در این مجموعه شاعر به بررسی احساسات درونی خود و همراهی اطرافش با این حسها پرداخته و مخاطب را به گزینشی احساسی میکشد تا ذهنیتهای بالای شاعر را بفهمد و همراهش بشود.
تاکید شاعر در اشعار بیشتر بر احساس غم و اندوه خود است که آن را به اجتماع و پیرامونش نیز پیوند میزند.در شعرها اندیشه ی عمیقی نیز دیده میشود و البته در همین راستا شاعر اعتنای زیادی به غلو واغراق نداشته و تنها آنچه را که حقیقتا حس کرده بیان میکند.در واقع شاعر جمع را نیز در شعرها پذیراست.
بیشتر عاشقانههای این مجموعه به اجتماع هم گریز میزند و نشان میدهد که احساسات شاعر باز هم به پیرامونش متصل است.
ما به بیاعتباری جهان عادت کردهایم
این را کسی به ما نگفت:
دیگر خودمان نمیخواهیم
چیزی بشنویم
....
ما خودمان دیدیم
که فاصلهها
فقط
با مردن پر میشوند
تا من به تو برسم
وتو به هرکس که دوستش داری
چه خاطرهها که نیمه راه
مرا میرسانند به بیراهه
(جهان بی اعتبار/ص7)
ذهنیتی که شاعر در این مجموعه برایمان میسازد درک احساس اندوه شاعر و تجربه هایش از زندگیست که در تک تک شعرها قدمهای خود شهبازی دیده میشود.مخاطب با شاعر همراه شده و در حرکت موازی با هم هستند.شعر ها حالتی پویا دارند و به نظر من انتقال غم شاعر با همین فرم به خوبی صورت گرفته....
در اکثر شعرها از نظر ساختاری، نحو شعر دستخوش هنجارشکنی شده که البته کمک زیادی به موسیقی درونی شعر میکند.قواعد دستوری و ساختمان زبان و جمله خارج از الگوی عادیست و هرچقدر به انتهای مجموعه نزدیکتر میشویم از مقدار این ساختارشکنی ها کم میشود و شاعر به فرم اولیهی جمله برمیگردد.
موج میزند
در چشمانت
شوق دوباره دیدن
....
(شوق دوباره دیدن/ص9)
تاب نمیآورد
دلم
تابگویی و
من دفن کنم
خودم را
لای کلمات
(قاب آینه/ص48)
دو نمونهی بالا مثالی از خیل این نوع ساختارشکنیهای نحوی هستند که جابه جایی اجزای جمله به موسیقی شعر نیز کمک کردهاست.
البته ایجاز در شعرها کم است و معمولا به حذف در شعر ها برنمیخوریم.
واژهسازی در کارها دیده نمیشود و شهبازی با همان واژههای کلیشهای شعري پیرامون خود احساسش را بیان کرده و اگرچه این مسئله منطبق شده با پرهیز از ساختن لغات قلنبه و گاه ناخوش آوا اما بهتر میبود دایرهی واژگانی را گسترش داده و اجازهی ورود کلمات بیشتری به شعرش داده میشد.در واقع هنوز ذهن شاعر درگیر واژههای شعریست و تلاشی برای واژهسازی در کارها دیده نمیشود و شاعر کلمات دیگر را نیز بسیار با احتیاط در شعر استفاده کرده که اندک نیز می باشند...مثل: (ترمینال/ص50) ، (کوچه ای با نام تو /ص64)...
کلام شعر در برخی جاها اگرچه به صورت انتزاعی و سوررئال بروز کرده اما مفاهیم را به صورت روان به مخاطب منتقل میکند و جاذبهی خوبی دارد.وحدت و انسجام بین سطور در شعرها بالاست و گاه این تصاویر انتزاعی پلی به عینیت میزند.
در بهاری
که خیابان سرگیجه گرفته
و قوس قزحی
از نگاه تو
کرشمهی تازهای به جهان بخشیده بود
...
(رقص باد/ص13)
ایستاده ام روبه روی
درختی
که شاخههایش
از شانه هایم شکوفه میزنند
(سهم من/ص17)
توصیف ها اکثرا با زیبایی و تشبیهات و استعاره همراه است و در کلام شاعرزیبایی دیده میشود.بافت شعرها دلنشین است و صنایع شعری به صورت جوششی در کارها آمده و گاه به سمت تکرار تصاویریست که پیشترها بوده و کمی از قدرت شعر میکاهد.
در ازدحام صدای تو گم میشوم
(درحوالی آفتاب/ص27)
چونان پرنده ای خیس
در خیال آبی آسمان...
....
شبیه چراغی بودی
که تاریکی دلم را
روشنی بخشید
(ساده/ص33)
نمونه ای از تصاویر تکراری ست که می توانست با هنجار شکنی همراه بشود تا از بار ِ تکرار آن کاسته شود و در برخی شعرها ی دیگر مجموعه هم دیده میشود.بکر نبودن تصاویر این فکر را ایجاد میکند که شاعر شاید با محدودیت همراه شده.
در چند مورد انگشت شمار در مجموعه به اشعاری برمیخوریم که خود میتواند شامل دو یا چند شعر مجزا باشد.با معانی متفاوت که در بستر هرکدام از قسمتها هست.
مثل شعر (آخرخط/ص 23) که این مسئله مربوط میشود به ارجاعات درون متنی بدون ِ تطابق با هم و اجازه میدهد که مخاطب دو یا چند شعر جدید در آن ببیند.
طبیعت و اجسام بیجان در اکثر شعرها همچنان در جایگاه خود هستند و حقیقتا به خودی خود نقش کلیدی در شعر ندارند و در خدمت بیان احساس انسانی شاعر قرار گرفته..
چند مورد استثنا دیده میشود:
کوچه ای که هم پای تو
پیر شده است
....
(کوچه ای با نام تو/ص64)
تا رقص دوباره موج و
افتادن سنگ ها...
...
اما من ترسیدم
شاید دریا برای معشوقهای که داشته
امانت کنار شنها گذاشته
(تا رقص دوباره موج/ص67)
تشخیص های زیبایی در اینها انجام شده که باعث بالارفتن قوت تصاویر گشته است.
تعدادی قرینه سازی هم در چند شعر دیده میشود که به زیبایی بافتی و معنایی شعر کمک کرده و این قرینه سازیها محکم و منسجم انجام شده است.
مثل شعرهای (چقدر ستار/ص42) ، (آوار/ص38)، (غریبانه/ص46) و....
در این مجموعه شاعر توانسته منطقهی زیستی خود راهمراه با تلمیحهای مربوط به همان مکان به مخاطب تا حدودی معرفی کند که به نوعی شناسهی شاعر را تشکیل میدهند.
قدم خیر
مادر باستانی لر
بی تو
اسپی کوه
ترانه ی تلخ میسراید
در تنهایی سوارانش
(قدم خیر/ص59)
که علاوه بر شناسهی مکانی با هنجارشکنی نحوی نیز برخورد میکنیم.در شعر(شوق کودکی/ص62) نیز با همینگونه مولفهها روبه روایم که به نوعی نوستالوژی را در شاعر به مخاطب نشان میدهد.
به طور کل مکاشفه های شهبازی در زیر لفافه ی عشق صورت گرفته و کنایههای زیادی در برخی کارها دیده میشود..شاعر روح صاف و زلالی را در اشعار جاری کرده که از تفاخر به دور است.
سر آخر اینکه شهبازی میتواند در اشعار بعدی از تصاویر کلیشه ای شعری کمتر استفاده بکند و گستره ی واژگانی را در شعر مدنظر داشته باشد.
با آرزوی توفیق بیشتر برای عبدالرضا شهبازی....

بازتابی برای این مطلب ارسال نشده
بنام خدا. در راستای فرمایشات مقام معظم رهبری مبنی بر راه اندازی کرسی های آزاد اندیشی و نظریه پردازی به صحنه آمده ایم. با لینک کردن پایگاهها و ارتباط با ما، ما را یاری نمایید