مجموعه شعر سپیدی جهان- نشر قو- چاپ اول 1376
از شاخصه های شعر مانا اتفاقی است که آن اتفاق در ذات خود به صورت ناخودآگاه باعث ماندگاری شعر در ذهن مخاطب شود، از این رو که ذهن مخاطب را درگیر خواهد کرد و گاه این اتفاق برای مخاطب هیجان، شگفتی،پرسش و یا از این دست به بار می آورد. به شعر زیر توجه شود که در آن شاعر تنها با عناصر زبان و نیز احساس و عاطفه خواسته در مخاطب خود آن اتفاق را ایجاد کند.در حالی که شعر مانا در ذات خود جدای عناصر یاد شده بسته به ژانر، خود باید عناصر حس آمیزی، آشنایی زدایی، تصویر، خیال و زبانِ خاص خود را داشته باشد و شاعر باید از جنم شعر و شعر از جنم اتفاق بهره برده باشد.
رنگی غمین به روی هر چیز
که آدمی نمی تواند
ایمن از اندوه به خواب رود
و چون که از خانه به خیابان گام می نهیم
با دل غمگین باز به خانه بر می گردیم
و در کنار خویش می خوابیم
چون مرثیه ای که در آغاز تنهاست
و بعد تمام آسمان را می گیرد
اندوه
تمام جهان را فرا گرفته است. ص 18
شاعر در این شعر با بهره گیری از کاربرد زبان و فونوتیک قدمایی واژگان در بافت جمله و به مثابه ی محصول کنش خطی آن زبان روزمره نیز توانسته ساختار زبانی نو بنیاد را تجربه کند، به طوری که سراسر مجموعه شعرهای شاعر نشان از تجربه ی او حول محور زبان دارد، در حالی که با تامل ، تدقیق و گسترش عناصر بالنده ی شعر می توانست مجموعه ی تلاش های خود را در قالب زبان نو بنیاد پیشنهاد دهد.
تو این چنین نمی بینی
خورشید و خانه های کوچک مرا
کتاب ناتمام من اما به دستت افتاده است
که این چنین گفتن را نمی دانی، زیرا نه گفتگو با مرگ کرده ای و
نه مرده ای به مهتاب و نه مرده ای به مخروبه
که با خواب و صبح های کهنه هم
دور می شود از تو خورشید و خانه های کوچک هم
و تنها من نیستم که می گویم
که این چنین نمی بینی و این چنین گفتن نمی دانی
این را همه می گویند که دیده اند تو را و ما را هم. ص 45
علی پور در یکی از مصاحبه هایش عنوان کرده است :« ساده انگاری با گفتارگرایی امری است که در شعر من دچار نوعی از غیبت بود، صرافتی که بعد، با تاخیر بیدار شد. شعر من مبتنی بر تجربه ی شخصی من است. دیگر این که خودمحوری را من مذموم نمی دانم زیرا هیچ حدیث نفسی نیست که مستعد تعمیم نباشد و تکثیر. دیگر این که من، نه ساده حرف زدن را امتیاز می دانم نه معقد گویی پوشاننده ی سطحی نگر را ، شاید علت اصلی اش این است که جدایی من از شعر و بالعکس ممکن نیست اغراق حتی جلوه کند اگر...»(1)
اگر، تابلویی را ببینید که نقاش آن یک برکه با دو قوی در حال شنا را نقاشی کرده است پیش خود می گویید، این را که در طبیعت مشاهده می کنیم. فرق این نقاشی با طبیعت چیست؟
اگر فرض بالا را بپذیریم باید پرسید آیا تنها کار شاعراین است که آن چه را از طبیعت استنباط می کند و با جان و دل به دیده می نشیند، عیناً در شعر به زبان آورد یا آن اتفاقی که در طبیعت روی داده و یا خواهد داد را به شعر بدل سازد و از آن واقعیت دیگر که واقعیتی از جنس واقعیت مادر است، خلق کند.
آیا آوردن سطرهایی چون اکنون باید اندوه این زمین را باز شناسیم (ص45) ارایه ی مفهومی کلی از یک نگاه جزیی نگر به طبیعت نیست؟ آیا به راستی چنین ابیاتی پتانسیل خلق لذت متن را در مخاطب دارند؟
هر مز علی پور به مانند بسیاری از شاعران دیر سال این کهن بوم و بر، موضوع شعرهایش پیشرو تر از زبان شعرهایش است. چرا که او سعی می کند بر اساس زمانه ای که در آن زندگی می کند شعر بگوید، اما در عرصه ی زبان چنین اتفاقی روی نمی دهد.
به عنصر زبان در این شعر توجه کنید.
ندیده های خویش
پسین گه غمین از توست
و گریه ها در شب و دوست
که این چنین روزان به یاد چشمم نیست
و نه این که در گمان به سایه ی خود اوست
چون ماه و رنگ پریده اش بر درخت
چون من که نام روز دیگر را به جان می گفتم
اما ندیده جای خویش و ...ص 52
در مجموعه شعر سپیدی جهان مخاطب با عدم توجه شاعر به یکی از با اهمیت ترین نکاتی که می تواند سبب مانایی شعر شود، مواجه می شود.در این مجموعه آن اتفاق شاعرانه که دستاوردش هیجان و غلیان احساسات در مخاطب است، سخت می توان سراغ گرفت.
اوراق لاجورد- نشر نارنج- چاپ اول 1377
« تجربه ، مطالعه،رنج و ... به درستی نمی دانم ، اما شعر من اگر بعضاً بتواند جای درنگ و تاملی را فراهم کند. بی گمان مطالعه و تجربه ی چهل ساله در آن یا این موثر بوده است و ...»(2)
شاید بر این اساس است که مجموعه شعر اوراق لاجورد نسبت به مجموعه های قبلی و بعدتر علی پور متمایزتر است. شعرهای این مجموعه به نوعی فریاد دردها، دغدغه ها و شاعرانگی های شاعر است. در این مجموعه شاعر سعی می کند همان گونه که زیست می کند شعر بگوید و همان گونه که شعر می گوید زندگی. و مدام در حال آفرینش است از پس این آفرینش اتفاق هایی خلق می شود که مخاطب را بر آن می دارد تا هر شعر را چند بار از نظر بگذراند.
با گفته های ماه اما
دیدی که پشت چهره ی غمگین جوانی تو مرده است
دیدی که نام گل ها را از یاد می بری دیگر
با گفته های ماه دیدی از تو جدا نمی شود اندوه
دیدی برای گریه آمدی اینجا
با گفته های ماه اکنون کنار چهره ات می چرخد مرگی که دوست دارد
به نام کوچکت صدا کند هرمز و ... ص 7
هرمز علی پور، شاعری است که عناصر حس و عاطفه همواره در شعرهایش بهره برده است، او در این مجموعه نیز سعی می کند همان عناصر را با فلسفه و نگاه خاص خود به زندگی تلفیق کند و از اندوه های خود بنویسد. از این روست که می توان گفت شاعر در این مجموعه خود را تاثیر گذار نشان می دهد. به راستی شعرهای او برآمده از نگاه فلسفی اش به جهان و پیرامونش است. او سعی ندارد مانند بسیاری از شاعران واقعیات زندگی خویش را بی پروا آشکار سازد. چنان که در برخی از شاعران پیش از او چون فروغ و نصرت می توان سراغ گرفت.
شعرهای شاعر اوراق لاجورد برگرفته از نوع رفتارش در زندگی است. نگاهی که به جرات می توان اظهار داشت وام گرفته از هیچ شاعری جز خودش نیست همان طور که نگاه نصرت رحمانی به زندگی را نمی توان در شعر شاعران دیگر جست، درباره ی شعرهای علی پور نیز این موضوع صدق می کند. هر چند که در برخی شعرها زبان شعر تشابه بسیاری با زبان برخی از شاعران هم ولایتی و هم نسل اش دارد.
پس از شعرهای مجموعه سپیدی جهان که شاعر از زبانی نو بهره می جوید، در مجموعه ی اوراق لاجورد شاعر تجدید نظر اساسی در عرصه ی زبان می کند و گامی به جلو نهاده، زبان شعرهایش رنگ و بوی سادگی می گیرد. البته سادگی ای که در نهاد خود تامل به بار می آورد.
جدای از نکاتی که پیش از این اشاره شد باید افزود یکی از تلاش های مشهود علی پور شگردهای او در خلق تصاویر زیبا و بعضاً بکر است. تصاویری که با آشنایی زدایی ، احساس، عاطفه، تشبیه و ایهام همراه است.
... که زندگی گاه چون ابرهایی ست
که بر پیش بینی باران خط می کشند و ... ص 23
شاعران امروز جدای از زندگی شاعرانه شان با دغدغه های دیگری چون زن و فرزند و معیشت مواجه اند. او می گوید:«دغدغه ها و دریافت های نو به نو، حتی شعر را پس می زنند و یاد شاپور بنیاد به خیر، بیژن نجدی و منزوی. آن چه ناگفته دارم با خودم دارم. حرف های من به درد آدم های مثل خودم می خورد. بیش تر به فکر شهریه ی دانشگاه سینا و سیگار خود هستم. از همه ی کسانی که نتوانسته اند جاذبه داشته باشند برایم، صمیمانه معذرت می خواهم و دوست دارم بقیه ی عمرم را در پارک ها و بلوارها چمن ها بگذرانم».(3)
نگاه هرمز علی پور در شعرهایش نمی تواند نگاهی اجتماعی نباشد. او از حقایق و دغدغه های زندگی خود و هزاران شاعر
می
گوید که مانند او غم نان دارند. چرا که شاعران امروز ایران زمین با هزار
دغدغه ی معیشت برآنند تا هم شاعر خوبی باشند و هم پدر یا مادر ایده آلی
برای فرزندان خود . از این رو گاه این دغدغه ها در بن مایه ی شعر حضوری
اجتناب ناپذیر دارند و گاه نیز مخل شعر و شاعر می شوند و او را از آن چه
که حق اش است باز می دارند.
این حق آسمان است که می رود بالاتر
کجای جهان این گونه است آخر
که چون از خواب بر می خیزی می گویی
گور مرا نشان بدهید
یا فکر می کنید می شود بدون هیچ تشویشی
بر پل ها قدم زنان پرندگان را دید
از من که گذشته دیگر
اما این جا چقدر ساده پای می نهند
به حرف ساعت ها و روزهاشان هیچ کس انگار مخاطب هیچ کس نیست . ص 24
بیشترین دغدغه ی موضوعی ، جدای از دغدغه های زندگی در شعرهای علی پور ،پرداختن شاعر به طبیعت و مرگ است.
او در این باره می گوید:« خود من نمی توانم جواب درست و سر راستی بدهم ولی بی تردید باید مجموعه ای از مسائل اجتماعی - فردی بر آدم تاثیر بگذارد که نه تنها سر و مغز که گاه چشم و دست اش هم به تفکر می رسد و دل اش به یک باران هایی . واقعاً نمی دانم . اما با همه ی وجود دریافته و پذیرفته ام که خداوند است که انسان را می خواهد و همه دروغ می گویند و جرات پذیرش و اعتراف به کوچکی را ندارند، این غمگینی می آورد. بعد می بینی همیشه دنیا محل ریختن خون به ناحق بوده و تو لعبتک دل ات را خوش می کنی به مدرک و عنوان و ... شیب و نشیب، علی الخصوص اگر فصل جوانی را از زندگی انسان منها کنند. جسارت کدام کنش اش را می توان پز داد. شاید هم حزن و اندوه مورد نظر و مشاهده شده ناشی از این است که از ناگفته ها و سکوت های خودم سردردهای مستمر دارم.»
نگاه علی پور به مرگ و طبیعت ناخودآگاه مخاطب را به سوی شعرهای احمدی می کشاند اگر چه زبان به طور مسلط در شعرهای احمدی رو سادگی می نهد و متفاوت با زبان این گونه شعرهای علی پور هستند.
علی پور به مانند بسیاری از شاعران هم سن و سالش که از مرز 50 سال می گذرد نگاه ناگزیری به مقوله ی مرگ دارد.
همین حالا بدانم اگر صدایم راز سلسله ی اندوه را
فاش می سازد می ایستم و می گویم
در خدمتم مزار من کدام یک از این گودال هاست
چه فکر می کنید
وقتی که مرگ را چون گلی می بویم. ص 48
« هر شاعری بر اساس تجربه های زیست شده به دریافتی از هستی دست می یابد. در شعر، ما به شکل عینی با تبدیل تجربه ی ذهنی به فعلیت شعری روبه رو هستیم. تجربه از لحاظ زمانی و وجودی مقدم بر بیان نیست. در بیان هنری میان تجربه و زبان پیوندی بیگانه برقرار است. از درون این بیگانگی آثار خلاقی پدید می آید که می تواند در زمان، تداوم یابد. شعر بد نشانه ی یک تجربه ی بد زبانی است و شعر خوب نشانه ی یک تجربه ی خوب زبانی است. شاعر رویارو با هستی ، تجربه های گوناگونش را در زبان حیات می بخشد، می توانند در زبان اتفاق مهمی تلقی شوند، اما آن گاه که با تجربه ای سطحی رویاروی می شویم آن چه به عنوان بیان هنری عرضه می شود نیز سطحی و کم عمق خواهد بوذد... اگر گاهی خواندن شعر گشایشی برای ما ندارد و جهان جدید را با تعیناتش نمی آفرینند به دلیل ضعف تجربه های زیست شده ی شاعر است.»(5)
اما همان طور که اشاره شد علی پور راه تجربه کردن را آموخته و خوب می داند از آن چگونه به نفع شعر بهره ببرد. او می گذارد تجربه در او درونی شود و پس از آن شعری ارایه می دهد که در آن شعر، مخاطب خود را در مقابل تصویرهای عینی می بیند که در ذات خود هیجان و شور خاصی دارد و چون قایم به ذات از شاعر تراوش می شود در مخاطب اثر می گذارد و البته ماندگار.
با هر چه نام شما را به یاد من بیاورد
من دوستی می کنم
چون دوستی پرنده و درخت به صبحگاهان
غلام بادها ولی نیستم
و چون که روز به شعله ها به جمله های من نگاه کند
و پیش شعرهایی که دوست داریم می نشینیم و می بینیم که
تقویم ها چه قدر خونسرد
پیمانه کرده اند جوانی ما را
با هر چه نام تو را به یاد من می آورد
تفسیر ساده و تازه ای برای قدمی ترین اندوه آدم دارم. ص 41
مجموعه اوراق لاجورد بی شک بهترین مجموعه شعر شاعر به شمار می رود و همان گونه که رفت پر اهمیت ترین نکته ای که او را از شعر دیگران متمایز می سازد. نگاه به ظاهر ساده اما فلسفی او به زندگی است که اگر این نگاه را در دیگر آثارش استمرار دهد و نیز کارکرد زبانی دیگری از شعرش ارایه شود بدون تردید به لحاظ پتانسیل بالایی که در او دیده می شود، آوازه اش بیشتر از این پر خواهد کشید.
علف یونان به لغت عذرا- لاجورد- چ اول 1383
انتخاب زبان گفتار برای سرودن شعر در حقیقت گام نهادن بر لبه ی تیغ است. هرمز علی پور در این مجموعه شعر نمونه ی بارز شاعرانی است که زبان گفتار را برگزیده اند.متاسفانه هرمز علی پور در این مجموعه با برگزیدن زبان گفتار آن فروغ لازم را که در مجموعه ی اوراق لاژورد داشته، ندارد.
او در شعرش از همه چیز سخن می گوید اما در نهایت گویی از هیچ چیز سخن نگفته است. او غرق بازی های زبانی مرسوم و مُد دهه ی 70 شده است. به قول معروف آمده ابرو را درست کند ، زده چشم را کور کرده است. علی پور از تمام ظرفیت های شناخته شده در دهه ی هفتاد تنها توجه بیش از حد به زبان را برگزیده است. اما باید دید آیا در ارایه ی کارکرد های زبانی به زعم مخاطبان اش موفق بوده است؟
او هم صدا با نوآمدگان مدعی، تجربه هایی بدیع و متناسب با سن و سال ها را در 50 سالگی تجربه می کند با این توضیح که پست و بلند کارهای تجربی برای نوآمدگان نه تنها عیب نیست که تجربه است و گذر زمان درباره ی آن داوری می کند در حالی که همان اشتباهات می تواند در شعر علی پور بدل به فاجعه شود.
در این مجموعه موضوع، محتوا و نگاه خاصی را که در مجموعه های پیش از این داشته، نمی توان سراغ گرفت. مخاطب با خوانش شعرهای این مجموعه در فضای گنگ و موهومی قرار می گیرد که گویی زبان، آن را رقم زده است.
یکی دیگر از معضلاتی که برگزیدن زبان گفتار برای شاعر به وجود می آورد. طولانی شدن سطرها است چرا که شاعر خود را به دست کلمات می سپارد تا هر کجا می خواهد او را ببرند.
به یک نفر گفتم کنار یک سنگ چخماق
عکس بگیرد تا
از پشت در یک قاصد یا بگوید به آن نفر آدم
به تذکره های مرده دست نزن این قدر ها
هی بگو علف بونان را برایت بیاورند هی ... ص 8
نوع چیدمان کلمات از نظر خوانش، ضرباهنگ و هارمونی لازم را پدید نمی آورد و به عبارتی دیگر مخاطب را هنگام خوانش با مشکل مواجه می کند. هنگام خوانش شعر به لحاظ نوع چیدمان کلمات و جا به جایی تعمدی ارکان جمله و نوعی به هم زدن نحو زبان خود عاملی خواهد بود؛ برای کاستن انگیزه ی مخاطب در تامل بیشتر بر اثر. از این جهت مخاطب به سادگی از کنار تمامی مفاهیم و کارکرد های که احتمالا در لایه های پنهان شعر وجود داشته می گذرد. یکی دیگر از نکاتی که به کرات در شعر علی پور به چشم می آید حضور او در شعر است. کمتر دیده شده که او خود را در شعرش حذف کند و روایت گر شعر دیگری باشد. او فرصت نمی دهد تا عناصر دیگر به جای او حرف بزنند، او به جای همه ی آن ها تصمیم می گیرد.
شعرهای مجموعه ی شعر علف یونان به لغت عذرا مخاطب را وارد فضایی خسته کننده و سرد می کند. خسته کننده بودن فضای این شعرها با رفتارهای زبانی که در این مجموعه به چشم می خورد رابطه مستقیم دارد و شاید از این روست که هنگام خوانش شعرها با فضایی ممنوع مواجه می شویم که در نهایت هیچ لذتی را برای مخاطب به بار نخواهد آورد.
چرا که معنا و مفهوم مورد نظر شاعر در لفاف پیچیده ی زبان گنجانده شده است. شاعر تنها بر آن است تا با مخاطب سخن بگوید و برایش اهمیت ندارد در این گفت و گو از چه چیزی و چه کسی سخن می رراند. او از پادگان، تهران، نماز، رستاخیز، برگ ها و خیلی چیزهای دیگر سخن به میان می آورد در حالی که تمام این عناصر خود به تنهایی می تواند موضوع یک شعرقرار گیرد، اما شاعر از کلمات و تعابیر موجود به نفع شعرش بهره نمی برد. اگر شاعر می توانست استفاده ی تازه ای از این کلمات و تعابیر جدید ببرد، کلمات در حد کالایی ویترینی نمی ماندند.
این جا که فقط یک شماره کم دارم و همین
تو نیز یکی گرفته ای گویا با مرگ این که چون که
این دو اسمم در دو شهر افتاده اند
و باز این همه که صبح ها در چشم ها
یک پادگان بنشیند
و به تماشا نهادن رستاخیز برگ ها
یک وعده است . همین
با این همه خیابان که تعطیل و برای سکوت خوابیم
عکس ها را دیدم گفتم
این یک این طبیعی است که یاد نماز بیافتم
که رنگ تمام موها برده ام از یاد
و شب به خیر کاملی گفتم و ... ص 22
در سطر های قبلی اشاره شد که شاعر در همه جای این مجموعه حضور دارد و با حضور خود نوعی قطعیت به متن می بخشد و به نوعی خود را در هر شعر به اثبات می رساند . وظیفه ی شاعر این است که، خود و شعرش را در ذهن مخاطب تثبیت کند و باعث ماندگاری و مانایی شعر در ذهن مخاطب شود. در هر صورت در این دو سطر نیز شاعر با آوردن گزاره «بیاید بگذارد» نوعی قطعیت به متن بخشیده است و هیچ سهمی برای مخاطب قایل نشده است. چرا که با «بگذارد» اول مخاطب خود به خود ، خود را جای شاعر می گذارد و دیگر نیازی به تاکید نیست. هر گاه شاعر از زبان گفتار و رفتارهای افراطی اش در زبان پرهیز می کند، شعرش اثر گذارتر می شود.
یکی از آسیب های شعر امروز این است که، چه شاعران جوان و چه جوان های مسن با خواندن و دیدن جریان های ادبی جو زده شده و جذب این جریان ها می شوند و به تاثیر از آن، ساخت و زبان شعر و حتی نحوه ی تلقی خود را از شعر تغییر می دهد. بدون آن که این موضوع به عنوان یک ضرورت در شعر آن ها نهادینه شود. پس از روی کار آمدن تئوری های مرسوم در دهه ی هفتاد و بحث های اغلب غلط زبانی در شعر، برخی از شاعران دهه ی 50 و 60 به دلایل نامعلومی در صدد برآمدند تا از جوان تر ها عقب نمانند و به بازی زبانی در شعر در حد افراط تن دهند .
هرمز علی پور خود در این باره معتقد است:« آن چه امروز گاه شلوغ و خارج از کادر و گاه موقت به چشم می آید، همیشه بوده است؛ شکل تظاهرات تفاوت دارد، در شعر جوان ما کارهای خوب و درخشانی صورت گرفته و دارد می گیرد . در حول و حوش این ها البته سیاه لشکران و بدل کاران هم مثل همیشه هستند. سخت نمی گیرم. نسبت به مسائل تئوریک اما چون احساس نیاز نکرده ام تعقیب هم نه. فقط، شاعرم و ...»
افراد زیادی هستند که در جامعه ی شعری ایران شعر می گویند ولی نمی توان به آن ها عنوان شاعر نسبت داد، هرمز علی پور اما جزء شاعرانی است که با توجه به سابقه ی ادبی و کارکردش، شعرهایش در ذهن مخاطبانش به یادگار می مانند.
پانوشت:
1- علی پور، هرمز- ویژه نامه ی ادبی - فرهنگی هنگام، ضمیمه ی روزنامه ی عصر مردم( شیراز) پنجشنبه 11 تیر 83
2- همان
3- همان
4- همان
5- نشریه ادبی - فرهنگی دریچه- شماره ی یک - مهر و آبان- ویژه ی شعر و داستان 1379
6- علی پور، هرمز- ویژه نامه ی ادبی - فرهنگی هنگام، ضمیمه ی روزنامه ی عصر مردم( شیراز) پنجشنبه 11 تیر 83

بازتابی برای این مطلب ارسال نشده
ارسال نظر