متن شعر:
او سیب بود و / چند کرم از نهادش سر بیرون آورده / در این حال / جامه اش را چنان که به تن داشت
کرمها دو به دو چنگ می زدند / او رختشویخانه بود / جامه ی دیگران می شست
از شهر به ملک سلیمان شد / با جامه ی نوعروسان / انگشترش به نشان ستاند و
به هیات انسان و جماد و حیوان / از شوهر فرمان می برد / گفتند این عجیب ، از هر سه که برشمردی برنیاید
به هیات جن و دیو فرمان برد / {مثل تو / مثل سگ می ترسم از جن و دیو}
او زن خوبی بود / هرگز روی بر نتافت / و انگشتر را مسوول کارهای رختشویخانه نکرد
حتی زره سلیمان نیز به تن می کشید و / آهن با دستهای ظریف می شست
آورده اند که / روزی اش را برانداز نمی کرد / هیچ کم و کاست نمی کرد / به دهان می برد و بعد
چشم دل به اطعمه باز می داشت / چنان که تا به حال کسی نکرد و / دل به طعام گماردن
ناپسند می شمارند / او به صراط سلیمانی می رفت / آن روزها لایه ازن سوراخ نشده بود و
مرده ها زیاد دور نمی شدند / بعد از مرگ در طاق آسمان خوابیده / بی قالی سلیمان
آن گونه که پشت به زمین باشد / و زنان دیگر ِ شوهرش را نبیند / حسادت می کرد / وسواس داشت
و کفن بسیار می شست / او پاکدامن بود
بعضی وقت ها یک متن آن طور نیست که نشان می دهد و یا حداقل آن چیزی نیست که ما می بینیم و تصور می کنیم چراکه متن از مجموعه زوایائی برخوردار است که گاهی بدون بی احتیاطی و بدون ناپرهیزی امکان خواندن آن فراهم نمی شود . مثلا از یک طرف می توان از آن یک قصه وهم انگیز با تخیل در جزئیات نوشت و ارائه داد ، جزئیاتی که شاید بین عینیت و انتزاع شکل ماجراجویانه ای را گرفته باشد . از طرفی دیگر با انطباق به واقعیت های تاریخی دنبال سر نخ ها بگردیم !! به هرحال برای خواندن این متن ، به نظر می رسد بی پروایی بیشتری نسبت به تولید آن نیاز است . می شود عوامل بازدارنده زبان و نحو را در این اثر برچید و آن را کنار گذاشت و یا هر کار دیگری که امروزه ممکن است یک مخاطب کنش گر دربرابر چنین روایت و یا رفتار یا گفتمانی انجام دهد اما به نظر می رسد نمی توانم از کنار این متن بدون خوانشی از زوایای دیگر عبور کنم. قبل از هر چیز از شما می خواهم که اساسا بعضی اصطلاحات و نوعی چینش واژگانی که از « نهاد » برمی آید موجب فریب و قضاوت عجولانه نشود . این متن از مجموعه کمپ های معناسازی شکل می گیرد که برد گفتمانی اثر را در دایره ای مشخص ترسیم و ارائه می دهد :
او سیب بود و / چند کرم از نهادش سر بیرون آورده / در این حال
جامه اش را چنان که به تن داشت
کرمها دو به دو چنگ می زدند / او رختشویخانه بود
رفتار غیر متعارف و هم نشینی تازه که باعث شد کارکردی از آن بروز داده و ملاحظه کنیم که خود به خود هم در ساخت معنا و همزمان ایجاد فضای مختص ، در این متن موثر است شاید می توان گفت ناخودآگاه در کمپ اول با یک چیستی ها و چون و چرائی از این لحاظ روبروست که ممکن است تجربیات خاصی از دوره ای خاص از هر کدام از کنشگران را احضار کند اما این متن و اتفاق نهائی در این موتیف باعث دخل و تصرف و تغییراتی در آن تجربه می شود به گونه ای که حالا تصور کنید « کرم ها » بخواهند دو به دو ( 2- 2 ) پیراهنی را چنگ بزنند حالا چه پیراهن چمدش آوری و چه امکان تهوع آوری برای سیب ، که حتی فکر کنم بشود یک داستان تخیلی از این نما یه ها برای یک فیلم کارتونی تدارک دید .
خوانش تاریخ بسیار طولانی از پدیده های هنری را شامل می شود اما میزان گستره و اندازه ای که برای خواننده مد نظر داشتند محدود و کوتاه بود لیکن در وضعیت کنونی که نظام های تاویل و قرائت و خوانش تحت تاثیر آن ، اجازه بیشتری به خواننده داده است این فضا جای مانور دارد
تکنیک های تبدیل به شعر
کمپ دوم از جائی شروع می شود که دلالت بر عناصری دارد که در طول شعر نیز می توان بارها به این مدلول ها که به صورت موازی حرکت می کنند برخورد کرد. مثل:
او سیب بود ... او رختشویخانه بود ... و دین سلیمان را برگزید ....
راه به صراط مسلمانی می رفت ... وسواس داشت و کفن بسیار می شست..
.او پاکدامن بود.
علی رغم پراکندگی این گزاره ها « در کلیت اثر » ارتباط آنها در طول و در لایه های اثر ملموس و مشخص است که در مراجعه مجدد به « این متن » به خوبی در خواهیم یافت که با هر تعریفی ، سطرهائی هستند که به تنهائی نمی تواند هویت شاعرانه داشته باشد بلکه نوعی گرایش شعارگونه را نیز در بطن خود دارد اما بطور بالقوه حلقه های متصلی هستند که به گونه ای جدی و تاثیر گذار در روند ساخت و جلو روندگی اثر در حال بافت سازی هستند. و همین امر اهمیت آن را در کار ، تبیین و به عملی شاعرانه تبدیل می نماید و نمی توان این عمل شاعرانه و البته تکنیک جدی را به حساب نیاورد .
اعتراض ! عناصر معترض و ...
در بحث دیگر شاید به این باور باشیم که شاید اعتراض باید واجد مفاهیم سیاسی ، اجتماعی و ... باشد در حالیکه رویکرد شعر امروز خلق و خو و ذائقه جدیدی را در مخاطب پرورش می دهد که به درک خود ایمان بیاورد و با این حال آن را یافته نهائی و تمام حقیقت نشمارد چراکه حقیقت می تواند صور گوناگونی از خود در وضعیت های مختلف بروز دهد مثل تبدیل شوهر به جن و دیو و بالاخره « فرمان » دادن ... و تاثیر نگره های زیبائی شناختی متن همیشه نمی تواند الگوی مناسبی باشد اما نیروی محرکه ای ست که بر ذائقه زیبائی شناختی مخاطبین تاثیری ژرف می گذارد. به گونه ای که هم زمان می توان در قالب روایت گزاره هایی را یافت که می توانند خبری و ژورنالیستی باشند مثل: هرگز روی برنتافت / و انگشتر را مسئول کارهای رختشویخانه نکرد ...
این روح ِ تمرد و برنتافتن و عملی را انجام ندادن یعنی اقدام به سرپیچی ، این روحیه مقاومت و این گونه بیان روائی یک خشم فروخورده یعنی اعتراضی که با مناسبات اثر و به موازات شکل گیری آن در برهه ای از شخصیت کاراکتری که تا اینجا به نظر می رسد شاید زنی باشد که در موازات گفتمانی خود به شعر می رسد .
نشانه ها به گمانم سویه های اینگونه را علامت گذاری و برجسته می کنند که ما با همه خشونتی که در این کار جریان دارد با لطافتی عمیق و سرشار از عاطفه مندی ممزوج شده دریافت می نماییم . لذا عمدی در کار است تا خشونت و نافرمانی های جنسیتی آنگونه که انتظار می رود بروز نکند. اما فی الواقع اعتراض را در نوع خود، به نمایش می گذارد
جامه ی دیگران می شست / از شهر به ملک سلیمان شد / با جامه ی نوعروسان / انگشترش به نشان ستاند و
به هیات انسان و جماد و حیوان / از شوهر فرمان می برد / گفتند این عجیب ، از هر سه که برشمردی برنیاید
به هیات جن و دیو فرمان برد / او زن خوبی بود
سیب میوه ای ست که گفته می شود چون گندم بر سرنوشت تاریخی بشر و انطباق شرایط فردی و اجتماعی تاثیرگذار است و هم دست مایه داستان ها ور مان ها و اشعار زیادی شده است که در حافظه تاریخی ما هم قابل احضار شدن هستند !
بدین ترتیب در حالیکه نگران این واقعیتیم که در ادامه چه رویکردی و چه مسیری را در این متن خواهیم دید منکر آن هم نمی توانیم باشیم که در این اثر دست به نوعی بازآفرینش « زن » یا « زنانی » زده است که از کتب آسمانی الهام گرفته و شاید علائمی برای یاد کردن « به یاد آوردن » آن در پرتو ایده های ادیان الهی نیز دیده شده است اما از آنجا که ظاهرا باید در سرنوشت محتوم این زن گناهی رقم خورده باشد تا تداعی گر شخصیت « زن » در فرایند تاریخی لقب گیرد در این اثر با تکیه بر باور « پاکدامنی » آن زن ، گرایش فکر ی خواننده در تضاد با ذهن کنش گرش به انحراف کشیده می شود و این ترفند زیرکانه ای ست که می پسندیم چرا که با این تکنیک رویه خوانمش را وارد یک موقعیت گسست می نماید . از آن جا برای رسیدن به معنا و یا دلالت های احتمالی باید یکبار دیگر متن را بازخوانی کرد و همین امر به شکل گیری نوع روایت دیگر در پرتو نشانه ها کمک شایان توجهی خواهد نمود .
لحن و بعضی واژگان فخیم این متن را بر حسب هر نگرشی اساسا قابل تحمل نمی دانیم یعنی به سختی در ابتدا وارد به نوشتن خواهیم شد اما به مرور دست به جایی برده است که درگیر تهاجم ممتد و مکرر شده ( دخل و تصرف ها ، گیرو دارهای تاریخی ، دینی ، مادی و زمینی ) اگرچه بر این اعتقاد پایبند می مانیم ولی واقعیتی را که در فخامت بعضی اصطلاحات و واژگان ، در این اثر که سویه های امروزین متن را نیز گاهی مورد تردید جدی قرار می دهد نمی توان نادیده گرفت اما آنقدر تهاجم بر این واقعیت صورت گرفت که به راحتی می توان از آن عبور کرد و از به خاطر نیاوردن آن شرمسار نشد . فی المثل از قدرت طی طریق و جابجایی و شکستن مرز زمان و عبور از جغرافیای مکان علی رغم ایجاد یک هرج و مرج تعادل تازه ای را رقم می زند که به زیبایی اثر منجر می شود
باید تاکید کنم که معمولا در « غیاب آگاهی » می توان دست به تولید دگرگونه زد و اساسا در « آگاهی » این کار به سختی صورت میگیرد و نمی توان در برابر واقعیت تاریخی مقاومت کرد و در این اثر بارها مشاهده شد که نوعی فراروی های خاص صورت می گیرد بدون اینکه در فرایند ساخت اثر اختلال ایجاد نماید یعنی آنگونه شکل می گیرد که اثر آن را از آن خود کرد ( اگر می شد با خط کش این مسیر را نشان دهم خلق یک موفقیت جدید در خوانش محسوب می شد )
آن روزها لایه ازن سوراخ نشده بود و
مرده ها زیاد دور نمی شدند / بعد از مرگ در طاق آسمان خوابیده
بی قالی سلیمان / آن گونه که پشت به زمین باشد
و زنان دیگر ِ شوهرش را نبیند / حسادت می کرد
وسواس داشت / و کفن بسیار می شست / او پاکدامن بود
مکانیسم این اثر در ارائه کار به گونه ای است که ماهیت غیر شخصی دارد و تاکید می کنم که من در مقام قضاوت قرار ندارم و لذا آن را به عنوان یک خصوصیت عنوان می نمایم نه حکمی صادر می کنم و نه انگ می زنم ولی غیر شخصی بودن را به عنوان بیرون روی از لاک فردیت تلقی کردم و عنصر اعتماد که خود نقش زیادی در باور های اشتراکی دارد در این اثر دخیل هستند همان گونه که « ایمان » و پاکدامنی در پایان ، حکم تاییدی بر درستی مسیر شعر از ابتدا تا انتهاست . تاکید بر فعل و انفعالاتی که از انسان و حیوان و ... حالا این ابیات از حضرت مولانا و شرحی کوتاه بر آن که می تواند ارجاعات این اثر و دخل و تصرف های شاعر امروز را در آن با زبان خود و زیبایی شناختی های جدید تر را تا حدودی مشخص نماید
از جمادی مردم و نامی شدم وز نما مردم به
حيوان سر زدم
مردم از حيوانی و آدم شدم پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم
بار ديگر هم بميرم از بشر تا برآرم از ملايک بال و پر
بار ديگر
از ملک پران شوم آنچه اندر وهم نايد آن شوم
پس عدم گردم عدم چون
ارغنون گويدم انا اليه راجعون
به نظر می رسد که حضرت مولانا چه می گوید و از بطن
اثر چه چیزی بیرون می آید آیا به تناسخ و یا به حرکت جوهری اشاره کرده یا به
تکامل؟ ولی شایدتناسخ به تاویل نزدیک تراست و متفاوت تر! تناسخ, اصطلاحی در کلام و
فلسفه و عرفان است به معنای انتقال روح از جسمی به جسم دیگر. انتقال روح به صورتهای
مختلفی قابل فرض است که آنها را با چهار کلمة نسخ و مسخ و رسخ و فسخ بیان می کنند.
تعریفی متداول از نسخ و مسخ و رسخ و فسخ بترتیب عبارت است از انتقال روح انسان به
جسم انسان دیگر انتقال روح انسان به جسم حیوان انتقال روح انسان به جسم گیاه انتقال
روح انسان به جسم جماد.
بعضی از تناسخ صعودی در کنار تناسخ نزولی که چهار نوع مذکور را شامل می شود سخن گفته اند. تناسخ صعودی به معنای فرا رفتن از جسم انسانی مثلا تبدیل شدن به فرشته یا جرم آسمانی است . علاوه بر این می تواند به معنای سیرروح از مراتب مادون مثل مرتبة جماد به مراتب بالاتر باشد.
لذا راویِ این اثر نیز در مقام یک عنصر آگاهی دهنده عمل کرده و مرتب در گزاره ها دست به توصیف می زند و شرح می دهد گویی این عناصر گفتمانی شکل گرفته در اثر ، خود هیچ زبانی برای بیان ندارند !!
به نظر می رسد که شگردهایی که در اشعار مولانا این همه جذاب و عمیق هستند در زبان جاری شعر امروز شگردهای تازه تری را ایجاب می کند که یک نمونه آن را در این متن ملاحظه کردیم .
در جایی خوانده ام که جغرافیای زمان در تاکید بر اهمیت نقش عملی ، و فعالیت های روزمره در ساخت رفتارهای اجتماعی در شرایطی که افراد حضوری مشترک دارند شبیه نظریه ساختاربندیست !!
احتمالا تصویر پیوست می تواند به بخشی از سردر گمی ها خاتمه بدهد و نمایشی دارد از تبدیل شدن کلمه به انسان و تغییر کاراکترها و بالاخره بازگشت به پاکی ( به تعبیر شعر )
شگرد جالبی در این اثر یا به نوعی بینا متنیت دیده می شود گویای اندیشه پویایی است که عرفان قدیم همچنان سرشار از ایده های متفاوت است .

بازتابی برای این مطلب ارسال نشده
سلام دوستان
فکر می کنم مطلبی که در این پست از سایت درج شده کامل نیست. در واقع اهمیت خاص این نوشتار در نوع گراف ترسیم شده در پایان مطلب بود که متاسفانه نه اینجا و نه در نشریه هنرمند درج نشده . البته نشریات کاغذی بنا به محدودیت صفحات توجیهاتی دارند اما در یک سایت چنین محدودیت هائی پذیرفتنی نیست.
در ضمن درج منبع مطلب موجب اعتماد بیشتر برای این سایت خواهد بود.
منبع مطلب کامل :
http://www.hojum.com/index.php?option=com_content&task=view&id=238&Itemid=60
با تشکر.
سلام دوستان
فکر می کنم مطلبی که در این پست از سایت درج شده کامل نیست. در واقع اهمیت خاص این نوشتار در نوع گراف ترسیم شده در پایان مطلب بود که متاسفانه نه اینجا و نه در نشریه هنرمند درج نشده . البته نشریات کاغذی بنا به محدودیت صفحات توجیهاتی دارند اما در یک سایت چنین محدودیت هائی پذیرفتنی نیست.
در ضمن درج منبع مطلب موجب اعتماد بیشتر برای این سایت خواهد بود.
منبع مطلب کامل :
http://www.hojum.com/index.php?option=com_content&task=view&id=238&Itemid=60
با تشکر.
متشکریم جناب مهدیان از ارسال لینک اثر که همراه با نمودار مربوطه است.
لیکن طبق ایمیلی که از شما دریافت کردیم، خودتان درخواست انتشار این مطلب در هشتاد.::.ادبیات جوان ایران را داشتید.
هشتاد.::.ادبیات جوان ایران