمی­زند؟

و مسندش شبیه لحاف ِ خراباتیان نیست؟

اگر هست، پس چرا شیر ِسماور ِمسئلتُن را

 بر لیوان ِتُرک­پسند ِمشاعرت بازکردی ،

و سور و ساتِ مگس­های متین و شکر خورده را

به سفره­ی دلربای شریعت ساز کردی؟

ناکجا می­روی؟

نا کجا می­روی که با آسایشگاه ِآفات ِسالمند بپیوندی؟

یا گلهای پلاسیده­ی مریض­خانه را

در بسترِ مبارکت به صیغه­ی مکاشفات در آوری؟

و نکاح ِمنکر را به ازدواج ِساقه­ های طلایی معروف؟

آیا شمایل ِشان تو، سور زدن بر سردر ِسایه پوش ِمُردگان بود؟

یا رقاصگی در حجله­ی گورستان؟

کجایت را به اعتبارِ کدام فاحشه­بان اجاره دادی؟

کجایت، چگونه مِهر خود را ازماتحتِ سوزن ِدستان ِزرورق پوشَت بازپس بگیرد؟

هرگز به هابیل اندیشیده­ای؟

 یا فقط قندانت را کلکسیون پلاکها و تابوتها پُر کردی

 تا چای سبز ِمدینه­ی فاضله

در تریاکِ مشاطه­گرانِ مُرصٌع­نوش، جا بیوفتد؟

تا قابیل­های چفیه­پوش،­ لابلای پرده­ها و پروازک­ها

 دست افشانی کنند،

 پا افشانی کنند،

 سر افشانی کنند،

جگر افشانی کنند،

و قَسَم سَرکِشند و در خَلسه­ی انفجارِ شقایق­ها

 سلسله جبالِ رفیعِ شهادت را

به انتحار ِ ابرهای مقطوع و النسل نثار کنند؟

و اینچنین بود که سردابِ سترونِ مسجد

دیگهای عظیمِ جمجمه را در خود پخت

و صورتک­ها

با سرپوش سیاهِ سادات

دروازه­های آبرومندِ مهراب را گشودند

و چوب جادو وارد صحنه شد.

جادو جادو جادو

و عجی مجی

و سه سمی باز شد.

و علی بابا بر مرگِ اژدهای نگهبان گریست،

و سرش را بر تختِ نیزه نشاند

تا برای عاشقان گنج قرآن بخواند.

آری چنین بود.

بازتابی برای این مطلب ارسال نشده

(Trackback URL) آدرس ارسال بازتاب : http://8aaad.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/592



نظرات (11)



اسم این نوشته شعر بود؟



اسم این نوشته شعر بود؟



اسم این نوشته شعر بود؟



اسم این نوشته شعر بود؟



سلام و سال نو مبارک
کاملا"اتفاقی شعرتان را دیدم و خواندم.انصافا"قلم روان وطبع سخن سرایی دارید.ترکیبات استعاره ای خوبی را ایجاد کرده اید و بندها ارتباط منطقی و احساسی نزدیکی نسبت به یکدیگر دارند.شاید می شد این شعر زیبا را ادامه داد و استنتاج قطعی تری گرفت ولی احساستان را درک می کنم و می دانم که شعر باید بجوشد و بیرن بیاید تا همچون چشمه ای زلال تشنگان و فقط تشنگان را سیراب کند.
امیدوارم به کارت ادامه بدهی و مشتاقانه قدم برداری.بی تردید این احساس قوی و آرایه سازی مستحکم اگر تداوم داشته باشد ماندگار و روح افزا خواهد بود- هم برای شاعر و هم برای مشعور با شعور.باز هم متشکرم



معجوني از سياست و احساسات تند لاييك ، مخلوط با عصبيت و پرخاشگرايي خاص دوران بحراني تاريخ كه نتيجاش شاعرانه مي تواند باشد اما شعر ... ؟ اما گاهي آنقدر لاي در ماشين دستت درد مي گيرد كه نمي تواني به آهي بسنده كني و به قول مرحوم حسن حسيني بايد فرياد بكشي .
در هر صورت اين عصبيت خود را به صورت صراحتي خودخواسته و ساختاري متلاشي و پراكنده در شعر نشان داده است . مطمئنم چنين شعري مگر در دل بحران هاي اجتماعي و سياسي از اين شاعر شنيده نخواهدشد . اين غيب گويي نيست ، جريان هاي اشعار سياسي و اجتماعي چنين پيش بيني را ممكن مي سازد .



سلام . من هم می خوام مثل آرش شفاعی بپرسم آیا این شعر بود ؟ و می خوام مثل حمیدرضا شکارسری بگم معجونی از احساسات تند لاییک مخلوط با عصبانیت بود و در یک کلام فحشی بود که حتی چندان مودبانه هم نوشته نشده . می خوام از مسئول سایت هشتاد بپرسم چطور همچین چیزی را در این فضا درج می کنند ؟ و اگه این اندازه به آزادی قائل هستن آیا حاضرن هر اثری در واکنش به این اثر رو در سایت درج کنن ؟
دیگه این که حرف آقای شکارسری هم دیگه از اون حرفاس . یعنی هرکس هر معجونی ساخت ما مشکل رو به گردن جریانات سیاسی بیندازیم . این هم شد حرف که بگیم شاعر الآن عصبانیه و دیگه از این شعرها نمیگه ؟ پس وجدان خود مولف چی میشه ؟ از این گذشته با یه نقل قول از مرحوم سیدحسن حسینی همه ی مشکلات حل نمیشه . اون سید بزرگوار اگرچه خودش از بزرگان شعر انقلاب بود اما این نظرش جای بحث داره . تفاوت نوع نگاه قیصر امین پور و حسینی همینجاست که معلوم میشه . مخاطب امروز با اثر کدوم یکی بیشتر ارتباط برقرار می کنه ؟ هم صدا با حلق اسماعیل با احساسات گهگاه تندش یا تنفس صبح با احساسات متین و درونی شده ش ؟
همین تجربه های تاریخی می تونه نشون بده این آثار سطحی که بیشتر به فحش می مونن چقدر موندگاری دارن .
ممنون



من منتقد ادبی نیستم و به شکل تصادفی این سایت رو پیدا کردم و این شعر رو خوندم و احساس من اینه که دوسش دارم مرسی



آقا يا خانم منتقد سلام
شكارسري اصلن كي حرف از ماندگاري شعر زد ؟ بايد خيلي بي خبر باشيد كه از تاثير شگرف رخدادهاي اجتماعي و سياسي آن هم به وسعت يك حركت يا انقلاب مردمي بر ادبيات غافل بمانيد يا غافل بنماييد ! "نيما" گفته است : « در هيج جاي دنيا شكل آثار ادبي عوض نمي شود مگر به دنبال عوض شدن شكل زندگي اجتماعي » و "تقي رفعت" هم : «اگر نگوييم مستقيم ترين لااقل يكي از مستقيم ترين نتايج هر انقلاب سياسي يك انقلاب ادبي است » ضمنن اگر از عصبيت شاعر در تعجبيد يا وجدان مؤلف را مورد نقد قرار مي دهيد آنقدر انصاف داشته باشيد كه از عوامل محترم گرداننده ي قائله ي كهريزك و كوي دانشگاه و قتل هاي زنجيره اي و ... هم انتقادكي بفرماييد يا بشنويد !
راجع به تفاوت ديدگاه مرحومان حسن حسيني و قيصر امين پور نيز بايد عرض كنم كه از اين قضيه به نفع خود سوءاستفاده فرموده ايد . اصلن چگونه نتيجه گرفته ايد كه اين تفاوت ديدگاه باعث محبوبيت شعر يكي و عدم محبوبيت ديگري شده است ؟ محبوبيت بين كدام مخاطبين ؟ محبوبيت كدام شعرها ؟ "گنجشك و جبرييل" كمتر محبوب است از "دستور زبان عشق" ؟! اصلن محبوبيت در شعر جدي روزگار ما ثابت كننده ي چه چيزي ست ؟
اما بايد پرسيد كه مگر تمام شعرها براي ماندگارماندن و جاودان كردن شاعرشان سروده مي شوند ؟ اگر تنفس صبح را خوانده ايد لطفن بار ديگر و بارهاي ديگر دقيق تر بخوانيد تا به شعرهاي ناماندگار "قيصر" هم برسيد ! شعرهايي كه آن قدر هم كه شما مي فرماييد داراي احساسات متين و دروني شده نيست . انگار دست "قيصر" هم گاهي لاي در مانده است !!
"براهني" در "طلا در مس " مسؤوليت هاي شاعر را به چهار گروه اجتماعي و سياسي ، تاريخي ، انساني و ادبي تقسيم مي كند . حالا اگر بين اين مسؤوليت ها تعادل برقرار شد كه چه بهتر اگر هم نشد ، نبايد شاعر را به بهانه ي شعاري سرودن از گروه شاعران اخراج كرد و سايتي ادبي مثل هشتاد را به جرم برخوردي آزاد و دموكرات مورد سؤال قرار داد .
در انتها بايد بگويم به نظر بنده اين متن از خانم "رهرونيا" را علي رغم تمام صراحتش ، و صرف نظر از نظرات تند سياسي و ضد ديني اش (كه شايد خود من با خيلي از فرازهايش موافق نباشم) خالي از تمام ظرفيت هاي شاعرانه دانستن خيلي بي انصافي و كم لطفي است . نقد ادبي را با نقد سياسي و اجتماعي يكي ندانيم اگر چه ارتباطاتي هم بين آن ها باشد كه هست .




تشکر می کنم از حمیدرضا شکارسری که بدون تعصب ، محترمانه و مودبانه به صحبت های بنده جواب داد .
در همین ابتدای حرفم باید بگم که با چند نکته از حرفای شکاسری کاملا موافقم . مثلا محکوم و غیر انسانی بودن قائله ی کهریزک
من از تاثیر شگرف رخدادهای اجتماعی و سیاسی غافل نیستم و غافل نمی نمایانم اما حرفم اینه که سرنوشت جریانات ادبی پس از تحولات اجتماعی چیه ؟ آیا چنین جریاناتی بدون استثنا مورد پذیرش جامعه ادبی قرار می گیرن و موفق میشن خودشون رو به ثبت برسونن ؟ خیل آثار ادبی که بعد از یه تحول اجتماعی سیاسی و در بحبوحه ی عصبیت ها و عصبانیت ها پدید میان از نظر متانت و درونی شدن احساساتشون توی یه طیف قرار می گیرن . از سخیف ترین آثار مثل همین نوشته ی بالا که به چیزی جز فحش نمی مونه تا انسانی ترین آثار .
نظر دکتر براهنی رو قبول دارم و باید بگم شاید هیچ شاعری نیست که موفق بشه در واکنش به تحولات زندگی اجتماعی عصر خودش اثری خلق بکنه که از هر چهار نظر متعادل باشه .
من قیصر امین پور و سید حسن حسینی رو از همین بابت مثال زدم . به اعتقاد خیلی ها امین پور بهترین شاعر دفاع مقدس و حسینی یکی از بهترین هاست . چی باعث این تفاوت ظریف میشه ؟ شاید همین رعایت تعادل ها.
من گنجشک و جبئیل رو مثال نزدم چرا که این اثر مرحوم حسینی بدون شک یک شاهکار شعر نوی آیینی ماست . من از حسینی هم صدا با حلق اسماعیل رو مثال زدم و اون رو با تنفس صبح مقایسه کردم و پرسیدم کدوم یکی متعادل تره ؟باشه دست قیصر هم گاهی لای در مانده ولی جان من دو تا مجموعه شعر آیینی نام ببرید که کمتر از قیصر دستشون لای در مونده باشه.
خب حمیدرضا شکارسری هم یکی از بهترین شاعران انقلاب و دفاع مقدسه. حمیدرضا شکارسری که برای مظلومیت فلسطین شعر گفته ( و حتما نمی خواد سابقه ی خودش رو پاک کنه ) چرا وظیفه ی انسانی و اعتقادی خودش رو تعطیل می کنه و حاضر میشه با جریانی همراه بشه که شعار نه غزه نه لبنان سر دادن.
ما بخیل نبودیم و در حد همین کامنت از قائله ی کهریزک انتقاد کردیم . حالا نوبت شکارسری است که مرزهای خودش رو با این جریان پررنگ کنه .
حمیذرضا شکارسری برای امام خمینی شعر زیبایی گفته : به پیشواز چشم تو هزار جاده آمدم / هزار اسب کشته ام اگر پیاده آمدم ...
آیا وظیفه ی تاریخی و اعتقادی شکارسری نباید باعث بشه جریانی که عکس خمینی کبیر رو آتش زد محکوم کنه ؟ نباید برای این ماجرا شعری بگه ؟
آیا بعضی وقتا بعضی وظایف تعطیل میشن ؟!
ما هم این خانوم رو به خاطر احمقانه بودن شعرشون از گروه شعرا اخراج نکردیم . ما که بخیل نیستیم . انشاالله بعدن شعرهای بهتری میگن . من فقط گفتم این نوشته شون در حد یه فحش بود و نه یه شعر . فحش دادن رو آدمای بی سروپا هم بلدن . کاش آقای شکارسری فرازهای شاعرانه ی متن این خانوم رو به ما بی سوادها نشون بدن.
اگه یه سایت هر نوشته ی بی ادبانه و موهنی رو درج کنه نمی تونیم بگیم داره برخورد آزادمنشانه ای با ادبیات می کنه . خوبه که سایت هشتاد واقعا به این درخواست بنده توی کامنت قبلی پاسخ بده : اگه این اندازه به آزادی بیان قائل هستید آیا حاضرید هر شعری در واکنش به این شعر رو در سایت درج کنید ؟
ممنون از شکارسری و سایت هشتاد



به جامعه مجازی شاعران انجمن ادبی آشیانه شعر خوش آمديد
آشیانه شعر جامعه مجازی شاعران معاصر فارسی زبان فضایی برای نگارش نقد و تحلیل اثار

نگارش اثار شعر و نثر داستان کوتاه " ایجاد گروه ادبی" ارسال نقد خصوصی اثارشاعر" ارسال دفاعیه از سوی شاعر" مشاعره شبهای شعر اشیانه" ارسال اخبار و رویدادهای ادبی " ارسال اثار به ایمیل شاعران"
کتابخانه صوتی " بانک ادبیات ملل" امکان عضویت در تالار هر یک از شاعران

http://jataniran.co.cc



ارسال نظر



(شما می توانید از برخی تگ های HTML استفاده کنید)