آخرین به روز رسانی : 8 آذر 1388

  • Currently 0/5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
0/5 (0 : کل آرا)

چند شعر ترجمه:مسلم ناظمی









ترجمه شعري از تد هيوز



نخستين اندوه پاييز

بدرود آهسته‌ي باغ

كه ديري در غروب ايستاده

با شقايقي قهوه‌اي

و ساقه‌ها‌ي ياس

كه هنوز ياراي رفتن ندارند.

 

اندوه دوم

پنجه‌هاي برهنه‌ي قرقاول

كه همراه برادر‌هايش

به قلاب آويخته،

پرهايش پخش بيشه‌ي طلايي رنگ

و سرش درون كيسه‌اي

 

اندوه سوم

وداع پر درنگ خورشيد

كه پرنده‌ها را جمع كرده

و آخرين دقايق غروب را نگه مي‌دارد

طلايي و مقدس ايستاده

در زمينه‌ي عكس

 

اندوه چهارم

حوض سيه فام

كه اقليم آب‌ها را ويران و غرق كرده

كاخ سوسك‌ها

و مقبره‌ي سنجاقك‌ها

 

اندوه پنجم

بدرود آرام جنگل

كه بي صدا

اردوگاهش را برمي‌چيند

يك روز كوچ مي‌كند

تنها زباله‌ها به جا مي‌مانند

با هيزم‌هاي نيم سوخته

و ميخ چادرها

 

اندوه ششم

اندوه روباه است

و تفريح شكارچيان و سگ‌هاي شكاري

و سم‌هايي كه همهمه مي‌كنند

تا گوش زمين

به روي دعاهاي روباه بسته بماند

 

و اندوه هفتم

بدرود آرام چهره‌اي پر چروك

كه از پشت شيشه نگاه مي‌كند

وقتي سال بار برمي‌بندد

مثل سيرك درب و داغاني

كه براي بچه‌ها ‌برپا بود.



ترجمه 3 شعر كوتاه از رابرت فراست:


1

از باران به باد:

 من مي‌كوبم تو پيشروي كن!

و اينچنين باغ را در هم شكستند.

تا گلها به زانو درآمدند

و درازكش تسليم شدند و جان بدر بردند.

حال گلها را من مي‌دانم!

 

 

2

ندايي گفت:

مرا در ستاره‌ها ببينيد!

اي زمينيان!

راستي زاده شدن

به بهاي اين همه جاي زخم كه بر جان وتن داريد

خيلي گران نيست؟

 

2

جنگل‌ها

 تاريك، ‍ژرف، زيبا

من و عده‌هايي كه به گردن دارم

و فرسنگ‌ها براي رفتن

قبل از خواب

فرسنگ‌ها براي رفتن

قبل از خواب


بازتابی برای این مطلب ارسال نشده

(Trackback URL) آدرس ارسال بازتاب : http://8aaad.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/457



نظرات (2)



مسلم عزیز ترجمه های خوبییند و همیشه کاراتون دنبال می کنم

موفق باشی شاعر جوان



سلام مسلم جان
خواندم و لذت بردم عزیز.



ارسال نظر



(شما می توانید از برخی تگ های HTML استفاده کنید)