آخرین به روز رسانی : 16 دی 1388

  • Currently 0/5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
0/5 (0 : کل آرا)

شعری از سودابه مهیجی

آزادی/بعدازظهر غمگینی/که در یک کافه ی بی رونق تعطیل می شود/فنجان های دهن زده/با آثار انگشت شاعران و فیلسوفان به زمین می افتند...








آزادی

بعدازظهر غمگینی ست

که در یک کافه ی بی رونق تعطیل می شود

فنجان های دهن زده

با آثار انگشت شاعران و فیلسوفان به زمین می افتند

و آرزوهای نیم خورده ی مردم

پشت کرکره های گلوگیر به حبس ابد می رسند.

آزادی خانه ی مشترکی ست

که تو دیر میرسی و قفل ها و کلیدهایش را عوض میکنند

حالا تمام ملت ات

باید شب در خیابان بخوابند

تو اما تا صبح سیگار میکشی

از شرم شعرهای نگفته...

هر کجای زمین که باشی

آزادی در نیمکره ای دیگر است

و اخبار تلخ ماهواره ها

تنها لحظه ای حواس قافیه را پرت میکند...

بازتابی برای این مطلب ارسال نشده

(Trackback URL) آدرس ارسال بازتاب : http://8aaad.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/504



نظرات (1)



بخش اول و دوم اين شعر كه با كلمه ي آزادي شروع مي شود هيچ ربط ساختاري به هم ندارند و صرفن با يك وحدت موضوعي كنار يكديگر نشسته اند . ضمنن به حبس ابد مي افتند و نمي رسند !
از كنار كيفيت خوب تصويرگري عيني و جزء نگرانه ي شاعر هم نبايد به سرعت گذشت كه يك باز/بستگي جالب را با اوضاع جاري سياسي و اجتماعي نشان مي دهد . اما اي كاش كلمه ي آزادي در شعر نمي آمد و شعر را به نوعي صراحت مبتلا نمي كرد !



ارسال نظر



(شما می توانید از برخی تگ های HTML استفاده کنید)