آخرین به روز رسانی : 16 دی 1388

  • Currently 5/5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
5/5 (1 : کل آرا)

پیشنهادهای تازه:آرمان صالحی

گندم ها/میتوانند حق کلاغ ها هم باشند /اما  انقدر  زیادند/که خوردنشان /بیشتر از  زرد شدنشان  طول بکشد/مترسک که طرف کلاغ ها را بگیرد /مجبور می شود/بیشتر ازین نگهبانی بدهد ...




1

 

نقشه ی یک گاز اشک آور را خراب کردم

وقت حمله اش

میخواهد غافلگیر شویم

اما همانموقع گریه میکنیم

انگار قبلش  بغض داشته باشیم

ساعت ها قبل از  امدنش دیده  باشیم اش

برای  پرتاب های  بعد

همه جا را پر  از دود کرد

نمیتوانیم  ببینیم اش

تا اگر اینبار  پرتاب شد

به جای گریه کردن 

غافلگیر شویم

 

دود ها اگر تا جنگ بعدی میماندند

با هر گاز اشک اوری

با هر شلیکی

بمبی

به جای اشک ریختن           

غافلگیر میشدیم

انقدر که حتی پرتاب کننده هم غافلگیر میشد

 

 

 

2

 

 

گندم ها

میتوانند حق کلاغ ها هم باشند

اما  انقدر  زیادند

که خوردنشان

بیشتر از  زرد شدنشان  طول می کشد

مترسکی که طرف کلاغ ها را بگیرد

مجبور می شود

بیشتر نگهبانی بدهد 

 

3

 

سیب ها 

وقتی که میرسند

از شاخه های شلوغ درخت دور میشوند

مثل دختری که برای انکه نامه راحت تر به دستش برسد

از محلهای شلوغ دور میشود

وبه  دنج ترین جای آن حوالی میرود

 

....

 

 

گاهی اوقات آنقدر خوب خانه ام فرو میریزد

که  دیوار هایش کنار هم

خانه ای جدید میسازند

به جای دوباره ساختن

به خانه ای جدید عادت میکنم

 

انقدر لباسم خوب پاره میشود

که به جای دوختن

برای  فصل های بعد میپوشم اش

 

حتما سیب ها

انقدر خوب از درخت افتاده اند

که به جای برگشتن به شاخه های درخت

به همان چمن

به همان خیابان

برای فصل های بعد عادت میکنند

 

4

 

اگر رنگین کمان تکه تکه شود

ما می توانیم هرتکه اش را

در  دستمان بگیریم

مثلا تو آبی

من بنفش...

حتما

کسی که با چتر راه میرود فقط نور سفید به تورش میخورد

و مجبورست

یک عینک آفتابی هم بزند

یک چتر سیاه دارد

یک عینک سیاه

تیپش کامل است

باید در این خیابن راه برود

و باران را با لباس جدیدش بو بکشد!!!!

 

5

 

چرا  قرص ها شبیه ماه شدن؟

خب شاید اون اول

هیچکی نبود

فقط یه آسمون سیاه بوده

با یه ماه

به خاطر همین مجبور شدن  این قرص ها رو شبیه ماه بسازن

اگر نه چبزی دیگه پیدا نمیشده...


هیچکی نبوده

نمیدونستن به کیا بدن

به هر کس بدن

دیوونه از اب درمیاد

چون هیچکی نبود

قرص ها فقط شبیه ماه شدن

و  هر کی  که بیاد تو این صحنه

تو این  صحنه به این خلوتی

حتما باید دیوونه باشه

 

هیچ کی نیس

قرص میخوریم

تنها میشیم

 

 

6

 

باران  مثل یک ازادی موقتی

برای یک زندانیست

حق خارج شدن از شهر را نداری

به من گفته اند

حق  استفاده از چتر را هم ندارم

چون ممکنست با ان بتوانم پرواز کنم

و دور دور شوم

حالا

من

تمام این باران را

بی چتر قدم زدم

تمام یک شهر را

نه بیشتر

نه کمتر

 


7


گاهی فکر میکنم

میشود کل ماشین های  یک خیابان  یکجا بایستند

تا تو بتوانی از خیابان  رد شوی

و گاهی تمام افراد یک صف

از خود گذشتگی کنند

و  تو  همانموقع سر صف قرار بگیری

حتما

زخم های تو

اگر همزمان بتوانند فقط برای یک لحظه یک کار انجام بدهند

میتوانند یک فرشته را بیاورند تا دست بکشد و زخم هایت خوب شود

این  فقط یک ثاینه طول می کشد

و ثانیه های بعدی

اگر فرشته بماند

از دیدن اینکه زخم های جدیدی

که شکل دیگری دارند

(همانطور که ماشین های جدید  شکل دیگر دارند)

فکر می کند که ممکنست به زمین عادت کند و زود می رود به آسمان

تمام فرشته های ما رفته اند

چون ما آمار  تمام ماشین ها را نداشتیم

چون ما  آمار  زخم هایی که قرارست بیایند را نداشتیم

و اصلا  هیچ کس 

قبول نداشت که یک فرشته  میتواند به زخم های من هم اهمیت بدهد


8


لیپتون

در یک لیوان آب داغ

وقتی اثر نمیکند

مثل یک چراغ خواب  روشن است در  روز

 

شب که میشود

چراغ معلوم میشود

تا هشدار بدهد 

چراغ روشن مانده

 

سال هاست

اینجا منتظرم

تا کسی بیاید چایی درست کند 

با همین آب

تا هشدار  بدهد  

که این  لیتون سالهاست بی اثر مانده

 

 از هشدارش بترسم

خیال کنم

کسی که نخ را به لیپتون گره زده

آرزویی داشته     

اگر گره را باز کنم

از ارتفاعی بلند میافتد


9


با قطب نما

میشود به جاهایی بروی

که قبول نکند

هیچ سمتش شمال باشد

(فقط عقربه هایش بچرخند)

 

پاییز هم انقدر فصل عجیبی است

که برگهایش

هیچ جا را قبول ندارند

روی شاخه که بگذاری

میافتند

و روی زمین که بگذاری

قبلش باید جای برگ دیگری را به هم بزنی

مثل عقربه های قطب نما

فقط میچرخند

 

 

پاییز به جایی خیلی دور میماند

در این فصل ها

برگ ها اگر نمی افتند

میتواسنتند تمام ما را  گم و گور کنند

پاییز  خیلی کار ها بلدست

فقط با یک برگ مانده بر درخت

میتواند همه ی مان را راهی باد کند

باد 

اسلحه هایش را انداخت!!!!!



 

 

بازتابی برای این مطلب ارسال نشده

(Trackback URL) آدرس ارسال بازتاب : http://8aaad.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/516




ارسال نظر



(شما می توانید از برخی تگ های HTML استفاده کنید)