آخرین به روز رسانی : 5 مرداد 1388

  • Currently 2.7/5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
2.7/5 (3 : کل آرا)

شعری از میثم متاجی

هیچ کس /کسی را که می خواهد پیدا نمی کند /ما انسان ها یا دیر به هم می رسیم /یا آنقدر زود/که نمی فهمیم/گاهی از هم چنان دور می شویم/که فرصت تجسم را از هم می دزدیم...

 

 




 

 

هیچ کس

کسی را که می خواهد پیدا نمی کند

ما انسان ها یا دیر به هم می رسیم

یا آنقدر زود/که نمی فهمیم

گاهی از هم چنان دور می شویم

که فرصت تجسم را از هم می دزدیم

گاهی آنقدر نزدیک

که راه دیدن مان بسته می شود.

پس دست هایت را به من بده

که بر شانه های قوطی شناور در جوی

بادبان بکشیم

واز بیابان بگذریم.

بی خیال منطق و حرف های دیگران

که اگر اثر داشت

پس چرا عاقلان بیچارگان زمین اند؟

عقل موجود ناقصی است

که حتی برای اثبات خودش

توی سر گاوها هم پیدا می شود.

(گاوهای عزیز و دوست داشتنی

می توانید به سمت من بیایید

که کشتی ام روبراه است

یک طبقه را سند می زنم

به اسم تان

به جان خودم دروغ نمی گویم)

طعم دهان نوح از سوراخ

بطری شناورمان بیرون می زند

حتما فکر کرده زباله هایش ...

که انداخته توی جوب

(نوح را می گویم پسر خوبی است

با بدان

اگر ننشیند)

نوشیدنی مجاز می خورد

(فعلاً)

هیچ کس کسی را که می خواهد پیدا نمی کند

آیا سری پیدا می شود که رقص اعداد نداشته باشد؟

(اگر پیدا شد یک طبقه دیگر

از کشتی ام را به ناماش می کنم.)

بوی تمام نگاه ها از هندسه ی معامله

حرف می زنند.

بادبان را بکشید

بی خیال منطق و حرف های دیگران.

(مثلاً اگر بالا را عینی تر می نوشتم

چه می شد؟)

***

آدم ها مسیر هم را می برند

همیشه جایی هست برای ندیدن

و قراری که زباله می شود

مثل شیشه های برنده

توی چشم مادرم

زمین مادر من است/پیر و فرسوده

مادری که فقط یک بار مرا به دنیا می آورد

روی سفره قبرم سبزی تازه می کارد

پس اگر پارو بزنند این ملوانان

و از کریستف کلمب بگذرند

بهشت را زیر پای مادرم می بینم

(راست اش مادرم مدتی است

به زیر پاهاش مشکوک شده

وقتی سبزه و گل روی سرش رشد می کند پس چرا بهشت...؟)

***

بوق ها از همه چیز عبور می کنند

در تلاطم آدم های مواج پیاده رو

که بسته های کار را به خانه می برند

بوق ها از همه چیز عبور می کنند

و سوت قطارها

سهم کسانی است که بیرون شهر به سر می برند

چقدر دلم برای راننده های قطار تنگ شده

این مجازات دریانوردی

وقتی که بادبان بر تن بطری کشیده ای

سفری بی منتها درمارپیچ شهر اغاز می شود

چقدر دلم برای کسانی که ندارم تنگ شده

سال هاست ندیدم شان

چون که هیچ کس

کسی را که می خواهد پیدا نمی کند.



بازتابی برای این مطلب ارسال نشده

(Trackback URL) آدرس ارسال بازتاب : http://8aaad.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/292



نظرات (22)



سلام میثم جان
عالیه این شعر
موفق باشی برادر



ممنون از دعوت اهالی 80
و تبریک به میثم عزیز



ميثم جان شعر روان و زيبايي بود. طنر موجود در سطرها براي مخاطب ايجاد كشش مي كرد تا كار رو به پايان ببره.



چقدر دلم برای کسانی که ندارم تنگ شده
shere ghashangi bod .mersi



درود
خواندم
شعر ی ارزنده ای خواندم
بدرود



خیلی پر محتوا و زیبا بود!



سلام خدمت دوستان پر تلاش هشتادي / شعر در يك تدوين درست و پارامتر هاي به ظاهر دور از هم يك فضا را ارائه مي كند/ اوج و فرود در روايت به اوج و فرود در زبان منجر مي شود. به هر حال لحظاتي را اثر با خود داشت كه توانستم با او شريك شوم.



سلام بار دیگر شعرت را با حوصله خواندم و از اندیشمندی ات ذوق زده شده ام .. عمیق شده ای دوست من خوشحالم.انديشه حضوري موفق در كار دارد.



سلام آقای متاجی !
بار دیگر هم شعر زیبایتان را خواندم و لذت فراوان بردم

عقل موجود ناقصی است

که حتی برای اثبات خودش

توی سر گاوها هم پیدا می شود.

(گاوهای عزیز و دوست داشتنی

می توانید به سمت من بیایید

که کشتی ام روبراه است...
بدون اغراق شعر فوق العاده ای ست ...
شاد باشید ..



سلام بر ميثم عزيز شعر زيباي شما داراي قدرتي متفاوت است جهان ببيني متفاوت كه در تبديل ايماژيستيك يك قوطي به يك كشكشتي نجات شده برخوردي به هنجار با پارادكس زمان كه ابتدا با
مانيفستي هیچ کس

کسی را که می خواهد پیدا نمی کند

ما انسان ها یا دیر به هم می رسیم

یا آنقدر زود/که نمی فهمیم

گاهی از هم چنان دور می شویم

که فرصت تجسم را از هم می دزدیم


شروع مي شود كه در انتهاي متن معلول هاي مرتبط با علت را بيان مي كند راوي خود را يك منجي عاقل مي داند با آنكه سعي مي كند بگويد عاقل بودن مفهومي ندارد يا با برشي پست مدرنيته آن را به چالش بكشد
خاصيت روايت مداري متن اين امكان را به شما مي دهد كه رگه هاي تاويل هژموني عنصر يك پيام آور را بوجود بياوريد البته مفاهيم در چالش ذهن شما دچار
و در تفكيك مادر در زير قبر كهبر سرش چمن روييده و عنصر ذات مادر دچار تشكيك است استحاله مي شوند

در هر حال شعر زيبايي بود منتظر نظراتت در وبلاگم هستم



سلام میثم عزیز. همیشه کارهات رو دوست داشتم
من با معدود کارهای سپیده که ارتباط برقرار می کنم که یکی شون تویی. شعرت پویاست و پر از لحظه هایی که شگفت انگیزه. نفس می کشم وقتی وارد فضای کارت می شم. موفق باشی.



یکی از زیبا ترین اشعاری بود که خواندم...البته از شما انتظاری جز این هم نداشتم...پاینده باشید



شعرت رو بارها خوندم . مثل همیشه تامل برانگیز و زیبا نوشتی . پل ارتباطی قوی بین مصراع ها قرار دادی طوری که تاثیر شروع و پایان اثرت رو دوچندان کرده .



سلام به دوستان عزيز هشتاد. ممنونم از بازديد كنندگان گرامي و دوستاني كه نظرات شان را نوشتند. آرزوي پيروزيو موفقيت براي همه شما.



سلام ...
خيلي خوب بود . نسبت به شعرهاي قبلي كه ازتون خونده بودم خيلي روانتر بود . ارتباط قويتري مي شه باهاش بر قرار كرد ...
ممنون از تلاش و پشتكارتون .
هیچ کس

کسی را که می خواهد پیدا نمی کند

ما انسان ها یا دیر به هم می رسیم

یا آنقدر زود/که نمی فهمیم...

عالي بود .



سلام
یه شعر عالی رو همین الان خوندم ...
شاید یکم ساده به نظر بیاد ولی محتوای خوبی داشت....
میثم جان امیدوارم همیشه همینجوری شعرای زیبا بگی که منم بیام واست نظر بدم ...
همیشه همه جا همه وقت
شاد شاد شاد
................................
در پناه نقاش بال پروانه

 

دست مريزاد ميثم جان... شعر روان و زيبايي بود.بلوتوثش رو گرفتم از بچه ها و كامل گوش كردم



عالی بود ممنون.مخصوصا اولش.ممنون



عالی بود ممنون.مخصوصا اولش.ممنون



سلام
موفق باشی
واقعا که.............



سلام میثم جان
شعر هایت واقعا عالی هستند



ارسال نظر



(شما می توانید از برخی تگ های HTML استفاده کنید)