آخرین به روز رسانی : 16 دی 1388

  • Currently 4.9/5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
4.9/5 (24 : کل آرا)

پیشنهادهای تازه:حبیب محمد زاده

«پروس» یا نثر، به معني متني است كه شعر نباشد. پروس را بيشتر در داستان مد نظر قرار مي‌دهند و در مجموع، اين تركيب، تركيب متضادي است. آنچه ما به عنوان «پروس پوئم» مي‌شناسيم، آن است كه شعر و نثر را در تحليلي ارسطويي ـ افلاطوني، در دنيایي نيوتنی مشاهده کنیم .
شعر ـ نثر، شعري است كه به نثر كشيده مي‌شود. پاراگراف در آن مستقل است و به روايت به معناي قصوا اهميت داده مي‌شود. البته در جاهايي هم به «فلش فيكشن» نزديك است. در قصه، روايت خطي محور است، ولي در اينجا نويسنده وارد فضاهاي مختلف و پي‌رنگ‌هاي متفاوت مي‌شود.
تا به حال و حتي در سال‌هاي اوج نوگرايي شعر در ایران ، به اين نوع ادبي (به عنوان دومین نوع بین المللی شعر، بعد از هایکو ) توجه جدي نشده است. البته ما نمونه‌هایي از آن را به صورت پراكنده در آثار شاملو و ديگران ديده‌ايم. این در حالی است که شعري مانند هايكو به راحتي راهش را در زبان فارسي پيدا كرده است.

تاريخچه شعرـ نثر، از نویسندگان فرانسوی آغاز مي‌شود و از مهم‌ترین آن‌ها «آرتور رمبو» قابل ذکر است.  این نفوذ ، در زبان‌هاي مختلف اروپايي به گونه‌اي بود كه ما در زبان آلماني از «ريلكه» و «كافكا» نیز شعر ـ نثر داريم. همچنین يكي از دغدغه‌هاي شاعران جنبش «بيت» نیز، شعر ـ نثر بوده است . 

کتابهای "مجموعه تظاهرات پ/ نشر نورسان / 1384" ، "اتاق سی ان جی شرح ماوقع/ نشر آفرینش / 1387""مونالیزای آقای بن لادن/ نشر تکا / 1388" به عنوان کتابهای مستقل در نوع ادبی "پروس - پوئم" طی چهار سال اخیر در زبان فارسی ، قابل ردگیری و مشاهده می باشند. این آثار با تفاوتهای چشمگیر نسبت به مجموعه هایی که با نام شعر منثور نامیده می شوند، امکانات شعر - نثر را مورد نظر و استفاده قرار داده اند. از حبیب محمدزاده به عنوان پدید آورنده ی حدود دویست و پانزده مصداقِ فارسیِ پروس پوئم در مجموعه های مذکور، تعداد چهار اثر در سایت هشتاد ارائه می گردد : و

الف

گاهی از درون می میرم. زبانم، تکه یی گوشت مرده است که در دهان دارم. ناخنهای مرده ام را نیز می جوم. آدم باید خیلی کافر باشد که در هند با سه میلیون خدا کافر باشد. خدای بد! به درک اصلن/ که از جهنم خود رفتی/ مرا غریب رها کردی/ که هیزم تر خود باشم/ آسمان پلکهای خود را بست، چشم آبیش تیره شد از ابر. ابرها خوابهای پی در پی، ابرها شب که شد شب ادراری. این لامپ، داغ بود از اول، مرا ببر/ من تنگم است، لامپ که جای من و تو نیست.

 

ب

سیم خاردارها خیلی کند بودند و بیشتر شبیه سیمهای برق(برق گرفتگی/شلاق) تنت را سیاه می کردند، خونت را برای خودت نگه دار؛ چاقوی کند آشپزخانه هم گلوت را نمی برید. سرت را در حلزونت فرو ببر. که آنقدر فرو رفتی که عشق طعم معده ی خالی حلزون می داد؟ آن وقت می نشست روبروی آینه، روبروی صندلی دو نفره اش. هی پسر! نامت را روی درختهای بهشت می کنم. این درختها، این جویهای شیر و عسل؛ دارم خیلی چاق می شوم.

ج

1)ميان بوته هاي چاي پنهانت كرده اند و ۲)سنگ سياه در ۲)چشم تو مي گريند. چه كهنه دم و تلخ مي گريند. استكان كمر باريكت را از ميزهاي کافه جمع مي كنم و از يقه ام مي اندازم زير زيرپوشم. کافه چي با مشت مي زند توي دلم. چه ساده مي شكني، چه ساده دست به خون من مي زني. ۳)گفتي اصلن به درد دوست داشتن نمي خورم و بعد از آن همه احتياط به اشتباه انداختمت و هيچ وقت در مزارع چاي نبوده اي و هيچ وقت به اين تلخي نگريسته اي. ۴)شايد همين طور باشد اما اين دكتر ديوانه دارد تكه هاي تو را از دلم بيرون مي كشد و همه ي راه هاي برگشت را با نخ بخيه مي بندد. تكه هاي استكان را به دست مي گيرم و مي فشارم، دستت را مي گيرم و به جاهاي خوشبخت مي برم. جاهايي كه هيچ قرص آرام بخشي نمي برد. ۵سال بعد) كمي خوب شده ام و مي توانم عاقلانه فكر كنم: آدم اگر يكدفعه صد تا از اين قرصهاي آرام بخش را بخورد، بعد از مرگ هم آرام نخواهدشد. ۶)همه ي استكانها را پر از قرص مي كنم، هيچ استكاني با من نمي ميرد. همه را مي شكنم، دستت را، تکه های استکانت را، خرده های استخوانت را، ساقهای جوانت را مي گيرم و به جاهاي خوشبخت مي برم.

د

وقتي روي خانه ي درختي هستي يا روي قصر لوبياي سحرآميز، هنوز روي زمين هستي. فقط وقتي توي هواپيما بوده اي و چند لحظه پيش آنرا منفجر كرده اند، هنوز روي زمين هستي. مي بيني چقدر زمين بزرگ است و مي توانيم هر جا شد از حال و روزگار هم بپرسيم؟! حتي وقتي به ماه رفته اي و روي طاقچه ي زمين، يا آن طرف ماه و پشت قاب عكسِ روي طاقچه، نشسته اي و دست دراز مي كني سمت دسته كليد. كليد سعدالسعود (نام ستاره یی ست) را مي زني، كليد سماک اعزل را مي زني و لامپ سوخته هيچ وقت روشن نمي شود. چيزهايي را گفتم كه نبايد، که آرزوهاي بزرگ من بود. اما عشق، آرزوي كوچك من: زمين جايي ست به اندازه ي فشار قبر كه همه چيز را در خودش له مي كند، مورچه ها را هم. دستم مثل چاقو فرو مي رود در پهلوم، سرم مثل توپ در جنگ ميان روسيه و گرجستان منفجر مي شود. پاهام از خستگي خرد مي شوند، شايد از غصه، جايي نيست كه بروند. قطار مي آيد و مي رود. اتوبوس مي آيد و مي رود. تو در همه ي ايستگاه هاي جهان منتظرم هستي. همه ي ايستگاه هاي جهان روي سينه ام فشار مي آورند. گوشتها و چربيهاي قلبم مي پاشند به در و ديوار. به ساعتهاي ايستگاه.

 


بازتابی برای این مطلب ارسال نشده

(Trackback URL) آدرس ارسال بازتاب : http://8aaad.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/513



نظرات (11)



بنظر من آنچه مرز نثر و شعر یا همان برداشت قدیم از شعر یا نظم را می سازد نحوه بیان آن نیست بلکه.گاه به موضوع عنوان است. چه بسیار نظم های کهن ما در اصل شعر نیستند چرا که پند اندرز می دهند و چه بسیار نثر های امروز ما شعر اند حتی موسیقیایی بالایی در حد یک سمفونی دارند.
می توان گفت شعر حواس انسان و ذهنیت او را به سمت یک نقطه تجمع می دهد و نثر یا سخن منطقی از مرکز گریز است و گسترش و بسط میدهد نگرش شما را و اجازه می دهد استنتاج منطقی کنید و موضوع را گسترش دهید.
شعر همیشه برای من یک عقده در گلو و یک حرف نگفته بوده است.



ممنون از مطلب شما
اما تا اونجایی که من متوجه شدم این وضعیت در زبان و ادبیات ما زمانی صورت میگیرد که نویسنده باذوق سرشار بخواهد متنی به نثر بنویسد که بدلیل وارد کردن صنایع شعری نثر خود را از بدایع و صنایع غنی می سازد در حالی که از دیدگاه منتقدین ما خروج از خط شعر ولو اندک ضایع شدن و کم اعتبار شدن شعر است هرچند قالب و متر خاصی در این خصوص کسی ارائه نکرده است

حالا با توجه به این مطلب مایلم نظر شما را نسبت به کارهای خود بدانم
اضافه کنم از نقد مشفقانه استقبال می کنم و هیچگونه جزمیتی در این راستا را قبول ندارم



با سلام
ضمن تشکر از محبتهای شما
مقاله تونو خوندم مطالب ارزشمندی رو ارائه کردین
موفق باشین



با سلام
ضمن تشکر از محبتهای شما
مقاله تونو خوندم مطالب ارزشمندی رو ارائه کردین
موفق باشین



سلام
ممنون
مقاله ی خوبی بود .
استفاده کردم



سلام آقای محمدزاده عزیز من فکر می کنم که مخاطبهای کلی ما برای این نو فضا ها خیلی غریبگی می کنندو نیاز بیشتر به بالا بردن اگاهی انها داریم به نظر من اول باید ذهنها اماده بشود تا اثر حداقل برای نسل های بعد باقی بماند



سلام مطلتان زیبا و ارزشمند بود ...آنچه احساس انسان را بر می انگیزد شعر است ...حالا چه به صورت نثر باشه یا نظم ...حتی یک گل ساده می تونه شعر باشه....



سلام وادب
مطلب تامل برانگيزي بود .نثر در داستان نويسي اختصاصات خودش را دارد واغلب مي شود كه احساسات شاعرانه پس پشت جمله هاي يك قصه توسط نويسنده ، نوشته مي شود ،نا خودآگاه .
بديهي ست كه ذهن نويسنده ايراني سرشار از مضامين ادبي ست كه كاش بتواند با استفاده از انها سبك وساختاري نو بسازد ،چينش زيباي كلماتي معنا دار چنان كه در استكان چاي بود .
آنچه كه خواندم تلفيق زيبايي از شعر ونثر بود .روايتي كه فضا را مي سازد وسپس مخاطب را در اين فضاي ملموس غور مي دهد .
ممنونم از دعوتتان
اميدوارم اجازه دهيد سايت شما را لينك كنم



سلام
ممنون از بذل توجه و عنایت شما دوست و استاد بزرگوار
سال نو را به شما و خانواده محترم تبریک می گم...
امید وارم سال با نشاط و شادی داشته باشید.
مقاله رو خوندم خیلی خوب بود
یا علی...



سلاک حبیب عزیز.
توضیحاتی که در اینجا درباره ی شعر_نثر خواندم جالب بود برایم و آموزنده



Every one remembers that life seems to be not cheap, however we require money for different stuff and not every person gets enough money. So to receive fast business loans and short term loan would be a right solution.



ارسال نظر



(شما می توانید از برخی تگ های HTML استفاده کنید)