-جمیله ای ست عروس جهان ولی مگذار!/که این زمان حرکتهای او شود موزون!-چمن خوش است و هوا دلکش است و می بیغش/مرا فقط نگرانی ز گشت ارشاد است!
-جمیله ای ست عروس جهان ولی مگذار!
که این زمان حرکتهای او شود موزون
-دامنی گر چاک شد در عالم رندی چه باک
رند باید چیز دیگر را نگهداری کند!
-به هر که می نگری کرده اقتدا به یزید
مگر نسیم مروت در این هوا نوزید!؟
-تو را که حسن خداداده است و حجله ی بخت
چرا به مهریه کردی شرایطت را سخت ؟!
-چمن خوش است و هوا دلکش است و می بیغش
مرا فقط نگرانی ز گشت ارشاد است!
-سایر اعضای خود را امتحان کردی،کنون
جامه ای در نیکنامی نیز می باید درید!
-در خانه ات اگر که به جز رخت پاره نیست
جانا گناه طالع و بخت ستاره نیست!
-اول کار ، اگر دست به بندش برسد
عاقبت دست بدان سرو بلندش برسد
-از روان بخشی عیسی نزنم پیش تو دم
ای که با هر نگهی از همه جان میطلبی!
-دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد
مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز!
-مرا شراب فرحبخش و یار حور سرشت!
شود فراهم اگر، نیست آرزوی بهشت
-پر از گدا شده وقتی که مملکت امروز
گدا چرا نزند لاف سلطنت امروز؟!
-گفتی که دل به تو بسپارم ولی چه سود
آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست
-تا به دامن ننشیند ز نسیمت گردی
دائما دل نگرانم نکند برگردی!
-حاصل کار گه کون و مکان این همه نیست!
ظاهرا حاجت تفسیر و بیان این همه نیست!
- به آب روشن مي عارفي طهارت كرد
و رفته رفته به اين كار زشت عادت كرد!
- برقي از منزل ليلي بدرخشيد سحر
ليلي آمد دم در،گفت:بيا برق آمد!
- آمد از پرده به مجلس عرقش پاك كنيد
تا نگويند حريفان كه چرا خيس آمد!
- سالها دل طلب جام جم از ما ميكرد!
بي خبر بود كه ما مشترك كيهانيم
- مشكل خويش بر پير مغان بردم دوش
گفت:دنياشده از مشكل پر،اين هم روش!
- ما در پياله عكس رخ يار ديده ايم
اما نه فرت و فرت!كه يكبار ديده ايم!
- تو را ز كنگره ي عرش ميزنند سفير!
چرا به كنگره ي شعر ميروي شاعر؟!
- گر شدم رفتگر بهانه مگير
خاك راه تو رفتنم هوس است!
- در آستين مرقع پياله كن پنهان
كه چوب و غيره در آن ناگهان فرو نكنند
- اگر آن ترك شيرازي به دست آرد دل ما را
به دستش مي دهم كاري كه بار آخرش باشد!
- پيرهن چاك و غزلخوان و صراحي در دست
آنقدر عربده زد آبروي ما را برد!
- وفا مجوي ز دشمن كه پرتوي ندهد
چراغ موشي دشمن كنار ليزر دوست
- چه خوش صيد دلم كردي بنازم چشم مستت را
ولي از روي پايم خواهشاً بردار دستت را!
- من،شعر فقط گفته ام از باده و افسوس!
گل در بر و مي در كف ديويد بكام است
- من بيچاره هم از اهل سلامت بودم
بس كه رفتم به چكاپ اين همه بيمار شدم
- بازار شوق گرم شد آن سرو قد كجاست؟
تا زير سايه اش بنشينم خنك شوم
- داشتم دلقي و صد عيب مرا مي پوشيد
كيست دلقي بدهد باز به اقساط مرا؟!
- فكر كن نان بشود باز يكي شش تومان
ما بدان مقصد عالي نتوانيم رسيد!
- صوفيان وا ستدند از گرو مي همه رخت
بنده از شرم شدم پشت درختي پنهان!
در راستاي خود کفايي! سروده شد!:
- سحرم دولت بيدار به بالين آمد
گفت بر خيز كه معشوق تو از چين آمد!
- عجيب واقعه اي و غريب حادثه اي
كه برق خانه ي بنده نرفته باز آمد!
- غلام همت آنم كه زير چرخ كبود
اگر چه له شود اما شكايتي نكند!
- عاشقان را بر سر خود حكم نيست
ور نه فكر چتر در باران كنند!
مي شود آخر گراني ريشه كن
دلبران گر ناز را ارزان كنند
- كلنگ توسعه بوسيد تربت قم را
كسي مقيم حريم حرم نخواهد ماند!
غلط چاپی:
عاشقی را که چنین تا ، ده شب ، گیر دهند!
کافر عشق بود گر نشود باده پرست.
که این زمان حرکتهای او شود موزون
-دامنی گر چاک شد در عالم رندی چه باک
رند باید چیز دیگر را نگهداری کند!
-به هر که می نگری کرده اقتدا به یزید
مگر نسیم مروت در این هوا نوزید!؟
-تو را که حسن خداداده است و حجله ی بخت
چرا به مهریه کردی شرایطت را سخت ؟!
-چمن خوش است و هوا دلکش است و می بیغش
مرا فقط نگرانی ز گشت ارشاد است!
-سایر اعضای خود را امتحان کردی،کنون
جامه ای در نیکنامی نیز می باید درید!
-در خانه ات اگر که به جز رخت پاره نیست
جانا گناه طالع و بخت ستاره نیست!
-اول کار ، اگر دست به بندش برسد
عاقبت دست بدان سرو بلندش برسد
-از روان بخشی عیسی نزنم پیش تو دم
ای که با هر نگهی از همه جان میطلبی!
-دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد
مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز!
-مرا شراب فرحبخش و یار حور سرشت!
شود فراهم اگر، نیست آرزوی بهشت
-پر از گدا شده وقتی که مملکت امروز
گدا چرا نزند لاف سلطنت امروز؟!
-گفتی که دل به تو بسپارم ولی چه سود
آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست
-تا به دامن ننشیند ز نسیمت گردی
دائما دل نگرانم نکند برگردی!
-حاصل کار گه کون و مکان این همه نیست!
ظاهرا حاجت تفسیر و بیان این همه نیست!
- به آب روشن مي عارفي طهارت كرد
و رفته رفته به اين كار زشت عادت كرد!
- برقي از منزل ليلي بدرخشيد سحر
ليلي آمد دم در،گفت:بيا برق آمد!
- آمد از پرده به مجلس عرقش پاك كنيد
تا نگويند حريفان كه چرا خيس آمد!
- سالها دل طلب جام جم از ما ميكرد!
بي خبر بود كه ما مشترك كيهانيم
- مشكل خويش بر پير مغان بردم دوش
گفت:دنياشده از مشكل پر،اين هم روش!
- ما در پياله عكس رخ يار ديده ايم
اما نه فرت و فرت!كه يكبار ديده ايم!
- تو را ز كنگره ي عرش ميزنند سفير!
چرا به كنگره ي شعر ميروي شاعر؟!
- گر شدم رفتگر بهانه مگير
خاك راه تو رفتنم هوس است!
- در آستين مرقع پياله كن پنهان
كه چوب و غيره در آن ناگهان فرو نكنند
- اگر آن ترك شيرازي به دست آرد دل ما را
به دستش مي دهم كاري كه بار آخرش باشد!
- پيرهن چاك و غزلخوان و صراحي در دست
آنقدر عربده زد آبروي ما را برد!
- وفا مجوي ز دشمن كه پرتوي ندهد
چراغ موشي دشمن كنار ليزر دوست
- چه خوش صيد دلم كردي بنازم چشم مستت را
ولي از روي پايم خواهشاً بردار دستت را!
- من،شعر فقط گفته ام از باده و افسوس!
گل در بر و مي در كف ديويد بكام است
- من بيچاره هم از اهل سلامت بودم
بس كه رفتم به چكاپ اين همه بيمار شدم
- بازار شوق گرم شد آن سرو قد كجاست؟
تا زير سايه اش بنشينم خنك شوم
- داشتم دلقي و صد عيب مرا مي پوشيد
كيست دلقي بدهد باز به اقساط مرا؟!
- فكر كن نان بشود باز يكي شش تومان
ما بدان مقصد عالي نتوانيم رسيد!
- صوفيان وا ستدند از گرو مي همه رخت
بنده از شرم شدم پشت درختي پنهان!
در راستاي خود کفايي! سروده شد!:
- سحرم دولت بيدار به بالين آمد
گفت بر خيز كه معشوق تو از چين آمد!
- عجيب واقعه اي و غريب حادثه اي
كه برق خانه ي بنده نرفته باز آمد!
- غلام همت آنم كه زير چرخ كبود
اگر چه له شود اما شكايتي نكند!
- عاشقان را بر سر خود حكم نيست
ور نه فكر چتر در باران كنند!
مي شود آخر گراني ريشه كن
دلبران گر ناز را ارزان كنند
- كلنگ توسعه بوسيد تربت قم را
كسي مقيم حريم حرم نخواهد ماند!
غلط چاپی:
عاشقی را که چنین تا ، ده شب ، گیر دهند!
کافر عشق بود گر نشود باده پرست.

بازتابی برای این مطلب ارسال نشده
ارسال نظر