آخرین به روز رسانی : 9 شهریور 1388

  • Currently 5/5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
5/5 (1 : کل آرا)

چهار شعر از غلامرضا بروسان

رما/رما/رما/تکرار این هجاها/به عکس نیزاری در غروب شبیه است/به قطاری با دوازده واگن/که تنهایی را جا به جا می کند/به زخمی که هر روز/از کوچه ی آهن فروشان می گذرد...

 

 

 

 


 

1

با فلفی که طعم فراق می دهد

با دردی که فصل را نمی شناسد

با خونی که بند نمی آید

بگو چکار کنم

وقتی شادی به دم بادبادکی بند است

و غم

مرا چون سنگی

در سراشیب یک دره دنبال می کند

دلم شاخه شاتونی که باد

خونش را

به در و دیوار پاشیده است

 

2

با من حرف بزن
مثل یک پیراهن نارنجی با روز
مثل وقتی که ابر
صرف شستن یک سنگ می کند.
مثل وقتی که صرف همین شعر می شود
با من حرف بزن
مثل یک بازی در وسط تابستان
و به چیزی فکر نکن
و به چیزی فکر نکن
می دانم
زمین گرد است
و جاذبه
در پای درختان سیب بیشتر است.

 

3

رما
رما
رما
تکرار این هجاها
به عکس نیزاری در غروب شبیه است
به قطاری با دوازده واگن
که تنهایی را جا به جا می کند
به زخمی که هر روز
از کوچه ی آهن فروشان می گذرد
رما
رما
رما
برادرم وقتی مرد
بوی نفت می داد
و مادرم
عطر آخرین نوزادش را
پدرم تا کمر سوخته بود
و بوی هیچ چیز نمی داد
خواهرم با خواهرم
سیبی که از نیمه جدا شده باشد
و سال ، سال فراوانی نبود
آن ها همدیگر را با مهربانی خوردند
و سال ، سال فراوانی نبود
رما
اندوه ما آیا
برف ها را آب خواهد کرد ؟

 

4

حرف که می زنی انگار
سوسنی در صدایت راه می رود
حرف بزن
می خواهم صدایت را بشنوم
تو باغبان صدایت بودی
و خنده ات
دسته ی کبوتران سفیدی
که به یک باره پرواز می کنند .

تو را دوست دارم
چون صدای اذان در سپیده دم
چون راهی که به خواب منتهی می شود
تو را دوست دارم
چون آخرین بسته ی سیگاری در تبعید .

 

 

بازتابی برای این مطلب ارسال نشده

(Trackback URL) آدرس ارسال بازتاب : http://8aaad.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/345



نظرات (3)



مثل غالب كارهاي بروسان : سرشار از حسي شاعرانه اما منهاي نظامي برآمده از ذهنيتي تربيت شده . وحشي و پر فراز و نشيب كه مخاطب را لحظه اي در بهتي پرلذت غرق مي كند و لحظه اي بعد او را سرخورده از ساختاري متلاشي از شعر اخراج مي كند .



درود
شعر قدرت زیادی را به دوش مخاطب انداخت
سنگینی ای که لذت بخش بود بعد از رسیدن به پایان..
فروپاشی شعر را قبول ندارم و نظرم عکس است..
این نوع نگاه حاکی از فکر فیلسوفانه خالق اثر بود که باعث ازهم گسیختگی ناخواسته شدو این ب هم ریختگی بر درجه پنهان بودن شعر افزود
که خواننده را به سمت رمز گشایی بکشاند...

این قسمت:
در صورتی که سوسن ده زبان دارد
"تو باغبان صدایت بودی" خوب ننشست.. و فعلش هم ناگزیر از القای شاعر در بین زمانی دیگر آمد..

شعر اول فراتر از بقیه بود..
متشکر



هميشه از خوادن شعريايت لذت برده ام رضا جان



ارسال نظر



(شما می توانید از برخی تگ های HTML استفاده کنید)