آخرین به روز رسانی : 7 تیر 1388

  • Currently 3.3/5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
3.3/5 (3 : کل آرا)

شعرهایی از حمید رضا شکارسری

و حتی این جنگل جوان/که بوته های بی تفاوت پیاده روها را تحقیر می کند/از خیابان مجاور سبز نمی گذرد/گلی سرخ شتک زده بر دوربین من...













1)
نشمرده ام
اما می دانم
آدمیان و درختان به شماره یکسانند
هر آدمی را درختی است از جنس تابوت
و اين گونه که می رَویم
فردا کویری خواهد رویید
جای جنگل امروز...


2)
به جنگل احترام بگذار
خاصه اگر
ریشه در آسفالت خیابانها بسته باشد
با سکوت
تبرداران را به سخره بگیر
و ما را که در پارکهای حقیر
گرد سفره های فقیر
اسیر مانده ایم...


3)
طبیعی است اگر به آن پارک ناقص الخلقه نه بگویم
و در جنگلی که ناگهان روییده در همین خیابان
                                                        گم شوم
هر چند در آن
لبخند کودکی در انتظار من است
و در اين نعره ی تبرداران...


4)
برف
سپید نمی بارد
کلاغ
سیاه نمی پرد
گندم
زرد نمی روید
و حتی این جنگل جوان
که بوته های بی تفاوت پیاده روها را تحقیر می کند
از خیابان مجاور
سبز نمی گذرد
گلی سرخ
شتک زده بر دوربین من...


5)
"مرا با این وحشی چه کار؟
پارچ آب کاسبان محل را عشق است!"
بوته ی کوتوله ی شمشاد
زیر لب گفت
           و همچنان

به جاری جنگل
بر بستری خیابان
چشم دوخته بود...




بازتابی برای این مطلب ارسال نشده

(Trackback URL) آدرس ارسال بازتاب : http://8aaad.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/214



نظرات (7)



جدا از کمی عدم اعتماد به نفس شاعر برای دادن باج به چیزهائی که گفتن لازمه تا یه متن شعر باشه و در غیر اون نه
ولی کارهای قابل اعتنائی بود
البته کمی هم لبریز بود احساسات شاعر که من زیاد نمی پسندم



salam bar hameye doostan
be nazar man sherhaye vaghan khoobi boodan. dast marizad.



در اين شعرها كدهايي وجود دارند كه خواننده را به ما به ازاهايي بيروني راهنمايي مي كنند ؛ كما اين كه شعرها در ذات خود نيز واقعياتي كامل آفريده اند ؛ اما استفاده از عناصري مانند درخت و جنگل (براي القا رنگ ) ، خيابان ، تبرداران ، گل سرخ و .. باعث نمي شوند توجه عمده تنها به وجه اول سخن معطوف شود . فارغ از ناخودآگاه قومي و باستاني يونگ ، صد سال بعد هم اگر مخاطبي اين شعرها را بخواند و اگر با تاريخ انس و الفتي هم نداشته باشد ؛‌باز متوجه رمزگونگي واژه ها در اين شعرها خواهد شد . اما كلمات در اين شعرها مانند آن چه در معماري - خصوصا" در سبك هاي سنتي - مرسوم است ، با نورپردازي خاص و سايه روشن هاي متوالي و با كمك پنجره ،‌منظره اي خاص در اختيار خواننده قرار داده ؛ حال كسي ممكن است از اين پنجره فقط آن بيرون ! را ببيند و كسي ممكن است از هركدام از عناصر و حتي طيف رنگ ها به دنياي ديگري در درون ساختمان هدايت شود . در اين شعرها علائمي از اتفاقاتي خاص ( معطوف به جهان بيرون و درون شعر ) در دست است مانند روييدن كوير به جاي جنگل كه اين امر شگفت با كشف شگفت انگيزتر شاعر مبني بر برابري تعداد شماره آدميان و درختان و رابطه بين درخت و تابوت پيش بيني مي شود . همين طور به سخره گرفتن تبرداران با سكوت اگرچه در دنياي واقعي امري نامحتمل است و كسي انتظار وقوع آن را ندارد اما در صورت اتفاق مي تواند به شكست تبرداران بيانجامد . ( دقت كنيد در صورت عدم سكوت خود درخت در برون و درون شعر با ضربه تبر شكسته /زخمي مي شود . ) به واقع پشت پنجره مشبكي كه شكارسري در اين ساختمان كارگذاشته تصاويري هست كه تحليل آن ها مي تواند كليدهاي روشني براي پيش بيني امور حتي در جهاني كه مابه ازاهاي بيروني شعر از آن اخذ شده در اختيار بگذارد . اگرچه در اين سوي پنجره هم نور آفتاب به زيبايي در ارسي ها مي چرخد و بيننده (خواننده‌) را در حيرت تركيب خاص و فوق العاده خود فرو مي برد .



وقتی به شعر خیام ، حافظ ، شاملو ، که بیشترین تاثیر گذاری را در من دارند نگاه می کنم چیری که از خصلت شعری آنها در من اثر می گذارد اعتراض شان است ، اعتراض در نگاه من به معنی آگاهی از زمانه است . از روی سکوی سرخ 2 خواندم که سانسور یک موهبت نیز می تواند باشد . شعرهای هشتاد نمونه خوبی برای جملا ت دست و پاشکسته من است و جنگلنامه شما بیشنرین نمود را دارد .



به نظرم نصف به صف خوب و بد داشت. اما دو شعر واقعا من رو تحت تاثیر قرار داد. اولی و چهارمی.




از شعر اول بیش از چند شعر بعدی لذت بردم . در شعر اول مخاطب با وجه شخصیتی دیگرگونه ای از درخت مواجه می شود که شاید قبلا به آن توجه نکرده بوده . و اصولا یکی از ویزگیهای هنرمندان توانمند پررنگ کردن جنبه هایی از زندگی است که مخاطبان قبل از مواجهه با آن اثر هنری بی تفاوت از کنارش می گذشتند یا حتی آن را نمی دیدند .
در شعر سوم اما به نظرم بین دو بخش شعر ارتباط منطقی ضعیفی برقرار شده . وقتی شاعر شعر را با ( طبیعی است ) شروع می کند مخاطب در سطرهای بعد دنبال دلیلی برای تایید طبیعی بودن مساله می گردد که نه تنها آن را پیدا نمی کند بلکه در بند بعدی حتی با دلایلی بر غیر طبیعی تر بودن مساله ( ترجی امری بر امری دیگر ) مواجه می شود .



شعر های زیبایی بود از همه شون خوشم اومد اما در خصوص شعر شماره سه که بنظر من شعر زیبایی می تونست بشه وضعیت عبارت "طبیعی است" چی میشه؟ اگر منظور(که قطعن همین است) لبخند کودک نتیجه حضور در پارک و نعره تبرداران نتیجه طبیعی حضور در جنگل روییده در خیابان است، خب با این وصف جعل واژه "هر چند" ما رو از این منظور دقیقن دور می کنه و ما بدنبال نتیجه طبیعی به آخر شعر می رسیم و فکر می کنیم شعر ناقص مونده.



ارسال نظر



(شما می توانید از برخی تگ های HTML استفاده کنید)