آخرین به روز رسانی : 6 تیر 1388

  • Currently 4.1/5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
4.1/5 (14 : کل آرا)

شعرهایی از علی اسداللهی

از کبودی چشمهایم نمی ترسم/وقتی عينکی دودی/بهتر از سخنگوی دولت/انکار می کند همه چيز را...








(به ندا آقا سلطان)


نمی دانی

 این روزها چقدر به تو حسودی می کنم

 

اين روزها هرچقدر شليک می کنم خودم را

                                   به هيچ گلوله ای نمی خورم...

 

-----------------------------------

 

ما آسمان را به زمين آورديم

من بر اندام کبودم

         ابرهایي گرفته را نقاشی می کردم

تو بر سینه ی حفره حفره ات

                   خورشيد سرخ غروب...

 

-----------------------------------

 تظاهرات(تقدیم به کیانوش آسا دانشجوی شهید علم و صنعت)



می دويم

فریاد می زنيم

می ايستيم

فرار می کنيم

می خنديم

اشک می ريزیم

 

و مرگ هر بار يکی از ما را یار می کشد...

 

-----------------------------------

 

نمی ترسم از بغض

حتی اگر بی رحمانه گرفته باشد

                                       گلويم را...


می شود به سربازها لبخندی تحويل داد

و برای تسکین

به خنده های مصدق فکر کرد

                          در صورت زاهدی...

 

از کبودی چشمهایم نمی ترسم

وقتی عينکی دودی

      بهتر از سخنگوی دولت

                انکار می کند همه چيز را

 

برای گلويي پاره و شقيقه ای پاشيده هم

                                   راه حلی پیدا خواهد شد...

 .

 .

بلند می شوم

و مدارک شناسی ام را برمی دارم

مشتهایم را

و شعارهایی که این روزها

          باید دست و پا شکسته فریاد بزنیم...



بازتابی برای این مطلب ارسال نشده

(Trackback URL) آدرس ارسال بازتاب : http://8aaad.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/202



نظرات (14)



انا لله و انا الیه راجعون...



http://elmosanat88.blogfa.com/

آخرین اخبار مربوط به اتفاقات علم و صنعت بعد از کودتای 22 خرداد

رگزاری مراسم سوگواری و راهپیمایی در دانشگاه علم و صنعت به مناسبت شهادت کیانوش آسا( شروع برنامه یکشنبه ساعت 11:30 از روبروی دانشکده شیمی)

تحریم و لغو برخی امتحانات دانشکده شیمی علم و صنعت به دلیل شهادت کیانوش آسا در اولین روز امتحانات دان

گزارش تصویری از اولین روز مراسم ترحیم شهید کیانوش آسا



خشم ، مهر ، دلتنگي ، عشق و احساساتي از اين دست شعر نيستند بلكه با عبور از صافي ذهنيت هنرمند لباس شعر مي پوشند . بازآفريني مي شوند و نه منعكس .
علي اسداللهي در اين شعرها تنها در بعضي از سطرها عنان احساساتش را رها كرده است ولي غالبن تنها به انعكاس اين احساسات اكتفا نكرده است و اين در نقاط اوج حوادث و وقايع بزرگ اجتماعي و سياسي اصلن آسان نيست .
نكته ي مورد بحث در اين شعر و شعرهايي از اين دست ، يكي تاريخ مصرف شعر و ديگري اعتبار شعر در بيرون از گفتمان حاكم بر شعر است . اما آيا يك شاعر تنها يك شاعر است يا نه ، پيش و بيش از آن يك انسان هم هست ؟! پس آيا حق ندارد گاه به تمام ملاحظات بازدارنده اي از اين دست يك نه بزرگ بگويد ؟ علي اسداللهي از اين حق به حق استفاده كرده است و نوش جانش !



سلام
خواندن از قلم علی آقا همیشه باعث شادی بود اما این بار محزونمان کرد...
این ندای شاعران است که به گوش میرسد و زنده نگاه خواهد داشت ندایی را که به آسمان قلبمان رسید



احسنت . شعري كه از سر درد و غيرت سروده شده باشد مي تواند چنين شگرف و تاثير گذار باشد .



احسنت . شعري كه از سر درد و غيرت سروده شده باشد مي تواند چنين شگرف و تاثير گذار باشد .



بین همه اشعاری که خوندم شعر تو بیشتر از همه تحت تاثیرم قرارداد.
موفق باشی



سلام اسدللهی عزیز .
هرچهارشعر زیبا بودند .
به خصوص شعر سوم و چهارم .



مدت ها بود از شعري كه به مناسبات خاصي سروده شده لذت نبرده بودم . دليل اصلي اين امر را شعاري بودن محض اغلب اينگونه آثار مي دانم . اما به واقع از شعرهاي علي اسداللهي لذت بردم چراكه معتقدم دراين شعرها حس و انديشه دوشادوش هم حركت كرده اند . و البته نبايد در اين ميان شگردهاي زباني و نحوي و قدرت تصويرسازي شاعر را نديده گرفت . قدرتي كه در برخي سطرها چنان توجه مخاطب را جلب مي كند كه مخاطب ممكن است در وهله ي اول متوجه اندوهي كه شاعر هنگام سرودن شعر داشته نشود . مثلا در دو سطر (هرچقدر شليک می کنم خودم را/ به هيچ گلوله ای نمی خورم...) ممكن است تغيير زاويه ديدي كه در اين تصوير وجود دارد براي لحظاتي مخاطب را از توجه به حسي كه در اين سطرها بازدارد .
و همينطور است تشبيهات زيبايي كه در شعر آخر وجود دارد .



من این شعر ا رو موفق می دونم.از اون جهت که شاعر خواسته شعر بنویسه.و حس می کنم قیل از رخ این وقایع حتی این تصاویر رو ساخته و روی آنها کار کرده.نکته ی مهم همین جاست.شعر می خوانیم و این مزید امتنانه.



سلام
من با اجازتون شعر ندا رو تو وبم نوشتم


به امید پیروزی ایران
و ایران سبز



rozegare garibist.....



احتمالا منظور "مدارک شناسایی" بوده. و اشتباه تایپی شده.
گاهی خوبه توی این فضای انتزاعی اشعارتون، همه چیزو مرتب و تمیز کنار هم نچینید و تحویل مخاطب ندید. خوبه تخیل خواننده رو هم کمی تحریک کنید، مثلا:
" انکار می کند همه چيز را"
می تونه به راحتی تبدیل بشه به " انکار می کند"
و ذهن رو برای انتخاب آنچه انکار می شود آزاد بذاره، تا اینکه بخواد با گفتن این که همه چیز انکار می شه، حتی خود همین فراگیری آنچه انکار می شه رو هم در عبارت :"همه چیز را" زندانی کنه.
البته این فقط یک نظر شخصیه، این اشعار عمیق مال شماست.



تو زیبایی علی جان
فقط نمی دانم
ناراحت باشم یا خوشحال
که تعداد تو کم است...
ممنون که لذت می دهی به نگاهمان



ارسال نظر



(شما می توانید از برخی تگ های HTML استفاده کنید)