تمام قد ايستاده بود/جلوی قاب عکسی که/در آن تمام افتخار تبارش/تمام قد ايستاده بود/از ميان اين همه سوژه/مردمکهايش را اما/به کدام يک گره زده بود؟/به چهرهی پر افتخار پدر؟/با آن لباس ژاندارمی/تفنگ ژ ۳،/پوتينهای برق افتاده،/و نگاهی که تا خود تهران نقب میزد...
«سوژه»
تمام قد ايستاده بود
جلوی قاب عکسی که
در آن تمام افتخار تبارش
تمام قد ايستاده بود
از ميان اين همه سوژه
مردمکهايش را اما
به کدام يک گره زده بود؟
به چهرهی پر افتخار پدر؟
(با آن لباس ژاندارمی
تفنگ ژ ۳،
پوتينهای برق افتاده،
و نگاهی که تا خود تهران نقب میزد
به کاخ اعلی حضرت همايونی
که هزار، شايد هم دوهزار تومان جايزه
که شايد حمايل و مدال افتخار
که شايد يک ستارهی ديگر روی شانهاش)
به چهرهی شکست خوردهی مرد افغان؟
(با آن بار ترياک،
دستار نيمهباز ـ نيمهبسته،
صورت گرد و خاک گرفته،
دستهای بسته،
و نگاهی که تا خود هرات نقب میزد
به درون سياهچادری تک
که شايد پستان زنی در دهان کودکی با يک لشکر مگس
که شايد پيرزن کوری با يک دوک نخ ريسی)
به خط شکستهی عکس؟
(با آن عمق باور نکردنیاش
و مسيری که از شانهی چپِ پدر
تا شقيقهی راستِ مرد افغان رفته بود
و پای ِ شتر را شکسته بود
و تفنگ ژ۳ را شکسته بود
و شنهای سيستان را شکسته بود)
به شيشهی غبار گرفتهی قاب؟
به مدال رنگ و رو رفتهی گوشهی راست قاب؟
به خود قاب خاتم اصل اصفهان؟
(با رگههایی از عاج فيل و طلای ۲۰ عيار)
در ازدحام اين همه سوژهی فاخر
مردمکهايش ناگهان حرکت کرد
از روی صورت پدر پريد
روی بار ترياک
بعد روی مدال
بعد روی قاب خاتم
روزنامه را فرود آورد
و خرمگس چرخزنان بر زمين افتاد.

بازتابی برای این مطلب ارسال نشده
گذشته از اطنابی که این شعر دارد فضای باز حاکم بر تصاویر آن نیز از مسائلی است که باید مورد توجه شاعر قرار بگیرد . البته منظورم تصاویرفرعی کار است وگرنه تصاویر اصلی که مربوط به پدر و پیرمرد افغان است ارتباط منطقی محکمی دارد . اما بحث من این است که در آن سیاه چادر می توانست به جای زنی که بچه اش را شیر می دهد تصویر دیگری بیاید و تاثیری بر سرنوشت شعر نداشته باشد همینطور که این تصویر هم تاثیر چندانی ندارد .