آخرین به روز رسانی : 8 آذر 1388

  • Currently 3.5/5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
3.5/5 (6 : کل آرا)

شعری از لیلا کردبچه

مرگ/تنها دری است/که تا به تو فکر می کنم باز می شود/این را درست روزی دانستم/که از خانه ای که در آن نبودی بدم آمد/و بعد از آن به هر دری زدم عزرائیل پشتش بود/و بعد از آن/طناب یعنی اتفاقی که نمی افتد را/به کدام درخت بیاویزم؟










مرگ

تنها دری است

که تا به تو فکر می کنم باز می شود

این را درست روزی دانستم

که از خانه ای که در آن نبودی بدم آمد

و بعد از آن به هر دری زدم عزرائیل پشتش بود

و بعد از آن

طناب یعنی اتفاقی که نمی افتد را

به کدام درخت بیاویزم

و تیغ

یعنی این تویی که هنوز در رگ هایم جریان داری



مرگ

چیزی شبیه دست های من است

که حتی با ده انگشت نمی توانند

یک ذره از گرمی دست های تو را نگه دارند

چیزی شبیه صدایم

که هربار دوستت داشتم

تارهای صوتی ام را عنکبوت ها تنیده بودند

و چیزی شبیه خودم

که سپیدی موهایم تنها کفن را یادت می آورد

و سپیدی کاغذهایم

و سپیدی شعرهایم

و سپیدی تارهایی که سقف دهانم را

برای میهمانی خداحافظی غمگینی آذین بسته اند


عنکبوت ها می دانند

مرگ دری نیست

که روی لولاهایش بشود لانه ساخت

می دانند و

به سمت قلبم سرازیر می شوند

همانجا که هربار می تپید

تو شبیه شعر تازه ای از دهانم بیرون می آمدی

که سطرها و واژه هایش را تنها

مردگان می فهمیدند

که ردیف هایش را

قطعه هایش را

 

و گور تنها خانه ای است

که از نبودن تو در آن

دلم

نمی گیرد



بازتابی برای این مطلب ارسال نشده

(Trackback URL) آدرس ارسال بازتاب : http://8aaad.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/454



نظرات (22)



سلام!
متشکرم که بروز کردید.



در این شعر حضور مرگ و تاثیر ویرانگرش حس می شود ...انگار می توان صدای گر یه ی کلمات را شنید
که شاعر را در بیان احساسش یاری می کنند تصاویر
ارائه شده جز چند مورد به خوبی ملموس و قابل تصور ند...بند انتهایی نیز پایان ضربه دار ی ست
برای خانم " کرد بچه "عزیز موفقیت روز افزون آرزومندم.



واقعا لذت بردم ..حس و شخصیت و روح واژه ها به تمامی قابل درک بود در این شعر

ماندگار باشی سرکار خانم کردبچه

با احترام- ساناز زارع ثانی



درین شعر بیشتر حسزت از مرگ را چشیدم تا حضور و تاثیر آن را .
کردبچه حسرت نبودن اویش را با تکیه و تاکید بر مرگ به ما نشان می دهد و درین حسرت افرینی به اتفاقی در زبان دست می زند ، که در شعر او ( تا جایی که من نوعی دیده ام) تازه گی دارد :
و بعد از آن
طناب یعنی اتفاقی که نمی افتد را
به کدام درخت بیاویزم
و تبغ
یعنی این تویی که هنوز در رگ هایم جریان داری
او معمولن در ساختار زبان دخالتی نمی کند. ساده می گوید و اهل بازی های اکروباتیک زبانی نیست. ولی اینجا و درین سطور به زیبایی در نرم زبان دست می برد و گیسوی واژه هایش را آن گونه می آشوبد که ما خوشمان بیاد و کیف کنیم ازین آشفته گی .
ولی در جای دیگر همان پایبمندی به زبان اندکی احساس را به مورمور می کشاند به ناخوشی:
این را درست روزی دانستم
که از خانه یی که در آن نبودی / بدم آمد
استفاده ی بیگاه از حروف اضافه .
یا در سپیدی ی کاغذهایم حتا کاغذها را کافی دیدم.
درکل کردبچه اغلب خواندنی های دلنشین برای مان داشته .
و .... درودش سزاوارست.



می دانی که شعر هاتو دوست دارم عزیز. با زبانی ساده و صمیمی با من حرف می زند. مرا به درونش می خواند و همراهی می کند مرا تا پایان و من هم پلاک این خانه ی صمیمی را به خاطر می سپارم.



اندیشه هایی که پشت زبانی ساده تصویر می شوند را دوست دارم
لیلا کردبچه ی عزیز این کار ها را به خوبی انجام می دهد
سپاسگذارم.



درود . لیلا ی گرامی . شعر هشتاد سبب شد شعرت را هم بخوانم و هم با تازگی مفاهیمی روبرو شوم
که برخی شان بکر بکراند "تو شبیه شعر تازه ای از دهانم بیرون می آمدی "
لیلا خانم نازنین خوشحالم می شوم به شرنگستان بیایی و نقدش کنی . سپاس



درود . لیلا ی گرامی . شعر هشتاد سبب شد شعرت را هم بخوانم و هم با تازگی مفاهیمی روبرو شوم
که برخی شان بکر بکراند "تو شبیه شعر تازه ای از دهانم بیرون می آمدی "
لیلا خانم نازنین خوشحالم می شوم به شرنگستان بیایی و نقدش کنی . سپاس



روایت جدیدی بود از مرگی که دوشادوش عشق حرکت میکنه یا عشقی که شاید چون امید به وصالی نداره با مرگ یکسانه .
لطف کنید اگر کتابی چاپ کردید معرفی کنید . دوست دارم اشعار بیشتری از شما بخونم .




شعر به شکل هماهنگ ودر خوری ردپای مرگ را در متن یک عاشقانه پی گرفته است ودغدغه اساس و موضوع اساسن مرگ است اما رجاع هایی که اجزا شعر را به هم ربط می دهد بار موضوع را به لحاظ شاعرانه بردوش نمی گیرند
طناب/ آویختن/مرگ * تارهای/صوتی/عنکبوت *سفیدی/ کاغذ /سقف/آذین درست نیست که برای ارجاع به یک وظعیت ازسه یا چهار کلمه مشابه ارجاع بگیریم وبرای شاعری که قدرت حذف کردن را در خودش پرداخته باشد دانستن اینکه هر واژه در شعر چقدر حجم سنگینی معنا و موسیقی رادر خودش حمل می کند کار سختی نیست.
شعر لحظاتی از زبان است که در آن بخش عظیم و غنامندی از ادبیات به عنوان یک محصول / یک کار هنری شکل می یابد دقیقن در همین لحظات است که زبان پوست می اندازد و جامه نو می کند دچار دگردیسی می شود و هستی آدمی را با خودش و در خودش دگرگون می کند این کار لازمه اش اینست که مقتضیات و تکیه گاه های زبانرا با فرا آوری همواره ی کلام دائمن تغییر دهیم و کلام
کلام میراث تمام عیار کتبی و شفاهی آدمیان است در طول سالیان قدرت و جاذبه ای که کل حرکت و زندگی آدمیان را می آفریند نظم می دهد و ثبت می کند کلام آهنگین است ملودی دارد ودر جه ی بالا و پیچیده ای از روابط با اندیشه را شامل می شود .
اینجاست که تفاوت اساسی زبان را با کلام پیدا می کنیم وقتی می خواهیم نیتمان را به دوستمان بفهمانیم به جستجوی الگوهایی دم دست مستعمل و ساده از گفتار هستیم یا برای نگارش یک نامه هرچه بیشتر می خواهیم به تکراری ترین الگوهای نوشتار تکیه کنیم در حالیکه این ماهیت کارکردی زبان است که همه چیز را مستعمل و دم دست می خواهد
چیزی که در کلام وجود دارد یک ماهیت زنده وپویا از روابط و مواجهات هستی مدارانه با طبیعت اطراف است که آدمی را به فرم های تازه از تکلم و نوشتار نزدیک می کند در مواجه با یک احساس جدی د قرار گرفتن در یک موقعیت انسانی متفوت آدم خوش ذائقه را وادار به بکارگیری اشکال جدیدی از ارتباط می کند تا او بدین منوال بتواند حضور زیبایی را برای خودش و دیگران خلق کند و ارائه دهد.
اینگونه است که در شعر باید به فکر ارجاع های آنرمال بود چیزی که بتواند زبان را از کارکردش جدا سازد و آنرا متوجه یک کارکرد ناب کند کارکردی که هدفش تنها برآوردن یک نیاز است " زیبایی"



و گور تنها خانه ای است

که از نبودن تو در آن

دلم

نمی گیرد

..خیلی جالب بود



كاش اين همه زيبايي در غياب مرگ و دايره ي واژگان مربوط به آن مثل كفن و عزراييل و ... تشكل مي يافت !



آفرين شاعر . از خواندن اينهمه زيبايي لذت بردم و انديشه ي مرگ تا مغز استخوانم نفوذ كرد



مرگ

چیزی شبیه دست های من است

که حتی با ده انگشت نمی توانند

یک ذره از گرمی دست های تو را نگه دارند


تلفيق عشق و مرگ / زيبا بود شاعر



این عالی بود، تعابیر بکر و واقعا زیبا. کم پیش میاد که واسه شعری اینقدر اشتیاق داشته باشم. واقعا احسنت :)



این عالی بود، تعابیر بکر و واقعا زیبا. کم پیش میاد که واسه شعری اینقدر اشتیاق داشته باشم. واقعا احسنت :)



و تیغ

یعنی این تویی که هنوز در رگ هایم جریان داری


ممنون . زيبا بود . انتخاب هاي اين به روز رسانيتان عالي بود . شعر خان ريز خراتي هم بسيار زيباست . متاسفانه نتوانستم بخش نظراتش را باز كنم .


موفق باشيد



متاسفانه شعرهاي كردبچه به دليل كثرت بالا و منتشر شدن زود به زود، دچار نزول و افت شديد ساختاري شده اند و از طرفي بيشتر حرف مي زنند تا ايجاد ادبيت كنند! مشكل اينجاست كه نمي شود با نام اصلي اين شعرها را نقد كرد چراكه تا آنجا كه ايشان را مي شناسم شاعر انتقاد پذيري نيستند. اين هم ناشي از انتشار زياد شعرهاست كه اين ذهنيت را در شاعر ايجاد مي كند كه شعرهايش بي نقص و كامل هستند! من از دوست عزيزم آقاي اسطيري خواهش مي كنم در انتخاب شعرهاي دوستان براي نشريه با وسواس بيشتر عمل كنند تا هم كيفيت نشريه كم نشود و هم ذهنيات مخربي براي مخاطبان پيش نيايد... من آدم خبيثي نيستم! فقط كمي بيشتر از بقيه واقعيت را مي گويم!



از قطعات بسیار دلنشین و زیبا با نوع بیانی خاص هرازگاهی با گرمای عشق و بیشتر با فسردگی مرگ، در این شعر لذت بردم، اما چند نکته گویی نه چندان درخور این شعر به نظرم رسید؛
"و بعد از آن به هر دری زدم عزرائیل پشتش بود"
انگار از تاروپود این شعر نیست.
"تارهای صوتی ام را عنکبوت ها تنیده بودند"
به نظر کاربردی در مجموعه شعر ندارد و تنها خاطر خواننده را پریشان می کند که برای چه و از کدام صفت تارهای عنکبوت بهره برده شده، مخصوصا اینکه زمان جمله نیز ماضی است.

خانم کردبچه لذت بردیم، امیدوارم موفق باشید



عنکبوت ها می دانند

مرگ دری نیست

که روی لولاهایش بشود لانه ساخت


کار کوتاه خوبی ست .و نمیدونم بشه اسم بقیه ی کار رو شعر گذاشت یا ....



دوستی اشاره به کثرت بالا و انتشار زود به زود اشعار کردبچه کرده اند . کاش آدرس دقیق می دادند ما هم تهیه می کردیم می خواندیم . خوش به حالشان که دسترسی آسان به اشعار کثیر و سریع الانتشار ایشان دارند .



باسلام و تبریک سال نو
کنفسیوس میگوید چطور می توان از مرگ سخن گفت در حالی که هنوز زندگی را نشناخته ایم.
شعر قشنگی بود ولی استعاره های گل درشت که قدرت برداشت خواننده را سست میکند در شعر پسامدرن جایی ندارد.ضمنا"ترتیب ارائه کلاسیک بنده برای انتقال معنی این سبک مناسب به نظر نمی رسد.شعر خوبی بود ولی تعریف و تمجید بعضی دوستان را جدی نگیر.



ارسال نظر



(شما می توانید از برخی تگ های HTML استفاده کنید)