یزا زاران در 26 سپتامبر سال 1969 در لس آنجلس به دنیا آمد .پدر و مادرش هر دو نروژی هستند.اولین شعرش با نام (تالار ورودی) را در شش سالگی سروده.از وی شش مجموعه شعر به چاپ رسیده است.
Girl
She said she collects pieces of sky,
cuts holes out of it with
silver scissors,
bits of heaven she calls them.
Every day a bevy of
birds flies rings
around her fingers, my chorus of wives,
she calls
them. Every day she reads poetry
from dusty books she borrows from the
library,
sitting in the park, she smiles at passing strangers,
yet can
not seem to shake her own sad feelings.
She said that night reminds her of a
cool hand
placed gently across her fevered brow, said
she likes to fall
asleep beneath the stars,
that their streaks of light make her believe
that she too is going somewhere. Infinity,
she whispers as she closes
her eyes,
descending into thin air, where no arms
outstretch to catch
her.
دختر
دختر گفت تکه هایی ازآ سمان را جمع می کند
گودال هایی را با قیچی نقره ای از آن می برد
وآنها را تکه هایی از بهشت می نامد.
هر روز گروهی از پرندگان
حلقه وار به دور انگشتا نش پرواز می کنند
و دختر آنها را همسران هم صدا می نامد.
او هر روز شعری می خواند
از کتاب های غبار گرفته ی امانتی کتابخانه
می نشیند در پارک
و بر عبور بیگانگان لبخند می زند.
در حالی که هنوز نمی تواند لرزش حس های غمبارش را نشان دهد .
او به یاد آن شبی می افتد
که دست خنکش به آرامی
بر پیشانی تب دارش جای می گیرد.
دخترگفت که دوست دارد
پایین ستارگان به خوابد فرو رود.
ستارگانی که دنباله های نورانی اشان به او می باوراند
که او نیز به سویی نامتناهی در حرکت است.
هنگامی که او چشم هایش را می بندد
درون هوایی رقیق فرو می رود و با خود نجوا می کند.
جایی که هیچ بازویی برای آرامش اش وجود ندارد
بازتابی برای این مطلب ارسال نشده
ارسال نظر