Bugun Pazar
***************
Bugun beni ilk defa günese cikardilar.
Ve ben ömrumde ilk defa gökyüzünün
bu kadar benden uzak
bu kadar mavi
bu kadar genis olduguna sasarak
kimildamadan durdum.
Sonra saygiyla topraga oturdum,
dayadim sirtimi duvara.
Bu anda ne düsmek dalgalara,
bu anda ne kavga, ne hürriyet, ne karim.
Toprak,gunes ve ben... Bahtiyarim...
*امروز یکشنبه است*
***************
برای اولین بار امروز اجازه دادند که در آفتاب باشم
ومن هرگز در عمرم اینگونه در شگفت نبودم
که چه دور است از من آسمان
چه آبی
چه گسترده
بی حرکت ایستادم
آنگاه با واهمه نشستم
تکیه بر دیوار
در آن لحظه نیا ندیشیدم
نه به هیاهو ،نه به آزادی و نه به زنم
زمین ، آفتاب ومن
من.....چه خوشبختم
Denizin üstünde ala bulut
***********
Denizin üstünde ala bulut
Yüzünde gümüs gemi
Içinde sari balik
Dibinde mavi yosun
Kiyida bir çiplak adam
Durmus düsünür
Bulut mu olsam?
Gemi mi yoksa?
Balik mi olsam?
Yosun mu yoksa?
Ne o, ne o, ne o
Deniz olunmali,
oglum!
Bulutuyla,
Gemisiyle,
Baligiyla,
Yosunuyla
*ابرهای رنگی بر فراز دریا*
********************
ابرهای رنگی بر فراز دریا
روی آن کشتی ی نقره ای
درونش ماهی ی زرد
در اعماق گلسنگ های نیلی
مردی برهنه در ساحل
ایستاده متفکر
ابر باشم؟
یا کشتی؟
ماهی؟
یا شاید هم گلسنگ؟
هیچکدام!
دریا تو باید باشی پسرم!
با ابر ،
کشتی،
ماهی،
با گلسنگ اش
yasamak
***********
Yasamak bir agac gibi,
tek ve hür,
Ve bir orman gibi
kardescesine,
Bu !
Bizim Hasretimiz!
*زیستن*
***********
زیستن مثل درخت
تنها و رها
در اخوت
این است
حسرت ما!
***************
Bugun beni ilk defa günese cikardilar.
Ve ben ömrumde ilk defa gökyüzünün
bu kadar benden uzak
bu kadar mavi
bu kadar genis olduguna sasarak
kimildamadan durdum.
Sonra saygiyla topraga oturdum,
dayadim sirtimi duvara.
Bu anda ne düsmek dalgalara,
bu anda ne kavga, ne hürriyet, ne karim.
Toprak,gunes ve ben... Bahtiyarim...
*امروز یکشنبه است*
***************
برای اولین بار امروز اجازه دادند که در آفتاب باشم
ومن هرگز در عمرم اینگونه در شگفت نبودم
که چه دور است از من آسمان
چه آبی
چه گسترده
بی حرکت ایستادم
آنگاه با واهمه نشستم
تکیه بر دیوار
در آن لحظه نیا ندیشیدم
نه به هیاهو ،نه به آزادی و نه به زنم
زمین ، آفتاب ومن
من.....چه خوشبختم
Denizin üstünde ala bulut
***********
Denizin üstünde ala bulut
Yüzünde gümüs gemi
Içinde sari balik
Dibinde mavi yosun
Kiyida bir çiplak adam
Durmus düsünür
Bulut mu olsam?
Gemi mi yoksa?
Balik mi olsam?
Yosun mu yoksa?
Ne o, ne o, ne o
Deniz olunmali,
oglum!
Bulutuyla,
Gemisiyle,
Baligiyla,
Yosunuyla
*ابرهای رنگی بر فراز دریا*
********************
ابرهای رنگی بر فراز دریا
روی آن کشتی ی نقره ای
درونش ماهی ی زرد
در اعماق گلسنگ های نیلی
مردی برهنه در ساحل
ایستاده متفکر
ابر باشم؟
یا کشتی؟
ماهی؟
یا شاید هم گلسنگ؟
هیچکدام!
دریا تو باید باشی پسرم!
با ابر ،
کشتی،
ماهی،
با گلسنگ اش
yasamak
***********
Yasamak bir agac gibi,
tek ve hür,
Ve bir orman gibi
kardescesine,
Bu !
Bizim Hasretimiz!
*زیستن*
***********
زیستن مثل درخت
تنها و رها
در اخوت
این است
حسرت ما!

بازتابی برای این مطلب ارسال نشده
سلام خانم ارسطو .
هر سه ترجمه را خواندم .
واقعا لذت بردم .
به خصوص از شعر سوم .
با پرستو ارسطو تازه آ شنا شده ام اشعار کلاسیک او معرکه است از نظر من (خرده نگیرید می توانید مراجعه کنید و بخوانید - هر بیتش می تواند دست مایه ای باشد برای سرودن یک شعر سیپید و با نیمایی باشد و مجموعه اش هنگامه است ) مهمتر از آن تلاش .همت و عطش او به خواندن. آموختن و سرودن و او این مهم را علاوه بر ارجاع و اغنا شدن از متون گراسنگ ادبیات کهن ما که البته ادبیاتی فراتاریخی است و همیشه به روز است بلکه با فعالیت فراوان در دنیای مجازی که حقیقتا دنیایی فراخ و پر از دانسته ها و دانستنی هاست تواما کرده و در آخر با توجه به توان و تبحراو در دو زبان آذری و آلمانی پیش درآمد و پیش داشت خوبی باشد برای سفر در راه بی پایان و مانای شعر و ادب . اوعلی رغم دوری از وطن به آن عشق می ورزد و این علاقه را می توان در حرف حرف تمامی گل واژه هایش دید و درک کرد -
ترجمه های بالا از این نظر قابل توجه است که مترجم به هر دوزبان عالم و آگاه است چیزی که باقی می ماند تفاوت ها در صناعات شعری هر دو زبان نه در قالب شعر که در اشکال ابداع و ایجاد مثال و امسال هایی است که رنگ و بوی زبان های اصلی را دار به اجبار تاریخ و جغرافیا و فرهنگ جدا گانه و این مهمی است که نه تنها پرسطو ارسطو که همه مترجمان اشعار می بایست با معادل سازی مناسب و مطلوب ضرب المثل ها . استعاره ها و تشبیهات و همسان سازی معنایی رسالت ترجمه را به نحو احسن انجام دهند کما اینکه این حقیر کمتر ترجمه ای را دیده ام که صد در صد انطباق با اصل داشته باشد و مترجم بتواندصد در صد مقصد و مقصود شاعر اصلی را برآورده سازد . گو اینکه در اشعاری که بجای شکل عمدتا با معنایی سر و کار دارند و این معنایی به عمد و با توجه به قوت و قدرت شاعر چند وجهی و چند بعدی است که می توانند در افراد مختلف احساسات و یا دانسته ها و داشته های متفاوت را ایجاد کنند می توان آنرا نقطه نقطه قوتی دانست برای همه کسانی که با ترجمه اشعار سر و کار دارند
با توجه به طولانی شدن نقد به ترجمه آخر اشاره ای می کنم و اینکه از ظاهر شعر می توان دلیل اقدام به ترجمه آنرا توسط پرسطو فهم کرد
شعر لطیف است .
شعر می خواهد بجای درآویختی و جدال با این و آن برایرسیدن و فهم خوشبختی و یا زندگی به تنهای پناه ببرد و این تنهای نه از جنس تنهایی مردمان مریض . بد بین و یا مایوس که تنهایی مثبت .تنهایی از جنس همدل و همدم شدن با طبیعت و سپس همراه و همگام با طبیعت بسوی دیگران دست دراز کردن و آنان را بسوی خود دعوت کردن
من معنای این شعر را با توجه به حس و حالی که در من ایجاد کرده است به زبان انگلیسی تقدیم می کنم
Iwant to be
I want you to be
but not in this cloudy sky
&
not with
or without
those people in which to try to erect a colourful life
in the field or on the shoulder of deprived and or illitrated ones
I want to be
I want you to be
Altogether
in safe and sound nature
like
all the green and kind trees
and
dance in the morning
when the breese sing an old song for us
بسیار زیبا بود بسیار زیبا
سلام. خانم ارسطو. دنبال وبلاگت ميگشتم، تا شعرهاي تازه شما را بخوانم نميدانم چه بلايي بر سرش آمده است. خوشبختانه اين سايتت را ديدم. اميد كه زنده باشيد.