آخرین به روز رسانی : 11 مهر 1388

  • Currently 0/5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
0/5 (0 : کل آرا)

داستانی از حمید بابایی

اكبر تلو تلو مي خورد . سر كوچه می نشیند  . پاهاش را دراز می کند  . به خانه ته كوچه خيره می شود .

_ مهندس ؟ تو قيافه ت به ما نمي خوره ،دانشجوی مملکتی ،چرا با ما مي پري ؟

نمي دانم جوابش را چي بدهم . از سر كوچه رد شدم . تازه كلاسم تمام شده بود . بتول را ديدم چادر سفيد گل داري سرش بود . از كنارش رد شدم . بوي الكل مي داد ، مثل هميشه .

_ مهندس ، با توام هي ، مهندس ؟

_ شرمنده داش اكبر ، چي پرسيدي ؟

مي خواهم وقت تلف كنم تا چيزي به ذهنم برسد .

_ باهاتون حال مي كنم .

_ يه وقت فكر نكني به من مديوني ، چيزي هستي .

بوي الكل مثل الان نبود . جنس هاي بتول چيز ديگري بود . توهمين كوچه مي نشستند ؛ كه ما هفته اي يك شب اینجا پلاس ايم . رفت تو بقالي جواد کلاغ . تخمه سگ از آن آدم هاي هیز است . راهم را كج كردم و پيچيدم تو مغازه . جواد دوتا كمپوت گذاشت رو ترازو. پشتش به من بود. 

_ بتول جون يه برنامه اي بريز برسيم خدمتتون .

_ بي شرف درست ضر بزن . اينا چقدر مي شه ؟

بتول زير چشمي بهم نگاهي كرد و سرش را پايين انداخت . با دست به پشت جواد زدم . برگشت و نگاهي بهم انداخت .

_ به به آقا مهندس ، چيزي مي خواي ؟

_ آره جيگر تو رو مي خوام . بيا بپيچ بيرون تا مغازه ت ُ به هم نريختم .

بتول دستش را جلوم گرفت . جواد از پشت دخل آمد طرفم . نمي دانم چطور آن حرف ها را زدم . من كه اصلن قيافه ام به اين حرف ها نمي خورد.

_ من خودم مي تونم جوابش وبدم .

بهش خیره شدم . مثل الان كه به خانه ته كوچه خيره شده ام .

_ چند وقتي هست تو نخ تم مهندس تو عرق نمي خوري ؟

چیزی تو دلم تکان می خورد . انگار تیله آهنی درشتی تو دلم تکان می خورد . نمي دانم جوابش را چي بدهم .

_ راستش ، نه داش اكبر، نمي تونم بخورم . جنس ش خوب نيست .

می خندد و سرش را تكان می دهد .

_ قبلن مي خوردي ، اولش ِ عادت مي كني .

دست می كند تو جيب پيراهن راه راه سبزش و پاكت سيگار بهمن ش را درمی آورد . چشمم مي سوخت . جواد يقه م را گرفته بود . كف گرگي محکمی بهم زد . از دماغم خون مي آمد . افتادم لب جدول . دوتا از رفيق هاش بلندم كردند . يكي شان با لگد زد تو شكمم . داشتم بالا   مي آوردم . اكبر را ديدم . شيشه نوشابه اي برداشت و شكست .

_ هر كي جيگر داره بياد جلو .

اكبربه سيگار تو دستش نگاه مي كند. پك محكمي می زند .

_ يه چيزي هست خيلي وقت مي خوام ازت بپرسم .

_ بگو داداش .

_ اون روزي چرا اومدي وسط ؟

اكبر سيگارش را رو زمين له می كند. دست می اندازد و از تو جيبش عكسي را درمی آورد . عكس را بين دو انگشت شست و اشاره ش می گیرد .

_ چيزي و كه الان بهت مي گم تا حالا به هيچ كس نگفتم .

سه نفري اكبر را دوره كرده بودند . جواد جلو آمد و لباسش را مرتب كرد .

_ داش اكبر اين ديوث بهم فحش داده تو دخالت نكن .

اكبر شيشه را بالا برد .

_ تاحالا ديدي حرفم عوض بشه ؟

سيگاري روشن می کند  . عكس را می گیرد طرفم . دختري با چشمان درشت مشكي و لب هاي كوچك.

_ اين دختر ِ عشق من بود . لوريك .

بتول از كنارم رد شد . پهلوم تير مي كشيد . مزه شورخون را تو دهانم حس مي كردم . اكبر دست انداخت و بلندم كرد.

_ باباش ساقي بود . من هر دو شب يه بار ازش جنس مي گرفتم .

سرش را بلند می كند و خيره می شود به آسمان .

_ رفتم خواستگاريش ، باباش شرط كرد يك سال هر پنجشنبه بيام سر كوچه شون يه پيك عرق بخورم .

دستانش مي لرزيد . با انگشت شست واشاره ش چشمانش را ماليد .

_ خيلي سخت بود ، اما با هر جون كندني بود جلو رفتم . به نصف ماموراي اينجا شيتيل دادم

يك نخ سيگار برمی دارد . می خواهم حرفي بزنم ، اما چيزي به ذهنم نمي رسد .

_ يه بار مامورا ريختن خونشون ، جنسا رو مي ذاشت تو زير زمين خونه ش . لوريك تو زير زمين بود . مامورا زير زمينُ آتيش زدن .

_ چرا زير زمين ُ آتيش زدن ؟

_ يه سري خورده حساب با باباش داشتن . 

دود را از دهانش خارج می کند و به سیگار تو دستش خیره می شود .

_ تو اين خونه مي نشستن . ته اين كوچه . بعدشون بتول اينا امدن . حالا ام عباس سگ اينا اومدن اونجا .

سیگار را رو زمین له می کند . سرم را پايين می اندازم .

_ فكر نمي كردم يه روز منم عاشق بشم داش اكبر .

حالم بد است . انگار تیله آهنی دارد می آید تو دهنم  . تكيه می دهم به ديوار. پاهام را درازمی كنم . به تير چراغ برق خيره می شوم .

 

بازتابی برای این مطلب ارسال نشده

(Trackback URL) آدرس ارسال بازتاب : http://8aaad.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/386



نظرات (1)



آقا خيلي بامتن داستانت حال كردم اگه شد ميخوام ببينمت براي يه فيلم نامه ازت مشورت بگيرم ميخوام بدم به بهمن فرمان آرا از دوستاي نزديك داييمه ممنونم اينم شمارمه 09122152743



ارسال نظر



(شما می توانید از برخی تگ های HTML استفاده کنید)