آخرین به روز رسانی : 26 مرداد 1388

  • Currently 5/5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
5/5 (1 : کل آرا)

(از سایتهای دیگر)سید علی صالحی:سكوت نشان عدم تعهد نيست / شاعر بايد آزاد باشد

ایلنا: سيدعلي صالحي از جمله شاعران و نويسندگاني است كه همواره حضوري فعال در عرصه ادبيات كشورمان دارد ، چاپ سوم مجموعه اشعار دوجلدي اين شاعر صاحب سبك بهانه اي شد تا با وي پيرامون تعهديك نويسنده و هنرمند به مردم در دوره هاي مختلف اجتماعي به گفت و گو بنشنيم.
- با رجوع به شعر شما، متوجه مي‌شويم كه صالحي تنها در دوره‌هاي متفاوت، به صورت موقت، شاعر متعهدي نيست، بلكه اين تعهد انساني دغدغه وجوهره شعرش بوده است. سئوال اين است كه يك شاعر در طي چند روندي به چنين اعتماد دروني مي‌رسد؟
به ذات زبان كه برمي‌گرديم، مي‌فهميم كه كلمه، حتي كلمه هم متعهد است. زبان براي پاسخ به تعهد نوعي نياز به وجود آمده است. كلمه خود به خود مسئول است. جهان و انسان هم مسئول است. و شعر با هر گونه تقسيم‌بندي و با هر چهره‌اي كه به دنيا بيايد، در نهايت اتفاقي است كه مسووليت را در مقام «هويت» سپر خود خواهد كرد. چه خصوصي، چه عاشقانه، چه اجتماعي،‌در دهه چهل گاه مي‌گفتند «شعر بي‌درد» من اين تركيب را درك نمي‌كردم. شعر بي‌درد يعني‌چه؟ چون شعار نداده يا علنا اعلام موضع نكرده است. بي‌درد است؟ حرف نامعقولي بود! «نوشتن» همين‌قدر كه نسبت به خودش مسئول باشد، مسئول است. شعر ابزار سياسي نيست، معجزه آگاهي‌دهندگي است. طبيعي است كه اگر شاعري از اندوه انساني مي‌سرايد،‌پرسش دارد، اعتراض دارد، پي راه نجات است. چنين شاعري به دليل زيست و تجربه‌هاي پشت سر خود، هم درد دارد، هم دردشناس است. خواه‌ناخواه مفهوم تعهد را با غلظت بيشتري درك مي‌كند. ابدا منتظر شرايط بحراني يا متفاوت نمي‌ماند تا حوادث، وجدان او را به بازتاب آني دعوت كنند. تا بي‌عدالتي بر جامعه بشري حاكم است، شرايط بحراني است.
- مي‌پذيريم كه شعر در نفس خود متعهد است. شما طي نزديك به چهار دهه خلاقيت شعر، آيا از اولين ايام كار، اين حس همدلي با انسان را در كلام خود بازيافتيد؟
صالحي: اگر در خانواده و طبقه‌اي مرفه‏، به قول امروزي‌ها: بي‌درد - رشد مي‌كردم، بسا سمت و سويي مي‌رفتم كه امروز شما اين پرسش را مقابل من مطرح نمي‌كرديد. آموزشگان من خود «زندگي» بود. مايل نيستم دو خلاء سياسي بخوانم كه چه ديدم و چگونه حياتي را تجربه كردم. از نك و نال ونوميدي بيز‌ارم. اما سرشت و سرنوشت به من ياد داد كه بايد عصاي نابينا و برادر بينا بود. براي من مهم اين است كه اول، شعرم، شعر باشد. بعد آن ژن غالب، آن خصلت فطري يعني عدالت‌طلبي و ميل به آزادي، خودش مسير واژه‌ها را روشن مي‌كند. يكي از نخستين شعرهايم كه منتشر شد، همان اوايل دهه پنجاه، شعر «فاصله» بود. با ظرافتي شايسته شعر عليه ستمگري اعتراض كرده بودم. سال 1351 عواملي مرا بازخواست كردند به خاطر شعر، از كتاب‌هاي ممنوعه ياد مي‌كردند كه تو اين آثار را خوانده‌اي، و گرنه شعرت اين همه بوي مخالفت نمي‌داد. من واقعا نخوانده بودم، سياسي نبودم، هيچ‌گونه شاكله عقيدتي - سياسي نداشتم. رنج مردم را مي‌ديدم. ديدن برايم كتاب بود. و عبور ازآن همه مرگ معرفت به آرمان تبديل شده بود. تازه سال 1355 من به چند جزوه سياسي دسترسي پيدا كردم. هر چه در آن جزوه‌ها آمده بود، من پيشتر در كوران زندگي تجربه كرده بودم.
- شما از جمله شاعران متعهد كشور ما بوده و هستيد، غم مردم داشتن حتي در شعرهاي عاشقانه شما هم مشهود است. آيا امروز از پي اين همه سال و طي اين راه پيچيده، از اين مسير و طريق خود راضي هستيد؟
صالحي: دست من نبوده، به اراده من نبوده، كه امروز بگويم راضي‌ام يانه؟ مثل به دنيا آمدن است. به اراده ما نيست. جريان پرقدرت مردم و جامعه به جان من دستور مي‌دهد. راضي‌ام به اين دليل كه خلاف مسير حقيقت شنا نمي‌كنم.
- اما طبقات مختلف مردم از شعر شما استقبال مي‌كنند، اين رضايت كافي است؟
صالحي: با اين هدف صرف كار نمي‌كنم، اما نتيجه مي‌تواند براي من انگيزه شود، انگيزه براي استمرار خلاقيت.
- شعر شما البته ظرفيت‌ها و لايه‌هاي مختلفي دارد، از عشق تا اعتراض، از امور شخصي تا مسائل اجتماعي. به بسياري از مخاطبين پاسخ مي‌دهد. چگونه مي‌توان به اين قالب چند وجهي رسيد؟آيا به تعريفي به نام «تعهد در هنر، و در شعر» باور داريد؟
صالحي: چند لحظه پيش به شكلي ديگر عرض كردم، من به هنر براي هنر اعتقاد ندارم، همان‌گونه كه به هنر براي سياست، براي مسئوليت عقيدتي، براي بيرق‌داري خوبي، اين دو تعريف كه رو در روي هم ايستاده‌اند، يك آموزه غلط است. يك جريان شير پاك خورده‌اي از غرب تا شرق اين شبه دانش به ظاهر منطقي را در تمام قرن بيستم به خورد جامعه هنر دارد. ما به تنوع احتياج داريم. تنوع و تنوير. آزادي مولود تنوع و تنوير است. اگر شاعري نخواهد با اكثريت همسو شود، و براي خودش شعر بگويد، دليل بر عدم تعهد او نيست. او اگر يك واژه به كهكشان فرهنگ بشري بيفزايد، متعهد است، حتي اگر همه عمر از گلدان كاكتوس يا كمد خانه خود سخن بگويد.
چرا عده‌اي حتي در شرايط متفاوت سكوت مي‌كنند؟ اما بعد...
صالحي: عذر مي‌خواهم حرفت را بريدم...! قرار نيست «تنوع» را انكار كنيم. انسان آزاد است. او كه سكوت مي‌كند، ذخيره استراتژيك يك سلسله شاعراني مثل من است.
سكوت، حتماَ نشانه بي‌تفاوتي نيست. درست است كه عدالت امري انتزاعي است، اما عقلانيت متعادل و موثر حكم مي‌كند كه نخست دلايل سكوت را جست‌وجو كنيم. حق با شماست كه مثل من آرمانگرا هستيد و بر اين باوريد كه اهل قلم، سخنگوي مردم‌اند. اما اگر احزاب از كف جامعه شكل بگيرند و از سوي برگزيدگان مردم، هدايت شوند، ديگر نيازي به اين نيست كه مثلا يك شاعر نقش يك نهاد دموكراتيك و مدني را آن هم به تنهايي كه غير ممكن است. به عهده بگيرد. تكرار مي‌كنم كه «سكوت» حتما علامت عدم تعهد نيست.
- اگر تعريف و تقسيم شعر را به رده‌هاي سياسي، اجتماعي، شخصي و عاشقانه بپذيريم، شما به كدام يك از اين اشكال علاقه بيشتري داريد؟
صالحي: بدون‌مكث: شعر عاشقانه!
- اصولا در سراسر جهان، شاعراني كه ماندگار شده‌اند، متعهد هم بوده‌اند. آيا تنها از همين طريق، يعني شعر سياسي و اجتماعي ماندگار شده‌اند، مثلا لوركا، نرودا، ريتوس، حكمت ....؟
در مورد لوركا نبايد اشتباه كرد. در ايران به غلط به عنوان شاعر سياسي اجتماعي، فعال صرف،‌معرفي شده است. لوركا شاعر تعزل است. يك شعر سياسي سرود، همان «گارد بسويل» كه جانش را بر سرآن گذاشت. اما نرودا و ريتوس از جنس و جان ديگري هستند. آنچه كه چنين شاعراني را مقبول مردم، زمان و تاريخ كرد، مطلقا نگاه اجتماعي آنها نبود، اول شاعرند، شاعر به مفهوم نهايي آن. و گرنه با بي‌ساندز يا دانيل اورتگا هم شعرهاي سياسي و اجتماعي سروده‌اند، آيا در شعر ماندگار يا در مقام شخصيتي سياسي؟دور باد از اين دو اسم شريف، اسامه بن‌لادن هم شاعر شعرهاي عقيدتي، سياسي است، آيا شاعر است؟ حالا چه رسد به ماندگاري در اين معنا.
- يك شاعر مسئول و برآمده از حيثيت مردم، در مواقع متفاوت و در برابر حوادث عديده، چه وظيفه‌اي دارد؟
صالحي: شاعر جز خود شعر هيچ وظيفه ديگري ندارد، اما فرموديد «مسئول»! اين واژه، يكي از مسئول‌ترين كلماتي است كه من در زبان مادري‌ام ديدم. تا مي‌گوييم «شاعر مسئول» عام و خاص مي‌دانند چه شاعري را مي‌گوييم. يعني او كه پرستار پندارها و روياهاي مجروح مردم است. يعني او كه گنج‌ خانه اضطراب جهان است. چنين دردشناسي كه حالا به ذات واژه هم دست يافته است، طبيعي است كه عامل انگيزش خلاقيت ‌اش، همين حوادث است، به ويژه در دوران‌هاي پرتنش.
- اما در كنار شعرهاي ناب و حتي عاشقانه شما، هرگز از شعر اجتماعي غفلت نكرده‌ايد، حتي در ايام معمولي كه به آن آرامش مي‌گويند.
صالحي: از وقتي كه انسان قامت راست كرد و چماق به دست گرفت، و مفاهيمي عيني مثل دفاع يا هجوم مطرح شد، طي هزاره‌ها، سياره ما يك لحظه آرام نبوده است. من به خانوار بشري فكر مي‌كنم، نه به اقليمي مشخص. شما البته نظر به جغرافيا داريد، و درست است،‌ولي من به تاريخ فكر مي‌كنم. هيچ كه نباشد، هر وهله سر سفره شام، دستم كه سمت «نان» دراز مي‌شود، با شرمندگي مي‌گويم امشب بر اين سياره چند نفر سر بي‌شام برخشت مي‌گذارند؟ البته حمل چنين اضطرابي، مشكل مشخص من است. شايد در اين جهان يك نفر پيدا شود و بگويد: «تا بوده،‌همين بوده، به تو چه ربطي دارد»
نيمه اول سخن او را انكار نمي‌كنم، اما درباره ربط من به اين مقوله عرض مي‌كنم: زيستن با دغدغه انسان، به من يادآوري مي‌كند كه شرف، ثروت‌پايان‌ناپذيري است.
- با اين روحيه كه مساعد پيوستن به يك جريان سياسي بوده وهست، چگونه استقلال فردي خود را حفظ كرديد؟ آيا هرگز وسوسه نشديد كه به دعوتي پاسخ بدهيد؟
صالحي: عجب سئوال غافلگير كننده‌اي!‌ وقتي كه شما مطلع هستيد، حتما بسياري هم بي‌خبر نيستند. واقعا نمي‌دانم، در اين معنا، مستقل ماندن ضعف است يا قوت. شايد دليل اين تفرد شخصي اين باشد كه ياد گرفته‌ام حتي دشمن را جور ديگري تعريف كنم، يعني انساني كه محيط نابهنجار او را به اشتباه هدايت كرده است.
ورود به مترقي‌ترين جريان‌ها، انسان را ملزم به رعايت دستورالعمل عقيدتي مي‌كند. چنين ورودي خواه ناخواه تود را در برابر عقايد گروهي و باورهاي جمعي ديگر، تشويق به تمرين افكار مي‌كند. اين سخن من عام نيست، خطاب به خود من است، يعني شاعر، بايد آزاد باشد.بيرق امثال من همان «واژه» است.
- از اين فرصت سپاس‌گذارم.
زنده باشيد.

بازتابی برای این مطلب ارسال نشده

(Trackback URL) آدرس ارسال بازتاب : http://8aaad.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/320



نظرات (1)



با عرض سلام.
بي حاشيه كلام را بافتن در حضور پدر واژه ها به گمانم بهترين كار هم نباشد،بدترين نخواهد بود
بابت حادثه تلخ كه براي شاعر بسيار گرانقدر و مورد علاقه من افتاده ناراحتم.
من مدتي هست كه مي نويسم چه شعر و چه نثر.مي خواستم اگر كه ممكن هست به طريقي بتونم با اين هنرمند عزيز ارتباطي برقرار كنم و نظر ايشون رو هم بدونم.اگر پست الكتريكي ايشون رو بتونم داشته باشم خيلي خوشحال و ممنون مي شم.
باز هم متشكر از زحماتي كه براي انتقال اطلاعات مي كشين.



ارسال نظر



(شما می توانید از برخی تگ های HTML استفاده کنید)