صالح سجّادی با «تشنج کلمات»اش
کنار من که قدم میزنی هوا خوب است
پر از پریدنم و جای زخمها خوب است.
برای حک شدن عشق در خیابانها
به جا گذاشتن چند جای پا خوب است.
به هر کجا که مرا میبری نمیگویم
کجا بد است کجا دوريا کجا خوب است؟...
نویسندهی این سطرها سالیان متمادیست که غزلسرایی و تا حدودی شعر نیمایی را ترک گفته و دربارهی دفترهای غزل نیز که چاپ میشود اظهار نظر نهنموده است امّا دوست همزبان و همدیار آقای یوسف انصاری صمیمانه و بدون مقاصد غیر فرهنگی به من تکلیف کردند که مقالههای کوتاهی در خصوص تركان پارسیگو بنویسم و من در حدود فرصت و حوصله موافقت کلّی نمودم که مطالبی روی کار شاعرانی که با خود آنها یا آثارشان تمّاس کافی داشتهام تهیّه کنم و آقای صالح سجادی شاعر خیلی جوانتراز همه را با کتاب اخیرش زیر عنوان «تشنج کلمات» با این توضیح که وي سالها موفق به در يافت جوايز برتر جشنواره هاي معتبر كشورشده اند و منبع مطالعۀ مجموعهی یاد شده که در بهار سال جاری چاپ شده دیدم که استعداد جدیدی در زمینه-ی شعر کلاسیک نوگرا پدید آمده که به سهم خود میتواند درصدی از جای خالی شعر فارسی سنّتی را در استانهای ترك نشین ما پر نماید- و امّا این مجموعهی « تشنج کلمات» با تقسیم بندی مبتنی بر « حالات کلمه» که بیشتر جنبهی تفننّی دارد با هشت غزل آیینی شروع میشود که در آنها بلاغت کلام و نوگرایی معتدلانه و صمیمیّت بیان مشهود است و با غزلهایی که پارهای شباهت به قصیده یا چکامه هم میبرند ادامه مییابد که به طور نسبی میتوان گفت از ابتکارهایی در شکستن ساختار سنتّی غزل بهرهمنداند.- با این توضیح لازم که چون مصراعها اغلب طولانی هستند و شکستن آنها در چاپ ستون روزنامهای باعث اخلال در شناخت و تحلیل خواهد بود- و این مطالب بدواً در روزنامه یا مجله خواهد آمد- لذا در این مجال میتوانیم روی آن گونه شعرها درنگ داشته باشیم فقط باید این تذکّر نقد گونه هم داده شود که تصرّف ساختار شکنانه در ارکان بیت های غزل و بطور اخص در طول مصراعها نباید در آغاز و یا در میانه انجام پذیرد و این هم از لحاظ زیباییشناسی موزیکی و هم از جهت هنجار کلام تا حال اثرات مطلوبی نداشته- البتّه مراد کار شاعران دیگر نیز هست و این بیان، کلی میباشد- بنا به مراتب فقط آنچه که آقای سجادی در آخر مصراعها انجام دادهاند و خوب هم افتاده است قابل تأیید میباشد و، برای نمونه غزلهای شماره 27 در صفحۀ 60 و شماره 32 در صفحهی 76 را ملاحضه کردنی میدانیم.در اين غزلها براي هر سوژه ساختي منحصر به فرد ومختص آن سوژه طراحي شده وسپس زباني متناسب با آن ساخت انتخاب شده واينهمه در نهايت دقت انجام شده به گونه اي كه تمام اجزاي وعناصر شعر با هم ديگر تركيب شده ودر كليت شعر محو شده اند و ديگر از همديگر قابل تميز نيستند مي توان گفت كه شاعر اين كتاب دريافته است كه اگر قرار است در فرم غزل تغييراتي داده شود تا اين قالب بتواند خود را با گذر ومقتضيات زمان وفق بدهد اين تغيير بايد دروني بوده واز شكل ذهني شعر شروع شود نه از بيرون ودر حدي سطحي وگذرا وتفنني در خاتمه: بریدههایی از چند غزل را که هم سرایش زیرکانه و هم عبارتهای دلنشین دارند مثل گلبوتههای زیبایی در پای یک تپّهی سرسبز به نظاره مینشينیم:
1
ای خدای خاک وقتی ابرها را میتکانی/ از درختي مرده خرما چیدنات را دوست دارم
دستهایت را همان اندازه که شمشیر میزد/ وصله وقتی میزند پیراهنات را دوست دارم
من از آن یاس، آن که در دستان سرسبز تو خشکید/ خارج از باغ آخرین بوییدنات را دوست دارم
سیم آخر را زدم دیگر جنون از حد گذشت/ هر چه بادا باد، آقا من زنات را دوست دارم...
2
زمان چه بیهدف و ناگزیر در گذر است/ زمان بدون شما یک دروغ معتبر است
رسیدهای تو ولی آنچنان به آرامی/ که قاصدک هم از این اتّفاق بیخبر است
مگر تو آتش زرتشت را برافروزی/ که عرصه، عرصهی کبریتهای بیخطر است
تو نیستی و جهان بی تو کودکیست یتیم/ زمین، سری که به فکر نوازش پدر است..
3
بلند میشوم از زیر سایههای خودم/ و راه میروم از روی دست و پای خودم
دوباره جای مرا سایه پر نخواهد کرد/ که مینهم گل خورشید را به جای خودم
گریز میزنم این بار بر خلاف همه/ از ابتدای خدا تا به انتهای خودم
و ریشه میزنم از آسمان به سمت زمین/ و سبز میشوم این بار در فضای خودم...
امیدواریم که این شاعر جوان واقعاً در فضای خودش ببالد و بارآور شود و با همّت ایشان و دیگرانی چند باغ باشکوه شعر فارسی در دیار خاقانی و نظامی و صائب و شهریار به خشکی و خزان زدگی و خار و خس گرفتگی نگراید.
آبانماه/88

بازتابی برای این مطلب ارسال نشده
ارسال نظر