من تنها از كنار مرزعه اي مي گذشتم /نفسي عميق بر انار كشيدم /در ميان تكان خوشه ها /حواسم پرت نگاهي ماند...
زيبايي ات
بر مردهاي قبيله
غيرتي ست
كه اسبهايشان را تا ته دشت
يك نفس
يك نفس مي تازند
شب را
در انتظار جوابت نشسته اند
دور به آتشي
كه شاخه ها
سر در هم برده مي سوزند
سرخ چشمها
بسته مشتها
خشم بر نگاه هم پل زده اند
سحر نوبت پاسخ توست
خورشيد آمده
تو آمده اي
و دست رد
بر سينه ي هر كه گذاشتي گذشت
گذاشتي شكست
بر شانه ي من كه گذاشتي برگشت
من تنها از كنار مرزعه اي مي گذشتم
نفسي عميق بر انار كشيدم
در ميان تكان خوشه ها
حواسم پرت نگاهي ماند
برقص
كه دامني به صحرا داري و
چرخشي در باد
برقص
كه براي ديوانگي آب
آبي يكدست نوازشت
برقص
پايت به گلسنگها و
دستهايت در بي هوايي آسمان
برقص
. . .

بازتابی برای این مطلب ارسال نشده
چقدر تصويرهاي سيال و زيبايي در متن شعر جريان داشت كه مي شد راحت تا با آخر بروي و باز بخواني .
لذت بردم و با درود به شما .
در اين شعر حس بر همه چيز غلبه دارد . از اين منظر ، اين شعر كمي رمانتيك ( از جنس سانتي مانتالش ) از آب درآمده و سطحي . تفكري پشتيبان اين حس شاعرانه و عاشقانه نيست و به همين دليل شعر پس از اتمام ، تمام مي شود و ادامه نمي يابد چون از دغدغه اي ازلي و ابدي و مشترك بر نخاسته است .
اين ها اما دليل نمي شود كه از كنار غناي حس شاعرانه ي شكوري كه هميشه همراه شعر اوست به راحتي بگذريم . حسي كه رشك برانگيزست .
دلیل استفاده از قافیه ( گذشت / شکست / برگشت / ) آنهم در حالیکه چیزی به زیبایی شعر نیفزوده اند را نمی فهمم .
از طرفی هم هویت ( من ) و هم هویت ( تو ) در این شعر مجهول است . به آن ها پرداخته نشده . مثلا به شخصیت ( مردان قبیله ) پرداخته شده اما ( من ) تنها یکبار از کنار مزرعه رد شده و بر درخت انارنفسی عمیق کشیده { که باز هم اینجا نمی دانم اگر مزرعه نبود و اگر انار نبود چه اتفاق بدی برای شعر می افتاد }
و ( تو ) در بند آخر یکباره می آید و دعوت به رقص می شود بدون هیچ پرداختی و هیچ مقدمه ای . همین (تو) یی که در بند قبلی شعر دست رد به سینه ی همه زده بود !!
حامد رو نمتونم از سطرهاش جدا کنم!
درود
مشکل بارز کار فرافکنی در فحوا بود
تصویرسازی خوبی داشت
اما با یک دست
کشیده نشده بود
سلام زبیا بود
با کار کوتاهی بروزم و منتظر نظرات خوب شما
موفق باشید