تاثير غزليات حافظ بر شعر فارسيِ پس از او به ويژه بر شعر كلاسيك معاصر غير قابل انكار است . شايد نتوان شاعري يافت كه طي ساليان شاعريِ خود به استقبالِ غزلي از حافظ نرفته باشد و نيز شايد نتوان دفتر و ديواني يافت كه رد پاي غزليات حافظ در آن به وضوح ديده نشود . به جرات مي توان گفت اغلب شاعرانِ معاصر نخستين بارقة شاعري را در خويش ، هنگام خواندن غزلي از حافظ مشاهده كرده اند .
تاثير حافظ بر شعر معاصر تا آنجاست كه به عنوان نمونه وقتي ديوان شاعري چون عبرت ناييني،كه شاعري بسيار توانا و شيرين سخن است را مي خوانيم ، كمتر غزلي در آن مي بينيم كه چه از لحاظ وزن و رديف و قافيه ، و چه از لحاظ محتوا و درونمايه ، نظيري در ميان غزليات حافظ نداشته باشد .
البته تاثير غزلياتي كه در شمار ناب ترين شعرهاي زبان فارسي محسوب مي شوند بر شعرِ ديگر شاعران امري بديهي است و اگر جز اين بود مي بايست با ديدة حيرت نگريسته شود ، اما آنچه جالب توجه است ؛ تاثير اين غزليات بر زندگي ، فرهنگ و زبانِ مردم است . نقش غزليات حافظ در فرهنگ عامه را نمي توان ناديده گرفت ، وقتي مي بينيم در خانة هر ايراني يك جلد ديوان حافظ يافت مي شود و وقتي حتي كم سوادترين اقشار جامعه نيز هنگام گرفتاريها و ماندن بر سر دو راهي ها به ديوان حافظ پناه مي آورند ، تفاُل مي زنند و بيش از هر منبع معنويِ ديگري از آن الهام مي گيرند .
انس و الفتي كه عامه با غزلهاي حافظ داشته و دارند ، موجب شده ابيات بي شماري از ديوان حافظ به صورت ضرب المثل در آيد و در افواه و السنه بيفتد و مردم در موارد مناسب به آنها استناد جويند . تمثيل و حكمتي كه در اين ابيات نهفته است چنان تاثير عميقي بر ذهن و جانِ مردم گذاشته كه حتي براي برخي از اين ابيات داستانهاي مجعول و شأن نزولهاي عجيب ساخته اند .
اين ويژگي يعني داشتن ابياتي كه چنين مقبول خاص و عام واقع شوند تنها منحصر به حافظ نيست بلكه در ميان غزليات و حكايات زيباي سعدي عليه الرحمة ، اشعار مولانا ، خيام و عطار نيشابوري نيز نمونه هاي بسياري از اين دست مي توان يافت ، ابياتي كه متضمن حكمتي والا و انديشه اي ناب اند و سادگي و صراحت معني اشان موجب قبولِ خواص و پسندِ عوام واقع شده ، به گونه اي كه پس از مدتي بر سر زبانها افتاده و به صورت مثل سائر ، جايگاهي در ميان فرهنگِ عامه يافته اند .
در حقيقت بخش وسيعي از امثال و حكم فارسي را امثالي تشكيل مي دهند كه پيشينة ادبي دارند و از متون ادبي و اشعار مشهور فارسي نشات گرفته اند و اين حقيقتي غير قابل انكار است كه پس از سعدي عليه الرحمة حافظ شيرازي بيشترين سهم امثال ادبي را به خود اختصاص داده است .
اين امثال همانطور كه جايِ خود را در فرهنگ عامه و گويش و زبانِ مردمِ كوچه و بازار يافته اند ، جايگاه ويژه اي نيز در ميان شعر شاعران معاصر به خود اختصاص داده اند كه بسيار جالب توجه است . گاهي بيتي از حافظ را كه كاربرد مثلي يافته ، چندين و چند شاعر مورد استقبال قرار داده اند و گاه غزلي مشهور كه اغلب ابياتش به صورت مثلِ سائر در آمده اند ، بيت به بيت مورد توجه و استقبال قرار گرفته است .
در اين مقاله ابياتي از حافظ مورد بررسي قرار مي گيرند كه نخست به صورت مثلِ سائر در آمده ، كاربردِ مثلي يافته ، در افواه و السنه افتاده و سرانجام به دفتر و ديوان شاعران معاصر راه يافته اند .
مشهور ترينِ اين ابيات به اين شرح اند :
آنانكه خاك را به نظر كيميا كنند آيا بود كه گوشة چشمي به ما كنند ؟
اين بيت كه مطلعِ غزلي زيباست ، توسطِ اغلبِ شاعرانِ پس از حافظ موردِ استقبال قرار گرفته . شاعران معاصر نيز حكمتي كه در اين بيت نهفته است را چنين به كار برده اند :
خاك را زر مي كني ، ما را توانگر مي كني / نسخة اين كيميا را از كجا آورده اي ؟ ( رهي معيري1380 :671)
هست اكسير مس ما نظرِ لطفِ شما / مسِ ما بي نظر لطفِ شما زر نشود ( عبرت نائيني 1345: 112)
طيِ مكان ببين و زمان در سلوك شعر اين طفل يكشبه رهِ صد ساله مي رود
اين بيت متعلق به غزلي مشهور با مطلعِ ( ساقي حديثِ سرو و گل و لاله ميرود/ وين بحث با ثلاثة غساله ميرود) است . اين غزل از چنان مقبوليتي برخوردار بوده كه در شأنِ نزولِ آن داستانهايي ساخته و بيت به بيتش را مورد استقبال قرار داده اند . در ميان ابياتِ اين غزل ، مصرعِ ( اين طفل يكشبه رهِ صد ساله مي رود ) بيشتر مورد توجه واقع شده و شاعرانِ معاصر اينگونه آن را مورد استقبال قرار داده اند :
خواهم يكي سمندِ شتابان تر از زمان / كاين راهِ چند ساله به يك پويه بسپرم ( مهرداد اوستا 1339 : 1 )
ديدند يكشبه رهِ صد ساله مي روم / در چشمِ تنگشان هنرِ من گناه بود ( فريدون مشيري 1373 : 55 )
در كياست چو طفلِ يكشبه اند / در سياست چو شاخِ بي ثمرند ( رهي معيري 1380 : 613 )
ما رسته ايم از جاذبه ، وز اعتلاي كاذبه / صد ساله ره را يكشبه اين خنگِ مه سيما كند
( رعدي آذرخشي1364 : 134 )
آسايشِ دو گيتي تفسيرِ اين دو حرفست با دوستان مروت ، با دشمنان مدارا
اين مثلِ سائرِ مشهور چنين مورد ِ استقبال قرار گرفته :
با دوستان مروّت بايِست و ما نكرديم / اي آتش مكافات با ما مكن مدارا ( عماد خراساني 1379 : 307 )
برو اين دام بر مرغي دگر نه كه عنقا را بلند است آشيانه
شاعران معاصر با استناد به اين مثل آورده اند :
برو به مرغِ دگر دامِ خود بنه صياد /كه از من و دلِ مجنون دگر گذشت ، گذشت ( عماد خراساني 1379 : 90 )
برو اين دام بر مرغي دگر نه / نصيحت را به مادر خواهرت ده ( ايرج ميرزا 1353 : 79 )
چو عنقا را بلند است آشيانه / قناعت كن به تخمِ مرغِ خانه (ايرج ميرزا 1353 : 79 )
ز عشقِ ناتمامِ ما جمالِ يار مستغني است
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روي زيبا را
حكمتي كه در اين بيت نهفته است به شيوه هاي گوناگون مورد استفاده قرار گرفته كه نزديك ترين وجهِ آن به اصلِ بيت چنين است :
كه او را به جز سادگي مايه نيست / نكو روي محتاجِ پيرايه نيست (رهي معيري 1380 : 343 )
هر گه كه دل به عشق دهي خوش دمي بود
در كارِ خير حاجتِ هيچ استخاره نيست
اين مثل كه از معروفترين و پر كاربردترين امثال در ميان عامة مردم است در شعر معاصر نيز با اقبال مواجه شده :
گفتم كه زين پس دلم را بستم به خورشيد و گفتم / در كارِ خير آن هم اين كار ، كي حاجتِ استخاره است ؟
( منزوي 1384 : 88 )
در كارِ خير هست توكل دليلِ ما / ما را خيال دستخوشِ استخاره نيست ( عبرت نائيني 1345 : 42 )
به سوي خير دليلي به از توكل نيست / به كارِ خويش چرا بايد استخاره كنم ؟ (عبرت نائيني 1345 : 694 )
خلوتِ دل نيست جاي صحبت اضداد ديو چو بيرون رود فرشته در آيد
مصرعِ دومِ اين بيت به چنان درجه اي از اشتهار رسيده كه به صورتِ شعار در زمان پيروزي انقلاب اسلامي به كار مي رفت و در سرودها شنيده و به صورت كلمات قصار استفاده مي شد . بازتاب اين مثل در شعر معاصر بدينگونه است :
زمستان اگر رفت آمد بهار / چو بيرون رود ديو آيد پري ( حميديِ شيرازي 1367 : 360 )
گويند سنگ لعل شود در مقامِ صبر آري شود وليك به خونِ جگر شود
اين مثلِ سائر بيش از شعر معاصر ، در فرهنگ و زبانِ عامه موردِ استقبال قرار گرفته و معادلِ « گر صبر كني ز غوره حلوا سازم » به كار مي رود . شاعران معاصر با استناد به حكمتي كه در اين بيت نهفته است گفته اند :
زان داستان كه سنگ شود لعل غافلند / خلقند در شگفت ز دستان سرائيم ( عماد خراساني 1379 : 146 )
گويند سنگ لعل شود در مقام صبر / از من گذشته فرصتِ اين امتحان كنون
( معيني كرمانشاهي 1377 : 271 )
با خرابات نشينان ز كرامات ملاف هر سخن جايي و هر نكته مكاني دارد
حكمتي كه در اين بيت وجود دارد به روشهاي مختلف مورد استفادة عوام و خواص قرار گرفته . در ميان اشعار شاعران معاصر نزديك ترين نمونه به مضمون اين بيت چنين است :
دل مي رودم هنوز با يادِ رخش / آگه نه كه هر كار زماني دارد ( نيما يوشيج 1370 : 536 )
دور مجنون گذشت و نوبت ماست هر كسي پنج روزه نوبتِ اوست
اين بيت كه اشاره به موقت بودنِ سراي سپنجي دارد به اين صورت مورد استقبال قرار گرفته :
و اينهمه يكزبان به من گويند / هر كسي پنج روزه نوبتِ اوست ( حميدي شيرازي 1367 : 429 )
بيار باده كه بي عيش زندگي ننگ است ؟ كه هر چه هست همين چند روزه نوبتِ ماست
( عماد خراساني 1379 : 84 )
هزار نكتة باريكتر زمو اينجاست نه هر كه سر بتراشد قلندري داند
اين بيت متعلق به غزلي است كه از تك تكِ ابياتش استقبال شده ، اما زيباترين نمونه ها مربوط به همين بيتِ فوق است :
بهار ! پردة موئين حجابِ عفتِ تست / هزار نكتة باريكتر زمو اينجاست ( بهار 1365 : 94 )
هزار نكتة باريكتر زمو در اوست / كز آن يكي سخنِ آن نگارِ خر گهي است ( حميدي شيرازي 1376 : 240 )
در تنگناي حيرتم از نخوتِ رقيب يارب مباد آنكه گدا معتبر شود
حكمت و مثلي كه در اين بيت وجود دارد نيز بسيار در ميان عامه مورد توجه قرار گرفته و در شعر معاصر اينگونه بازتاب يافته است :
سفله گر قارون شود چشمِ طمع از وي مدار / رسمِ مردي چرخِ دون همت نمي داند كه چيست
( رهي معيري 1380 : 8 )
ابياتِ مذكور تنها بخشِ كوچكي از ابياتِ بي شماري از حافظ اند كه بخشي از فرهنگ عامه شده اند و چه بسيارند ابياتِ بيشمارِ ديگري كه آئينة تمام نمايي هستند از فرهنگ و زبان ، وضع معيشتي و اقتصادي ، اوضاعِ سياسي و اجتماعي ، و بسيار مسائلِ ريزِ ديگر چه در زمانِ حافظ و چه حتي در زمانِ حال .
بررسي امثالِ سائرِ حافظ ، نقشِ آن بر فرهنگِ عامه و متعاقبا بر شعرِ معاصر منتج به دو نتيجه مي شود ؛ نخست نقشي كه حافظ در ايجاد امثال و حكم و در پيِ آن نقشي كه در فرهنگِ عامه داشته ، ديگر نقشي كه شاعرانِ پس از او در حفظ و بقايِ آن امثال داشته و دارند .
كتابنامه
آذرخشي، رعدي، [ آذرخشي، غلامعلي] ، 1364، نگاه .تهران :نشرگفتار.
اوستا ،مهرداد . 1339 .كاروان رفته،تهران:زوار .
ايرج ميرزا . 1353 .ديوان ايرج ميرزا،به كوشش جعفر محجوب،تهران:رشديه.
بهار ،محمد تقي . 1365 .ديوان بهار، چ2 ، تهران:علمي .
حافظ شيرازي،خواجه شمس الدين محمد . 1379 .ديوان حافظ،به كوشش محمد قزويني و قاسم غني،تهران:علمي .
حميدي شيرازي،مهدي . 1367 .ديوان حميدي،تهران:پاژنگ .
خراساني، عماد ، [برقعي،عمادالدين حسن ] . ديوان عماد خراساني، چ3 ، تهران:نگاه
رهي معيري [معيري،حسن] . 1380 . كليات رهي ، تهران : زوار .
مشيري،فريدون . 1373 .سه دفتر،تهران:چشمه .
معيني كرمانشاهي، رحيم .1377 . خورشيد شب،چ4،تهران:سنايي .
منزوي،حسين . 1384.با عشق در حوالي فاجعه،تهران:پاژنگ .
ناييني ، عبرت ، [مصاحبي ناييني،محمد علي] . 1345 .ديوان عبرت ناييني،به كوشش حسين مظلوم،تهران:سنايي
نيما يوشيج [اسفندياري،علي] . 1370 .مجموعه كامل اشعار نيما يوشيج،به كوشش سيروس طاهباز،تهران:نگاه .
يوسفي،غلامحسين . 1363 .كاغذزر،تهران:يزدان .

بازتابی برای این مطلب ارسال نشده
سرکار خانم کردبچه
سلام و سپاس
مطلب بسیار جالبی بود .
من هم در رشته ادبیات فولکلور در مقطع دکترا درس می خوانم .
موفق باشید .