درد کوچکی نیست/گریستن با کسی که دوستش نمی داری/و زندگی با چشم هایی که در پوستت افتاده اند/فکر کرده ای که اگر یک شب/کابوس اینهمه اشتیاق به سراغت بیاید...
کابوس ها !
گاهی آرامش در میان شما واقعی است
چه کسی
استخوان هایم را مومیایی می کند ؟
و در ستون تسلیت روزنامه موهای زنی را
به خاک می سپارد ؟
« خوشا به حال کسی که به تو شک نکند »
دستی از قهقرا مرا به سوی تو پرتاب می کند
و تو
بدرقه خواهی شد
بی آنکه بوسیده شوی
درد کوچکی نیست
گریستن با کسی که دوستش نمی داری
و زندگی با چشم هایی که در پوستت افتاده اند
فکر کرده ای که اگر یک شب
کابوس اینهمه اشتیاق به سراغت بیاید
دیگر دل سپردگی بیست سالگی رهایت نخواهد کرد
همیشه
هرچیز
پیش از آنکه اتفاق بیفتد آغاز شده است
کابوس ها . . .
و تو
بدرقه خواهی شد
بی آنکه بوسیده شوی
گاهی آرامش در میان شما واقعی است
چه کسی
استخوان هایم را مومیایی می کند ؟
و در ستون تسلیت روزنامه موهای زنی را
به خاک می سپارد ؟
« خوشا به حال کسی که به تو شک نکند »
دستی از قهقرا مرا به سوی تو پرتاب می کند
و تو
بدرقه خواهی شد
بی آنکه بوسیده شوی
درد کوچکی نیست
گریستن با کسی که دوستش نمی داری
و زندگی با چشم هایی که در پوستت افتاده اند
فکر کرده ای که اگر یک شب
کابوس اینهمه اشتیاق به سراغت بیاید
دیگر دل سپردگی بیست سالگی رهایت نخواهد کرد
همیشه
هرچیز
پیش از آنکه اتفاق بیفتد آغاز شده است
کابوس ها . . .
و تو
بدرقه خواهی شد
بی آنکه بوسیده شوی

بازتابی برای این مطلب ارسال نشده
درود
چه کسی
استخوان هایم را مومیایی می کند ؟
و در ستون تسلیت روزنامه موهای زنی را
به خاک می سپارد ؟
این بخش زیبا بود..
اما هرچه پیش رفتم زیبایی های شعر خودشان را پنهان کردند..
و سر از کلیشه و شعار در آوردم..
فکر کرده ای که اگر یک شب
کابوس اینهمه اشتیاق به سراغت بیاید
دیگر دل سپردگی بیست سالگی رهایت نخواهد کرد
این چند سطر کاملن گویای این مسئله هستند..
(توضیحات زبانی مکرر )
شعر خوبی بود و
کاش تا همین جا تمام می شد:
درد کوچکی نیست
گریستن با کسی که دوستش نمی داری
و زندگی با چشم هایی که در پوستت افتاده اند
بدرود
خیلی قشنگ و با احساس بود. همیشه زیبا بنویس
از نظرات دوستان عزیز متشکرم