انتشارات آهنگ دیگر یکی
از پرکارترین نشرها در زمینه چاپ کتاب های شعر و به ویژه اشعار شاعران جوان است.
فعالیت سه شاعر صاحبنام و ذائقه خاص در گزینش کتاب های شعر به منظور چاپ و نیز
گرافیک خاص مُجلدات موجب ایجاد بافت و فضایی یک دست در منتشرات این نشر شده است. بیشتر
کتاب های شعر انتخابی در این نشر به شکلی داعیه ی شعر مدرن - با توجه به تعریفی که
نیما مد نظر داشت- دارند. این انتشارات در بیست و دومین نمایشگاه کتاب با 13 کتاب
شعر جدید و برخی کتبی که تجدید چاپ شده بود حضور پیدا کرد. بیشتر این شاعران
شاعرانی تازه نفس هستند که فکر می کنیم چاپ کتاب های شان در فضای شعر امروز آغاز
فصلی تازه خواهد بود.
خرده ريز
خاطره ها
وشعرهای
خاورميانه
شاعر
:حافظ موسوی
این مجموعه که در دو
بخش تنظیم شده، بخش نخست آن شامل دفتر اول یا در آمد است که خرده ریز خاطره ها نام
دارد، وبخش دوم، شعرهای خاورمیانه را در بردارد.
روایت های بخش نخست یک
فضای کلی را می سازند که به خاطرات سالهای دور ونزدیک شاعر اشاره دارد و طبق اشارهی
شاعر در شعر آغازین کتاب و نوشتن اش به
شیوه ی نیما ، فضایی زمینی می سازند:
کاش می توانستم!
اما من
چاره ای جز این ندارم
که هنوز هم نیمایی باشم
و سنگ پشت خودم را
بنویسم
که می پلکد
در کنار رودخانه
هنوز...
این روایت ها ، در
پایان خود را نقض می کنند وهمواره طنزی می سازند که خواننده را غافلگیر می کند.
می خواستیم تعطیلاتمان
را در کوبا بگذرانیم
پولمان کم بود
در لاهیجان هتلی کرایه
کردیم
تا عصر ها در شیطان کوه قدم بزنیم
ودر برابر دیدگان چای
کاران وباد
بر هم بوزیم
این ها خواستهی من بود
تو بلیت را پس فرستادی
ومن در تهران ماندم. (
ص 13)
در این دفتر همچون اثر
پیشین شاعردغدغهی فرم وجود ندارد وشعرها یک فضای یک دست می سازند که خواننده خود
را به آن می سپارد.
بخش دوم به شعرهای خاورمیانه اختصاص دارد واخباری که
سالهای اخیر در منطقهی خاورمیانه حساسیت ها وچالش های زیادی برانگیخته را دست
آویز سرایش قرار می دهد.
شقیقه ام را جانب تان
می گیرم
شلیک کنید!
شلیک کنید!
مرا به ضرب یک گلولهی
متمدن
بر دیوار جهان بچسبانید
به حرف های آقای چامسکی
اعتنا نکنید
شاید
حق با خدابیامرز پوپر
بود
که می گفت:
خاورمیانه را
باید
به ضرب گلوله
آدم کرد! ( ص 58)
اسطوره های منطقه ای هم
در این بخش کارکرد می یابند.
کشتی های عتیق شما
در آب های من پهلو
گرفته اند
ملوانان سالخوده هنوز
میخانه های فنیقیه را
خوب به خاطر دارند
شب های پر ستارهی
بغداد را
به یادتان می آورم
و دخترم شهرزاد را
که طعم قصه هایش هنوز
زیر پلک شماست ( ص47)
این دفتر
را باد ورق خواهد زد
شاعر:
شهاب مقربین
این مجموعه که پنجمین
دفتر شعر شهاب مقربین است، مجموعهای از شعرهای نسبتا کوتاه است که در آن روایت
ها، اغلب بلند نمی شود و از زبانی ساده وآرام بهره می جوید و فضاسازی ها اغلب در
سطرهایی کوتاه انجام می شود.
در تمام ایستگاه ها
تو ایستادهای و
دست تکان می دهی
من سراسیمه
پیاده می شوم
در تمام ایستگاه ها
تو رفته ای ( ص 13)
شعرها در بستری ار
تجربیات شاعر در طی سالهای شعر سرودنش ، به دور از پریشانی زبان به نقل خاطرات و
احساسات اش می پردازد . شعر این دفتر راباد ورق خواهد زد از نظام خاصی در به کار
گیری ابژه ها بهره می جوید و با آن دنیایی ساده تصویر می کند. با این حال که از به
کار بستن قید وبندهای افراطی دوری می جوید، نمی توان آن را آسان یاب دانست.
چیزی هست که نیست
نبودنش را پنهان کرده
ایم
با این همه
کودکان گریه می کنند
وسالخوردگان با شرم
چشم فرو می بندند ( ص72)
نی زن،
جذامی وباد
شاعر :
سعدی گلبیانی
مجموعهی شعر سعدی گلبیانی
از حضور شاعری هوشمند و آگاه خبر می دهد که این نخستین مجموعهاش ، وسواس وانرژی
بسیاری طلب می کرده وزمان سپری شدهی پای
این سطرها را به خوبی می توان حس کرد.
استخوان آسفالت
در چشمام فرو می رود
نیم نگاهش
جهان رابه یک قسمت مقدر کرده بود
ما بر مرزهای شالیزار
قدم می زدیم
وگنجشگ ها از گوشهی آسمان روسریش
پر کشیده بودند
سنگ پشت پیر
در پیشانی شالیزار فرو
می رفت
علفی پوچ لای موزاییک
ها
زانو زده است
وپیاده رو پایم را به
دوش می کشد
چشمها همیشه دروغ می
گویند
چشمها همیشه راست می
گویند ( ص13)
روایت ها در هزار تویی
بورخس وار از سرشاری زبان بهره می گیرند ودر نهایت این فرم است که پیروز می شود.
راوی این دفتر حکایتگر انسان معاصر است که کوچه پس کوچه های شهری آشنا را آشنا
زدایی می کند و چون مسافری تازه وارد دوربین نگاهش را به شهری شلوغ پن می کند ودر
نهایت انزوایی وهم آلود را بر می گزیند.میان محله های آشنای شهری از حوالی آزادی
بگیر:
هی تو
که مثل خواب قمری صبوری
حوالی آزادی
دستت در جیب کدام سرما
سنگ شده بود؟
ما نه ادامهی رویایی
از خانه
نه برگی از ترسیدن
گنجشک
نه ککی ساسی شپشی از
لباستان
پرانده ایم ( ص 28)
تا خیابان هاشمی که پایان دفتر را با روایتی غیر
خطی وسیال رقم می زند:
این جا خیابان هاشمی
است
امروز یکی از زنهای
یکی از شعرهایم
وقتی در خانه ام را به
شهر باز می کردم
گذشت
او مرا نشناخت
بوی تنش
کوچه را مثل یک بطری
دلستر لیمویی
از گلو گرفت وبالا برد
محکم کوبید کف کوچه
من در کوچه می رفتم
وخرده شیشه های لیمو
همچنان که آفتاب پاییز
را منعکس می کردند
زیر پاهایم خرد می
شد (ص 91)
نه تنها ازمحله ها که
آشنایی زدایی از زبان نیز یک مولفه مهم اشعار گلبیانی است که نشان می دهد این شاعر
باقیمانده ی نسل شاعران دهه ی هفتاد است البته با این ویژگی برجسته که شعر گلبیانی
به سمت تهی کردن زبان از معنا به پیش نرفته و بازی های زبانی در بیشتر اشعار در
خدمت روایتی است که در شعر جریان دارد. اما در برخی اشعار این احساس به خواننده
دست می دهد که میل به بازی های زبانی و آشنایی زدایی از زبان به عنوان یک المان
مستقل از روایت شعر عمل می کند. در جاهایی که این دو در یک مسیر قدم برمی دارند
شعر گلبیانی به اوج می رسد:
من خوابم نمی برد
و مرغ های دریایی از
گردنم گذشته اند
انگشت های جنازه ای
آشیانه کلاغ را روی آب می برند
ملاحان اسم تورا پارو می
زنند
و سرود غمناک
آب را می شکافد
...
من خوابم نمی برد تا
قصابی زیر بازارچه
که خواب شیرین تو را
با آن ساتور تیز گردن
بزنم
...
من خوابم نمی برد مرا
تا کوچه ای
که در دیوارها زندانی
بود(ص48)
امروز
فرداست
شاعر:
آذر کتابی
شاعر این سطور، زبانی
ساده و ترفندهای کلامی خاصی دارد که ظرفیت جانداری به این دفتر بخشیده وبا کشف و
شهودی خاص تخیل خود را شکل می دهد و پیراموناش را ساده و دلنشین می سازد. رویاها
و آرزوهای کودکیاش، نه به شکل نوستالژیک که بیشتر به صورتی هنوز کودکانه و بکر به
مرز باور پذیری نزدیک می شوند
در آخرین سانس
جای بهتری گیرت می آید
می توانی کنار پنجره
بنشینی
تا نسیمی به سرعت
موها را به صورت
وسر را به گردنت
یادآوری کند.
در سانس آخر
شهر سوپر مارکت است.
در سانس آخر
بچه های شکلات- آدامس-
ترانه فروش
رفته اند
تا برکلهی خواب هاشان
الاکلنگ بازی کند ( ص
20)
بیشترین اجراهای زبانی
همراه با پایانی طنازانه است تا راوی را از گذشته ی عصیان زده اش اندکی دور کند
وشعر را به حرکت وادارد.
آدرس که درست است
اما
درخت توتی که کوچه را
شیرین می کرد؟!
و قناتی که
طعم کوچه را پایین میبرد؟!
ظاهرا!
منظورتان این تنهی
بریده
که کلاغ ها بر آن ریده
اند و
بستری که
شیرابهی زباله در آن
جاریست
نباید باشد
ها؟!
اما من به این پاها
که خاک را
مثل سگ بو می کشند
این نگاه عینکی
که سالها
آن را چرانده ام
باور دارم
...
شاید شما هم
گاهی
به کوچهای
سرزده باشید...( ص 91)
به کسی
نگو
شاعر:
کتایون ریز خراطی
اولین مجموعهی شعر
کتایون ریز خراطی حکایت از شاعری تصویر پرداز دارد که حرکت میان اشیاء را با
هماهنگی و موسیقی خاصی نشان می دهد و فضا سازی در اغلب شعرها راوی را در نقل حس و
عاطفهاش یاری می کند. گاهی هم ایجاد فضایی برای خوانش اروتیک از آن ها می کند.
زبان ساده وشاعرانه است وگاهی شبکهای از مراعات نظیر به شکل عمودی شعر را پیش می
برد.
در صدفی بیدار می شوم
در صدفی می میرم
و سینه ریزم
صدف های کف دریاست
گوشواره هایم زنده اند
وتنم
صدفی
که به نگاه تو باز می
شود
از کدام دریا گرفتی مرا
که هنوز
بر موج ها می میرم
در توری که تو به یاد
نمی آوری ( ص95)
تصاویر سورئال و غالبا
وهم انگیز این شعر ها ، تاثیر گذاری و گیرایی آن را تداوم می بخشد وگاهی از رهگذر
خواندن این سطرها خواننده ی اهل ذوق به نوشتن سطری چند بر انگیخته می شود. حضور
راویی سرشار حس زنانه این دفتر را زیبایی شناسی زنانهای بخشیده وانگیزه ی کشف را
در آن قوت بخشیده است.
زنی که روی آب آمده
کمی شبیه من است
می خواست خودش را
زیر ماشین بیندازد
بعد تصمیم گرفت
از بلند ترین برج سقوط
کند
چقدر شبیه من
از شهر دور شده است
دهانش را به آب می زند
جز صدای پرنده ای
در دور دست دریاچه
چیزی شنیده نمی شود (ص
36)
پارو زدن
در خاک
شاعر:
داریوش معمار
مادر زیبائیش را
آویخته بود به بند
ما - در باد
ما - در باران
می خواست
تنها کمی
آزادتر باشد
این کتاب پنجمین دفتر شعر داریوش معمار
و دومین کتابی است که نشر آهنگ دیگر از او به چاپ رسانده است. پارو زدن در
خاک مشتمل بر دو دفتر و مجموعا 51 شعر است که می توان به عنوان یک تجربه جدید در
شاعرانگی معمار به حساب آورد. سطرها در بیشتر اشعار کوتاه تر شده و به تبع آن شعرها نیز. به طور کلی معمار در
این دفتر به سمت یک ساده گی در فرم و زبان پیش رفته است که یک اتفاق در شعر او
محسوب می شود چرا که امکان رسیدن به فرم را در شعر ایجاد کرده و خواننده را از
سردرگمی در سطور بلند نجات داده است. در بیشتر اشعار تم اجتماعی - تغزلی ای به چشم
می خورد که لحن تخاطبی بار عاطفی اشعار را افزوده می کند می کند:
وقتی می آیی جریحه دار
می شوم
می روی زخمی
ببخش شوخی نمی کنم
یواش به خواب هایم
رسیده بودی
نزدیک صبح
-
نه زلزله آمد،
نه سیل، جنگ هم نبود-
رفتن ات را هم از هیچ
کس نمی شد پنهان کرد(ص 63)
تم مرگ نیز یکی از
ویژگی های اشعار این دفتر است:
فرود پیشانی بر سطح نمک
گرگ سپیده دم گلویت را
درید
-چندین مرگ در تو بود -
و قوس و قزح در چشمان
کور مادیان
رگ از تو گشود تا گل های این فصل سیراب شوند
-گفتند گناه سخت تو
باعث رویش گیاهان است -
ومن که عاشق دشت بودم و
رودخانه و کوه و جنگل ؛ در بهار
به مردن سخت نزدیکانم
دیگر عادت
کردم (ص 13)
دومین
پسر مریم
شاعر:
وحید شریفیان
دفتر مذکور دومین دفتر
شعر سروده ی وحید شریفیان است. این
مجموعه مشتمل بر 51 شعر است و اشعار مجموعه همه کوتاه و حداکثر 15-14 سطری است.
تقریبا همه اشعار خطابی و تغزلی است و این لحن خطابی بار عاطفی اشعار را دوچندان
کرده است . در بیشتر اشعار شریفیان از
المان های طبیعت مانند: بهار، درخت، ستاره، کاج، ابر، گل، شکوفه ، عسل و....برای
توصیف و استعاره خود بهره می گیرد. زبان اشعار ساده و بی تکلف و حتی می شود گفت
گاهی کودکانه است به گونه ای که اگر شاعر اشعار این مجموعه را نشناسیم ممکن است
درمورد جنسیت شاعر به اشتباه بیافتیم فضای اشعار نیز کاملا ً نو و بدیع است. یک
نمونه از اشعار مجموعه:
چه نابه هنگام بود
وقتی در بهار
برگ درختان ریخت
روی قلب من
چه زود هوا سرد شد
و ستارگان از میان
ابرها فرو ریختند
کاج ها آدم برفی شدند
و من درختم را گم کردم
درختی که زیر آن منتظرم
بودی (ص 11)
روي پل آلما
چه مي كنيد خانم؟
شاعر:
آزاده طاهایی
مجموعه شعری است
ازآزاده طاهايي مشتمل بر 35
شعر كه توسط نشر آهنگ ديگر به چاپ رسيده است. زبان اشعار ساده و روايي و حتي
مي شود گفت راوی مثل يك
گوینده ((narrator
به توصيف فضاهای گوناگون مي پردازد اما اين توصيف و روايات گاهي ديگر كاركرد
شاعرانه خود را از دست داده و تبديل به گزاره مي شوند. همینطور میل به حرف زدن
بسیار و ترس از عدم انتقال پیام به خواننده سطرهای زائدی در شعر ایجاد کرده است که
حذف آن ها هیچ گزندی به پیکره ی شعر نخواهد رساند.
از اشعار این
دفتر:
مرد مرده است
مرد مرده است
اما همچنان پشت پنجره
ایستاده
مغرور
مطمئن
به خیابان نگاه می کند
چه روز زیبایی!
مرد مرده است
حالاست که بوی عفن
از همه جا بیرون بزند:
از باغچه
از راه پله
ازمیان ملافه های درهم
پیچیده
لباس های اتو شده
از میان پیراهن ها و
شلوارها
از آلبوم عکس های
خانوادگی
از حافظه ی اتاق
و با این حال
مرد
همچنان ایستاده
استوار
بی تفاوت
مغرور
و می گوید:
هی ! احمق نشو!
زانو می زنم
و از روی زمین
تکه تکه های حماقت را
جمع می کنم
ما احمق ایم
و این حقیقت محض است
من همان قدر به حماقتم
معترض ام
که به مردنم
و به گیجی و سنگینی این
لحظه
که زیر انگشتانم جان می
دهد
مردم اما
مدت ها پیش از این
مرده بود
نمی تواند،
نمی خواهد اما
مرگش را بپذیرد ( ص 11)
روباه
سفیدی که عاشق موسیقی بود
شاعر:
سارا محمدی اردهالی
دیگران
می آمدند
در شعرهایم می گشتند
دنبال کلاه و کراواتشان
اما یک نفر آمد
دنبال یک تارموی من
تمام شعرهایم را زیر و
رو کرد(ص 152)
مجموعه ای مشتمل بر 101
شعر است که در خواندن سطحی اشعار این فکر به ذهن خطور می کند که هیچ گزینشی در اشعار چاپی صورت نگرفته است.
اشعار زبانی ساده و تا حدی کاهلانه دارند با لحنی کودکانه. در بیشتر اشعار شاعر روایت ساده را با حضور یک المان غریب و یا حذف
عنصری در روایت، می شکند و یا یک دستی ساختار شعر را به هم می ریزد تا خواننده را دچار
شُک کند که البته همیشه در این غافلگیری موفق نیست:
حوادث
یک مرد دیشب
پشت دری حیران بود
آمده بود
زباله اش را دم در
بگذارد
زباله او را
گذاشته بود و
در را بسته بود (ص36)
نگاه طنز آمیز به مسائل اجتماعی روز یکی دیگر از
ویژگی های اشعار این مجموعه است:
پیاده روی
این پیراهن بنفش مردانه
را
یک روز خریدم
شاد شدم کمی
هراز چندی چرک می شود
در انزوای کمد
می شویم آن را
پهن می کنم
زیر آفتاب خیره ی
جمعه(ص 54)
زانو به
زانوی پنجره
شاعر:
فرزانه شهفر
مجموعه شعر زانو به زانوي پنجره از فرزانه شهفر
مشتمل بر 49 شعر است بيشتر اشعار روايتكونه است. وهم و سيالگونگي ای در شعر خانم
شهفر وجود دارد كه به خواننده امكان خوانش چندلايه به شعر را مي دهد اين وهم نه به
خاطر دستكاري ساختار نحوي كلام كه بيشتر نتيجه توالي سريع تصاوير ذهنی و توصيفات غريب (مانند: ماه منهدم- روزترين
حادثه - در بي طعمگي يك صبح- صبح برنج- از فرط پاييز و...) در يك روايت پراكنده
است كه البته به خواننده گونه اي سرخوشي مي دهد كه شايد به اندازه تصاوير گمُ و
غيرقابل بيان است يكي از اشعار مجموعه:
ماه منهدم
خیال کن دست می شویم
ازماه ِ منهدم
در این آب دیوانه
خیال کن دست های پر رفت
و آمد باد
هر روز چفت ترم می کند
با این هوا
خیال کن غبارها
پا دوخته اند بر زمین
و یلدای نفیر
یله نیست در جان.
من نام مرده ام را
از روی دکه ها جمع می
کنم.
از آن همه خیال
برافراشته
بانگ تیره ای چکیده
بر نطفه ی دریا
تو خیال کن ماهیان
عابدانه شنا می کنند
در حال مضمضه ی تمام آب
های زمین.
من شکسته های خود را
به ماه می برم.(ص9)
نردبام
گیلاس ماه را قرمز نمی کند
شاعر:
سوری احمدلو
اولین مجموعه شعر سروده
سوری احمدلو که توسط نشر آهنگ دیگر به چاپ رسیده است. فضای بدیع و دور از کلیشه
برگرفته از تجربه شخصی. شاعر این اشعار
نگاه زنانه ای دارد اما نه آن نگاه معهود زنانه ی این روزها:
زن و عکس
عدسی هایم را قرار است
عوض کنم
این روزها خوب نمی بینم
حتی فرق بین خودم و زنی
در عکس را،
که با صدای بهم خوردن
در
از قاب بیرون افتاد
هنوز بادی که اتصال
نامرئی
زن و عکس را بهم زده
بود
در فاصله ی لبهایش می
وزید
انگار، چیزی می گفت
انگار، چیزی می گفت
ترکیب سکوت و صدا
در پرسه ی گنگ گنجشگ ها
فصلی تازه بود
و آفتاب پریده ی دیوار
تا کجاها پریده بود
پشت بوته های یاس،
نزدیک من
زن ایستاده بود و برو
بر نگاه می کرد
هوا تاریک می شد و ماه
بالا نمی آید
من فرار می کردم
پشت سرم
زنی لال، از من بیرون
مانده بود(ص 14)
زبان اشعار به خودی خود
چندان پیچیده نیست و در واقع کمتر جایی می توان به بازی های زبانی یا نحوی در شعر برخورد.
کلمات را شاعر با وسواس زیاد انتخاب می کند و پشت واژگان انتخابی همیشه فرهنگی
قطور نشسته است. استفاده از اسطوره ها و تمهیدات سینمایی از دیگر ویژگی های برجسته
این اشعار است:
قانون نمی نویسم
اما
چه فرق می کند
نشانت زنبق سرخی باشد
بی آنکه هرگز مرده باشی
در انبوه زنبق های سپید
ایزوتی همپای ونوس،
زهره ای بی منوچهر
لیلایی بر درگاه تمام
قبیله ها
دیانایی همیشه دوشیزه
و یا ماتیلدایی به
معصومیت اولیه ی حوا(ای زنانی که معنی عشق را می فهمید.ص 17)
بنفشه
های لای برف
شاعر:
بهاره فریس آبادی
این مجموعه ی 59 صفحه
ای که مشتمل بر 20 شعر است حکایت از شاعری می کند که با وسواس و گزینشی سخت این
اشعار را به دست چاپ داده و مثل خیلی از شاعران جوان هیچ عجله ای برای چاپ همه ی
چرکنویس هایش ندارد. در خوانش اول آنچه بیش از همه جلب توجه می کند حضور جدی
موسیقی در شعر است که به طور خاص استفاده مکرر از هجاهای بلند ملاحت و اندوهی
دلپذیر و حتی می شود گفت استعلاگونگی به این اشعار داده است. این ویژگی حتی در اسم
کتاب که در واقع اسم یکی از اشعار این دفتر است نیز به چشم می خورد. شاعر را می
شود میان گذشته و حال یا در میان خواب و بیداری مانند پاندولی ساعتی در نوسان دید
که گاهی در بخش گذشته/خواب و گاهی در بخش حال/بیداری لحظه ای مکث می کند و دوباره
به راه می افتد نتیجه این آمدن و رفتن ها ایجاد تصاویر ذهنی ای است که به اشعار
امکان خوانش چندلایه می دهد:
در تاریکی اتاق
مردی
با کسالت کال نارنج در
دهانش
مرا صدا می کرد.( پاییز
سال بعد ص45)
از ویژگی های مهم دیگر
این اشعار روایت و به هم ریختگی نحوی زبان است که برای ایجاد فرم در شعر به کار
گرفته شده است. استفاده مکرر از این به هم ریختگی زبان گاهی خواننده را از
مسیرعادی شعر خارج می کند و دست اندازهای زیادی ایجاد می کند که ارتباط خواننده با
شعر قطع می شود اما گاهی که این ویژگی درخدمت روایت شعر است شعر فریس آبادی به تکامل می رسد:
جامه دران... مرتضی ...
مَراَش
لکه های پیراهن کافیه
را
در آب مراش
شسته بود.
سد هو کرده بود او را
هزار بار
که در باد تند عصر
تار به تار سیاهی ِ
تُرکی اش
دور ِ گردن کسی ست.
داد کشیده بود.
او را زار
کشیده بود بارها
تا کنار سد
ودست های آبی مراش
پس داده بود
کافیه اش را باز.
□□□
بالای پشت بام
پیراهن ِ گلدار کسی
در باد می رفت
نزدیک اذان صبح
صدای هق هق کسی...
و باز از قضا
مرتضی بود
که با آب می رفت.(ص15)
بادام
تلخ
شاعر:
غلامحسین چهکندی
مجموعه ای 107 صفحه ای
مشتمل بر80 شعر. بیشتر اشعار این مجموعه کوتاه هستند و گاهی گزاره هایی کوتاه به
شعر نرسیده اند. فضای رمانتیک اشعار خواننده را به یاد اشعار فریدون مشیری می
اندازد و شاعر گویی برای غیاب یا فقدانی و یا گذشته ای مرثیه می خواند. این غیاب
می تواند غیاب معشوقی باشد که شاعر انتظار می کشد تا باز گردد:
وقتی که باز می گردی
همه چشم می شوم
تشنه ی توام
گرسنه ی سالیانت!
یا غیاب معصومیت
کودکانه ای که تنها حسرت برای اش به جای می گذارد:
اسب های چوبی
خیلی ها بر خر مراد سوارند
به تاخت می روند
به نمی دانند کجا
کودکان اما
با اسب های چوبی
دنیا را دور می زنند.(ص58)
ساعت های
بی خیزات
شاعر:
منصور بنی مجیدی
مقدمه و
گزینش: داریوش معمار
ساعتهاي بي خيزاب
مجموعه شعري مشتمل بر 146 شعر با مقدمه و گزينش داريوش معمار است كه توسط نشر آهنگ
ديگر به جاب رسيد آقای معمار در مقدمه اين مجموعه مي نويسد:
بنیمجیدی از نظر من
شاعریست که روح کلمات را دریافته است و در اکثر شعرهایاش کودکی کنجکاو، حساس و
عاصیست. او با دقت در هرآنچه که جریان دارد، از سیاست، جنگ، مرگ، زندگی، عشق، و
نفرت گرفته تا نقش اشیاء و طبیعت در سیر این روند؛ وارد زبان شده و سعی کرده تا
زندگی را با روان سرکش واژهها پیوند زده و درنوردد. این موضوعیست که در تمام
شعرها، از مجموعهی اول تا
شعرهای چاپ نشدهی وی، در بُعدِ عمل معنا و روح معنوی زبان دیده میشود. از اشعار
این مجموعه:
تلخون
بي باورم صدايي هست ديرجوش!
كه با فوت آفت ها
عافيت پيدا مي كند!
وگرنه
در وسعت ِ این همه لاشه
ها
زود فاسد می شدم!
تاریخ ...
در دخمه های دَم
فروبسته ی ما
پلک نمی زند اکنون
-
این دوربین
نزدیک بیاور
و بر ارتفاع سوخته ام
بگیر!
یک صندلی لنگان
میراث اجدادی من است
که مرگی در انتظار آن
پیوست است
دیریست...
"جنازه ام روی دست
مانده است"!(ص18)
ناصر
خسرو
سرگشته ی
جهان و تبعیدی یمگان
مقدمه و
گزینش شعرها: منوچهر آتشی
گزیده ی شعرهای ناصر خسرو با مقدمه و گزینش منوچهر
آتشی یکی دیگر از کتاب های چاپ شده ی اخیر توسط نشر آهنگ دیگر است. آتشی در این
کتاب با زبانی ساده ناصر خسرو شاعر دشوار و خردمند ادبیات کهن را به خواننده گان
جوان معرفی می کند. آتشی می گوید: غرض از نوشتن این کتاب شناساندن شاعری دشوار و
خردمند به زبانی ساده به شاعران جوان و کسانی است که در برابر دشوارگویی و ایهام
خلاق سخن او و پیچیدگی اندیشه هایش واپس می نشینند یا از او با نومیدی عبور می
کنند. در این مختصر به نکاتی بیشتر توجه داشته ام:
الف: زمینه های اجتماعی
و انقلابی زمانه ی زندگی شاعر
ب: زمینه های فکری و
فلسفی که پیش از اسلام تا دوسه قول بعد از اسلام را شامل می شود
ج: یادآوری نکاتی
درمورد سبک و سیاق شعر ناصرخسرو که برمتن قصاید و تکه هایی از سعادتنامه و ...
افزوده شده است.
د: پرداختن به وضع عام
تر فکری دوران او زیر عنوان فلسفه ی تشیع
بخشی از یک قصیده ی
ناصر خسرو:
آزرده کرد کژدم غربت
جگر مرا
گویی زبون نیافت ز گیتی
مگر مرا
در حال خویشتن چو همی
ژرف بنگرم
صفرا همی برآید زانده
بسر مرا(ص105)

بازتابی برای این مطلب ارسال نشده
ارسال نظر