به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، حميدرضا آتشبرآب در اين نشست با اشاره به تاريخچهي شعر روس، گفت: شعر روس متأسفانه به دلايل كاملا مشخص، همواره در ايران از زبانهاي واسطه برگردانده شده است. شعر روسيه برخلاف شعر ديگر ملل اروپا، شعري با قدمت اندك است؛ شعري ناپخته كه در مدت كوتاه، رويدادها و مكاتب گوناگون را پشت سر گذاشته است.
اين مترجم افزود: زبان نو روسي از سه يا چهار قرن پيش آغاز به حيات يافته است و با قصايدي شروع ميشود كه در دربار تزارهاي روسيه خوانده ميشد و سالهاي متمادي شاعران درباري از زبان قصيده استفاده ميكردند. در انتهاي قرن 18، جريانهاي فراوان و جنگهايي كه رخ ميدهد، باعث تحول اساسي در حوزهي نثر و شعر ميشود. زبان روسي از بدو پيدايش با ترجمههاي متون مذهبي همراه بود و زبان با مذهب پيوند تنگاتنگ داشت.
او با بيان اينكه چندين قرن نه تنها در روسيه بلكه در اروپا، آنچه از ادبيات كتبي باقي ماند، متون مذهبي بود، يادآور شد: يكي از جديترين ترجمههاي قرآن در همان سالهاي ابتداي رنسانس صورت ميگيرد. اما شعر روسي از ابتداي قرن 19 آغاز ميشود و قصايد كمكم كنار ميرود و جنگها باعث ميشود شعر اجتماعي پديد آيد.
او با بيان اينكه در روسيهي قرن 18 و 19، دانستن زبان روسي مباهات نبود، مايهي فخر و مباهات امپراتوري روسيه در آن زمان را دانستن زبان فرانسه ذكر كرد و توضيح داد: برعكس تمام ملل اروپايي، زبان فرانسه در روسيه در دل تودهي مردم نفوذ كرد. سرزمين روسيه، سرزميني دور در اروپا بود و مدرسان نميتوانستند به آن سفر كنند؛ اما وقتي در مناطق روسيه دانستن زبان فرانسه مايهي مباهات شد، خانوادههاي روسي شروع به استخدام معلمان فرانسه كردند كه اين معلمان بيشتر فرارياني بودند كه به اين كشور آمده بودند؛ بنابراين زبان فرانسه زباني بدون تئوري بود؛ از اينرو شاعراني چون پوشكين زبان نخستشان زبان فرانسه بود و چون زبان روسي زباني نبود كه در ابتدا در اختيار مردم باشد، به اين دليل، شعري كه شكل ميگيرد، شعري خاصه آييني بود و تنها چيزي كه برايشان ميماند، ادبيات فولكلور بود.
آتشبرآب يادآور شد: آنطور كه مشخص است، بيشتر غيرروسها بر اساس قاعدهي كلي، شعر پوشكين را درك نميكنند؛ در حاليكه او همان شاعري است كه داستايوفسكي او را همه چيز روسيه ميداند. شعر روسيه در اين كتاب از پوشكين شروع ميشود و به نوادگان او همان آزادگويان ختم ميشود. در عصر نقرهيي، شعر روسيه همواره مكاتب را پشت سر هم دارد.
در اين نشست همچنين علي عبداللهي با اشاره به ترجمهي شعر و جايگاه آن در ايران، گفت: ترجمهي شعر در ايران از سالهاي 30 و 40 با شدت بيشتري شروع شد و بيشتر ترجمههايي كه از آن موقع باقي مانده، ترجمههاي شجاعالدين شفا و ديگران است كه بيشتر از فرانسه ترجمه ميكردند. آنچه از اشعار روسي ميشناختيم، تنها ترجمهي شعرهاي پوشكين بود كه نميتوانستيم تشخيص دهيم او چه سبكي دارد. اغلب ترجمههايي كه در سالهاي گذشته ميخوانديم، از زبان انگليسي بود؛ از اينروست كه ما بسياري از شاعران را آنطور كه بايد و شايد، به دليل ترجمه از زبان واسطه نميشناسيم.
اين مترجم زبان آلماني يادآور شد: در گذشته هر شعر اجتماعي كه در ايران ترجمه ميشد، لحن سياسي، حماسي و اجتماعي داشت كه شايد شاعر در زبان خود آن لحن را نداشت. امروز اهميت كار آتشبرآب و مترجمان اخير در اين است كه متنهايي كه ما ميخوانيم، از زبان خودشان است و شناخت ما از آن شاعران، شناخت دستاول است و اين از دستاوردهاي ترجمه از زبان اصلي در اين سالهاست.
او با بيان اينكه بعضيها به ترجمه آرمانگرايانه نگاه ميكنند و به ترجمهي شعر اعتقادي ندارند، گفت: من به اين موضوع اعتقادي ندارم؛ چراكه معتقدم همه كه نميتوانند گوته را به زبان آلماني بخوانند؛ پس ترجمهي شعر را چه قبول داشته باشيم و چه نداشته باشيم، تنها راهي است كه به وسيلهي آن از ميراث شعر جهان باخبر ميشويم. وقتي ترجمهي شعر وجود دارد، آن آرمانگراياني كه ميگويند شعر ترجمهناپذير است، نظرشان باطل ميشود.
عبداللهي ادامه داد: ترجمهناپذيري شعر از آنجا ناشي ميشود كه به سرشت زبان بازميگردد؛ چون زبان كاركرد زيباييشناختي دارد. ترجمهي شعر در مقايسه با رمان سختتر است. بعضيها در ترجمهي شعر معتقدند كه شعر بايد تحتاللفظي ترجمه شود و سايهاي از شعر را ارائه داد تا مخاطب خود برداشت كند. بعضي ديگر در عين وفاداري، به آفرينش دوباره معتقدند. در شعر، ترجمهي آزاد و آفرينشگرايانه بيشتر از نثر است. آنهايي كه به ترجمهي شعر اعتقاد دارند، بيشتر همان ترجمهي آزاد و آفرينشگرايانه را مدنظر قرار ميدهند؛ زيرا ساختار زبانها با هم فرق ميكند. بنابراين شاعر نياز دارد جاهايي را اضافه يا كم كند تا در ساختار و لحن شعر هماهنگي وجود داشته باشد.
اين شاعر متذكر شد: در كارهاي آتشبرآب و ديگراني كه در سالهاي اخير ترجمه ميكنند، بيشتر به لحن توجه ميشود؛ اما اگر به ترجمههاي شجاعالدين شفا نگاه كنيم، انگار همهي اشعار را يك نفر نوشته است و چيزي به نام سبك در آن نميبينيم. سبك پديدهي جديدي در ترجمه است كه در 40 سال اخير اتفاق افتاده و نسل جديد مترجمان به لحن و سبك شاعر توجه دارند. به تعداد ترجمههاي درخشان شعر، سبك وجود دارد.
او با بيان اينكه در ترجمه فقط معني سطر به سطر درست نيست، متذكر شد: در اغلب شعرهاي اين كتاب ميبينيم آتشبرآب سعي كرده سبك و لحن شاعر را دربياورد. ما در اين كتاب ميبينيم كه در ايران تاكنون فقط با عصر نقرهيي شعر روس آشنا بودهايم و كلاسيكهاي روسيه را نميشناختيم. همچنين انتخاب زبان در ترجمهها در كارهاي اوليه كه لحن كلاسيك دارند، قابل توجه است. وقتي به آخر كتاب ميرسيم، ميبينيم كه زبان قدري فرق كرده است.
عبداللهي همچنين با اشاره به ترجمهي شعر ايران به زبانهاي ديگر، يادآور شد: خوشبختانه در دوران معاصر، شاعران برجستهاي داريم كه اگر به زبانهاي ديگر ترجمه شوند، ميتوانند حرفهاي زيادي در دنيا براي گفتن داشته باشند. الآن وقت آن است كه مترجمان ما به اين كار هم بپردازند.
در ادامهي اين نشست، علي ثباتي گفت: شعر معاصر روسيه براي شاعران ايراني هميشه افسونگر بوده و بهنظر من، با ماياکوفسکي، آخماتاوا، تسوتايوا، ماندلشتام، و پاسترناک، تأثيرگذار هم بوده است. دستکم ترجمهي چند شعر پاسترناک به قلم احمد شاملو در مجموعهي «همچون کوچهاي بيانتها»، ترجمههاي احمد پوري از اشعار تغزلي آخماتوا از زبان انگليسي، ترجمهي «ابر شلوارپوش» ماياکوفسکي از فرانسه به قلم مديا کاشيگر، ترجمهي کتابي از اشعار تسوتايوا از انگليسي به قلم فريده حسنزاده و همچنين ترجمهي چند شعر بسيار قدرتمند از همين شاعر در مجموعهي «کتاب شاعران» به قلم مراد فرهادپور و يوسف اباذري، در کنار ترجمهي چندين مقاله دربارهي شعر فوتوريستي روسي و مکتب آکمهايسم در مجلات ادبي - فرهنگياي همچون «نگاه نو» و «کارنامه»، بويژه با «ابر شلوارپوش» ماياکوفسکي، پيدا و پنهان هم بر فرم و زبان شعر معاصر ايران تأثير گذاشته و هم در سروشکل دادن به گفتمان نوگراي شعر در دو دههي اخير ايفاي نقش کرده است.
اين مترجم افزود: از يک طرف، گسست يکدستي روايي، برانگيختگي زباني با گزارههايي که از ربط و مناسبت منطقي با يکديگر سر باز ميزنند، تن زدن از ذوق و پسند عامه در شعر، با شناخته شدن مکتب فوتوريسم روسي در ايران و از طرف ديگر، حس تغني و تغزلي غيراستعلايي و همخوان با تجربههاي زيستجهان شهري، و ميل به خطابي عاطفي - دراماتيک در صداي روايتگر شعري، برگزيدن لحني بيپرده، معارضهجو و در عين حال صميمي، با شناخته شدن آکمهايستها در ايران، خواستهناخواسته مرتبط بوده است.
او ادامه داد: با اينهمه، ناآشنايي مترجمان با کليت شعر روس و نيز با زبان روسي، هميشه به پراکندهکاري در زمينهي ترجمهي شعر روس انجاميده است و مانعي براي تحقق مجموعهاي جامع بوده است که خوشبختانه بهتازگي از حميدرضا آتشبرآب، «عصر طلايي و عصر نقرهيي شعر روس» منتشر شده است، كه البته به گفتهي مترجم، در مسير اخذ مجوز و انتشار، با حذف و تعديلهاي بيشماري مواجه شده است.
ثباتي يادآور شد: وسواس و دقت مترجم اين مجموعه، که شخصا از نزديک بارها شاهد آن بودهام، اطمينان مخاطب را به کيفيت و دقت زباني - سبکي ترجمههاي اين مجموعه دوچندان ميکند. دلايل چنين امري بسيارند؛ پافشاري هميشگي و بيتخفيف مترجم بر ضبط صحيح آوانگاري نامهاي روسي، جستوجوي سرسختانهي او براي کسب اطمينان از صحت يک نکتهي خاص در زندگينامهي شاعر يا نويسندهاي روس که حتا بعضا خود روسها هم در محيط به اصطلاح آکادميک از آن اطلاع درستي نداشتهاند.
او همچنين گفت: ويژگيهاي شخصي مترجم به کنار، کليت مجموعه نيز مؤيد همين ادعاست؛ به فراخور ويژگيهاي زباني شعر ترجمهشده، مسائلي نظير قافيهپردازي، نثر آهنگين، سادگي يا فخامت زبان، در سرتاسر مجموعه رعايت شده است. همچنين پينوشتها و توضيحاتي راهگشا و دقيق، زندگينامهي موجز و در عين حال روشنگر براي هر شاعر، برگردان مقالات، بيانيهها، جستارهاي نظري مربوط به نحلههايي چون سمبوليسم، فوتوريسم و آکمهايسم (و همچنين جستارهايي از شاعراني مستقل مانند بوريس پاسترناک)، و دقت و جامعيت در گزينش شاعران و شعرهاي دو دورهي عمدهي شکوفايي شعر روس (يعني عصر طلايي و عصر نقرهيي) با شعرهايي که از سال 1825 ميلادي تا 1974 را شامل ميشود. مهمتر از همه اينکه در اين مجموعه شعرهاي مهمي چون «سوارکار مفروغي» پوشکين، «مرگ شاعر» لرمانتف، «سالگشت» ماياکوفسکي، «مايههاي ايراني» سرگي يسنين و بسياري از شعرهاي دورانساز و معيار شعر روس گردآوري شدهاند.
ثباتي در پايان تأكيد كرد: اغراقآميز نيست اگر بگويم انتشار اين گزينه، بهرغم تمامي حذفها، تعديلها و دستاندازيهاي ناخواسته، براي شعر ايران، يکي از مهمترين رويدادهاي نشر در سال 88 است.

بازتابی برای این مطلب ارسال نشده
ارسال نظر