آخرین به روز رسانی : 16 دی 1388

  • Currently 0/5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
0/5 (0 : کل آرا)

شعری از سعید نوراللهی و شعری از بهرام خسروی

فريادي خاموش/و ايواني كه فقط به ديوار ترك ­دارش خوش بوديم./ايوان رو به سقوط را/به كوه پناه مي برم/هواي سر ريز درياي سياه به سرم زده/گرازها در كمين و/تو از من انقراض را/به ارث خواهي برد...!





(سعید نوراللهی)



عصر خسته ­ام

باز به غروب تكيه مي دهد

به شب.

من اما به اين تنهايي زنجيري

بر دامنه­ ي خشك الوند تكيه داده ام.

باران كه از درياي سياه سر ريز كند

گرازها مرا تكه تكه مي كنند.

مي فهميد كه عصر خسته اي دارم

تكيه داده بر غروب هاي بي اعتبار

بي اعتبار مثل ترك­هاي ارگ بم.

تكيه داده ام به نسل منقرضم

به پدر بزرگي كه مرا به ارث گذاشت

با خنجري هميشه در پهلو و

فريادي خاموش

و ايواني كه فقط به ديوار ترك ­دارش خوش بوديم.

ايوان رو به سقوط را

به كوه پناه مي برم

هواي سر ريز درياي سياه به سرم زده

گرازها در كمين و

تو از من انقراض را

به ارث خواهي برد...!



---------------------------------------

(بهرام خسروی)



دست انکیدو هم رو می شود

در پاییز باغ های معلق

این پرچم سرخ

مادگی مادر من نبود که از

ستون های تخت جمشید سبز تر شده

 من شک آورده ام

با دست های استر

 که بوی سیب لبنانی گرفته

به جمهوری حمورابی هم

به خلیج برادرم

و خواهرم که بیوه فجیره است

من شک آورده ام

از آسمانی که آسان شده

و زمینی که سخت

و با هیچ فراتی دیگر گلوی بریده ای تازه نمی شود

بر دیوار های بلند بابل بنویسید

زنده باد هیچ کس

من که یادم نیست

آن روزها که خدا

شمشیرش را

در آب های سیوند نیانداخته بود



بازتابی برای این مطلب ارسال نشده

(Trackback URL) آدرس ارسال بازتاب : http://8aaad.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/506




ارسال نظر



(شما می توانید از برخی تگ های HTML استفاده کنید)