آخرین به روز رسانی : 5 مرداد 1388

  • Currently 4/5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
4/5 (6 : کل آرا)

غزلی از سید مهدی موسوی

ناگهان زنگ می زند تلفن، ناگهان وقت رفتنت باشد.../مرد هم گریه می کند وقتی سر ِ من روی دامنت باشد/بکشی دست روی تنهاییش، بکشد دست از تو و دنیات/واقعا عاشق خودش باشی، واقعا عاشق تنت باشد

 

 

 

 

 

ناگهان زنگ می زند تلفن، ناگهان وقت رفتنت باشد...

مرد هم گریه می کند وقتی سر ِ من روی دامنت باشد

بکشی دست روی تنهاییش، بکشد دست از تو و دنیات

واقعا عاشق خودش باشی، واقعا عاشق تنت باشد

روبرویت گلوله و باتوم، پشت سر خنجر رفیقانت

توی دنیای دوست داشتنی!! بهترین دوست، دشمنت باشد

دل به آبی آسمان بدهی، به همه عشق را نشان بدهی

بعد، در راه دوست جان بدهی... دوستت عاشق زنت باشد!

چمدانی نشسته بر دوشت، زخم هایی به قلب مغلوبت

پرتگاهی به نام آزادی مقصد ِ راه آهنت باشد

عشق، مکثی ست قبل بیداری... انتخابی میان جبر و جبر

جام سم توی دست لرزانت، تیغ هم روی گردنت باشد

خسته از «انقلاب» و «آزادی»، فندکی درمیاوری... شاید

هجده «تیر» بی سرانجامی، توی سیگار «بهمنت» باشد

بازتابی برای این مطلب ارسال نشده

(Trackback URL) آدرس ارسال بازتاب : http://8aaad.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/294



نظرات (10)



آفرین .



روبرویت گلوله و باتوم، پشت سر خنجر رفیقانت

توی دنیای دوست داشتنی!! بهترین دوست، دشمنت باشد
doktor midoni che ghad sakhte in beite o bekhonam o jigh nazanam. gereh nakonam,,, shayad kheli ha nafahman dorost mesle konserte ostad shajarian to bam vaghti morghe saharo mikhond o hame gere mikardan...on roz ham kheiliha nafahmidan chera...,,,



آزادی شهر از حصارش پیداست

از کینه ی چوبه های دارش پیداست

فردای من و تو باز هم تاریک است

سالی که نکوست از بهارش پیداست

سید مهدی موسوی



خوشبختانه انگار نمي گذارند موسوي بار و بنديلش را ببندد و برود ! براي خداحافظي زود است موسوي جان !



واقعا از شعر زیباتون ممنون....



ممنونم از لطف بسیارتان
اما کاش قبل از استفاده از شعر
خبری می دادید
حداقل می توانستم عکس بهتری را در اختیارتان قرار دهم
یا شعر منتشرنشده ای را به نشریه ی مجازی تان تقدیم کنم
در هر صورت امیدوارم در راهی که قدم گذاشته اید
موفق و پیروز باشید



سلام.
مطمئنید این شعر مال آقای سید مهدی موسوی هست.
من این شعر رو قبلاً از شاعر دیگه ای شنیدم.



ممنونم از لطف بسیارتان
اما کاش قبل از استفاده از شعر
خبری می دادید
حداقل می توانستم عکس بهتری را در اختیارتان قرار دهم
یا شعر منتشرنشده ای را به نشریه ی مجازی تان تقدیم کنم
در هر صورت امیدوارم در راهی که قدم گذاشته اید
موفق و پیروز باشید

سلام اگه ممکن برای من اقا مهدی یکی از همین شعرهای جدیدتون و بفرستید متشکرم



پارادوكس بيداد مي كرد مثل انديشه هات .به قول افلاطون خوبه كه معني شعرو نميفهميم وگرنه همه امون درجا مي مرديم .



شما دیروز دانشگاه ما بودید و از حضورتان لذت بردیم " دانشجویان دانشکده پیراپزشکی بابل"



ارسال نظر



(شما می توانید از برخی تگ های HTML استفاده کنید)