سومين مجموعهي شعر غلامرضا بروسان با نام «مرثيه براي درختي كه به پهلو افتاده است» منتشر شد.
به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، «مرثيه براي درختي كه به پهلو افتاده است» در سه بخش تنظيم و از سوي انتشارات مرواريد منتشر شده است. بخش نخست اين مجموعه با نام «چند مرثيه براي درختي كه به پهلو افتاده است» دربرگيرندهي مرثيههاي بروسان است. بخش دوم با نام «دستت مثل يك شعر سياسي گرم است» به عاشقانههاي شاعر اختصاص دارد و سومين بخش اين اثر هم با نام «براي نشان دادن درخت چند واژه لازم است» با سرودههاي كوتاه او همراه است.
بروسان كه انتظار دارد اين مجموعه با استقبال خوبي همراه شود، آن را ادامهي منطقي دو مجموعهي ديگرش ارزيابي كرد، با قدري تفاوتها كه با به كارگيري تكنيك و زبانآوري اتفاق افتاده است.
اين شاعر 10 سال پس از انتشار نخستين مجموعهي شعرش، به انتشار سومين دفتر شعرش يعني «مرثيه براي درختي كه به پهلو افتاده است» رسيده و دربارهي انتشار اين تعداد مجموعه در 10 سال، ميگويد، مگر در 10 سال، بيشتر از اين هم ميتوان مجموعهي شعر توليد و عرضه كرد؟
شاعر برگزيدهي نخستين دورهي جايزهي شعر خبرنگاران شعر را جديتر از نگاههاي متعارف ميداند و برايش اهميت دارد كه چه سرودههايي را از بين شعرهايش انتخاب و در يك مجموعه عرضه كند. با وسواس بر سر تدوين يك مجموعهي شعر خيلي وقت است شاعري ميكند و تأكيد دارد، انتشار سه مجموعهي شعر در 10 سال ناشي از وسواسش است.
بروسان ميگويد: ببينيد شاعر اگر انتخاب برايش مهم باشد و ذهنش به مرور و با ممارست تربيت شود، ديگر گمان نميكنم كه توليدش در 10 سال بيشتر از سه مجموعه باشد. البته من ماجرا را اينطور ميبينم.
او از سويي توليد انبوه در عرصهي ادبيات و شعر را لزوما محكوم به شكست نميداند؛ ولي به اين اشاره دارد كه در فرآيند توليد انبوه، شاعر دير يا زود به ورطهي تصنع ميافتد. آن وقت ديگر نميشود به اين تصنع، نام ادبيات و خلاقيت داد. با اين حال بودهاند شاعراني كه دو سالي يك بار كتاب شعري تازه چاپ كردهاند كه آثار قابل اعتنايي هم هستند؛ از اينرو نميشود همه را به يك نگاه ديد و توليد انبوه در حوزهي ادبيات و شعر را محكوم به شكست دانست.
اما مرثيهسرايي در سنت سترگ ادبيات فارسي پيشينه و عقبهي پرهيبتي دارد. گو اينكه تاريخ ادبيات كلاسيك فارسي از منظري تاريخ مرثيههاي يك سرزمين است. اما آنچه كه در رويكردي امروزي از مرثيه برداشت ميشود، لزوما حامل همان معناي مرثيه در سنت نيست. مرثيه اگر در ادبيات كلاسيك كاركردي تألمبخش و تسكيندهنده داشته است، برميآيد در خوانش امروزي، معنايي معترض داشته باشد و طبيعي است كه از مجموعهي شعر «مرثيه براي درختي كه به پهلو افتاده است» هم چنين انتظاري داشت. بروسان اين نگاه را تأييد ميكند و ميگويد: ببيند اين مرثيهها كه يكدوم كتاب را به خود اختصاص داده، در عين حالي كه ناشي از زخم و جراحتي كاملا شخصي است و شرحش را خواهم داد، بستري براي كنشهاي اعتراضي شاعر در زبان از رهگذر بيان مرثيه است.
او در توضيح اينكه اصلا چرا مرثيه ميگويد، عنوان ميكند: راستش ماجراي غمانگيزي است. خاطرهي مرگ رضا ضيايي دست از سرم برنميدارد. طبيعي است كه اين خاطره در شعرهايم بازتاب داشته باشد. در مجموعهي «يك بسته سيگار در تبعيد» هم همين شعر مجموعه را به رضا ضيايي دوست تقديم كردم. انگيزشهاي رواني سرايش مرثيههايم شخصي است؛ كاملا شخصي است و درست همينجاست كه شاعر و هنرمند ميتواند به دردهاي مشترك مردمش نقب بزند.
غلامرضا بروسان سال 1352 در مشهد به دنيا آمده و از 18سالگي به شعر نوشتن رو آورده است. تا كنون از اين شاعر مجموعههاي شعر «احتمال پرنده را گيج ميكند» و «يك بسته سيگار در تبعيد» منتشر شده است. او همچنين آثاري را از جمله گزيدهاي از شعر مشهد با نام «به سوي رودخانهي استوك»، «عصارهي سوما»، گزيدهاي از ريگ ودا (قديميترين كتاب مقدس موجود هندوها)، گزيدهاي از شعرهاي شمس لنگرودي با نام «مرا ببخش خيابان بلندم» و گزيدههايي از نيما يوشيج، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، مهدي اخوان ثالث و سهراب سپهري در پنج مجلد به نام «صداي شعر امروز» منتشر كرده است.

بازتابی برای این مطلب ارسال نشده
ارسال نظر