یعنی پنجره ات را بستند که صدای پیروزی خود را هم نشنوی/ببین که چه آرام سر بر بالش می گذارد/او که صید حلال می خورد...
صید حلال
دخترم
سنت شان بود
زنده به گورت کنند
تو کشته شدی
ملتی زنده به گور می شود.
ببین که چه آرام سر بر بالش می گذارد
او که پول مرگ تو را گرفته
شام حلال می خورد.
تو فقط ایستاد ه بودی
و خوشدلانه نگاه می کردی
که به خانه ات بر گردی
اما دیگر اتاق کوچک خود را نخواهی دید دخترم
و خیل خیال های خوش آینده
بر در و دیوارش پرپر می زنند.
تو مثل مرغ حلالی به دام افتادی
مرغی حیران
که مضطربانه چهره ی صیادش را جستجو می کند
تو به دام افتادی
همچون خوشه ی انگوری
که لگدکوب شد
و بدل به شراب حرام می شود.
کیانند اینان
پنهان بر پنجره ها، بام ها
کیانند اینان در تاریکی
که با صدای پرنده ی خانگی
پارس می کنند.
کشتندت دخترم
کشتندت
تا یک تن کم شود
اما تو چگونه این همه تکثیر می شوی.
آه ندای عزیز من
گل سرخی که بر گلوی تو روییده بود
باز شد
گسترده شد
و نقشه ی ایران را در ترنم گلبرگ هایش فرو پوشانید
و اینانی که ندا داده اند
بلبلانند
میلیون ها تن که گرد گلی نشسته
و نام تو را می خوانند.
یعنی ممکن است صداشان را که برای تو آواز می خوانند نشنوی
یعنی پنجره ات را بستند که صدای پیروزی خود را هم نشنوی
ببین که چه آرام سر بر بالش می گذارد
او که صید حلال می خورد.

بازتابی برای این مطلب ارسال نشده
لحن استاد خيلي به لحن قصايد لبخند چاك چاك نزديك شده است . اشعاري كه حقير مدتها با آن گريستم و با گربه زندگي كردم . اگر چه فرازهايي از اين شعر به نثر پهلو مي زند اما با توجه به خيل مخاطبان عام و خاص ، اين پهلو شدن و آن پهلو شدن هايي از اين دست در اكنوني كه در آن مشغول خوابگريه ايم چندان دور از ذهن نيست . دست مريزاد استاد !
سلام
زیبا بود
این روزها هوا هم تلخ است
سلام استاد بزرگوارم همیشه نام شما برای من همراه با تحسین واحترام فراوان بوده ولی حالا که میبینم شما هم سکوت نکردید و چنین و بغض ندا و نداها را فریاد میکنید دستتان را میبوسم و امیدوارم قلم سبزتان تا ابد پایدار بماند
Zende bad Shamse Langroodi.
dast marizad Ostad.
من همیشه نمیتوسنتم بفهمم چرا وقتی بازیگر ها همشون شبیه هم بازی کنند بعضی هاشون معروف تر میشند
بین شاعر ها تونستم بفهمم؟
وقتی با چنین شعر هایی روبه رو میشم نمیدونم چرا شما که نامتان استاد شمس لنگرودیست است بهتر ازین نگفتید؟؟
درستست که به قول خیلی ها شعارگونه بودن شعر ها الان کم تر عیب دارد اما این همه شعر نوشتید تا شاید اینجور موقع ها باز شعر بنویسید نه شعار
شعر برای شعره !!!!
مخاطب من فقط شما نیستید !
من همیشه نمیتوسنتم بفهمم چرا وقتی بازیگر ها بیشترشون شبیه هم بازی کنند بعضی هاشون معروف تر میشند !
بین شاعر ها تونستم بفهمم؟
وقتی با چنین شعر هایی روبه رو میشم نمیدونم چرا شما که نامتان استاد شمس لنگرودیست است بهتر ازین نگفتید؟؟
درستست که به قول خیلی ها شعارگونه بودن شعر ها الان کم تر عیب دارد اما این همه شعر نوشتید تا شاید اینجور موقع ها باز شعر بنویسید نه شعار
شعر برای شعره !!!!
مخاطب من فقط شما نیستید !
ندا جان جاي سبزت گرچه خاليست
اگر چه جسم پاکت پيش ما نيست
اگر چه ساکتي،آرام و خاموش
نداي سبز ايمان تو باقيست
ندا جان خاک غرق افتخار است
که اين شب ها تو را در انتظار است
تو مي خوابي به خاک سرد اما
نداي گرمت آغاز بهار است
ندا جان غصه ما را کشت اما
گلي روييده گويي جايت اينجا
گلستان مي شود روزي ز يادت
همين روياي تو، اين ملک زيبا
ندا جان خون پاکت را گواهيم
به ياد نام تو ما هم صداييم
نخواهد خفت يادت تا جهان هست
ندا، اينک تو مايي، ما نداييم
پويا
سلام آقای لنگرودی .
من همیشه طرفدار شعرهای شما بوده ام .
در این شعر احساس کردم شما میتوانستید بعضی از واژه های و ترکیبات را حذف کنید و موضوع را با ایجاز و فشرده گی بیشتری بیان کنید . از طرفس گاهی احساس کردم شعر صراحت لهجه اش بیش از حد شده بود .
شعر در کل قوی نبود .اما سطرهای درخشانی در آن دیده میشد .
ببین که چه آرام سر بر بالش می گذارد
او که پول مرگ تو را گرفته
شام حلال می خورد.
این قسمت اوج شعر بود.زیاده گویی داشت. اما شمس لنگرودی همیشه بزرگ است.
این شعر می توانست کوتاهتر باشد و تشبیهات منسجم تری داشته باشد . مثلا تشبیه دختری که به قتل رسیده به پرنده ای که کشته شده پذیرفتنی تر است تا تشبیه او به انگوری که شراب شده . که البته حضور این تشبیه در شعر را نتیجه ی توجه شاعر به تضاد بین حلال و حرام می دانم که کافی به نظر نمی رسد .
این شعر می توانست کوتاهتر باشد و تشبیهات منسجم تری داشته باشد . مثلا تشبیه دختری که به قتل رسیده به پرنده ای که کشته شده پذیرفتنی تر است تا تشبیه او به انگوری که شراب شده . که البته حضور این تشبیه در شعر را نتیجه ی توجه شاعر به تضاد بین حلال و حرام می دانم که کافی به نظر نمی رسد
با توام ای دیو ای رو سیاه
مادرم میگفت می افتی به چاه
با توام ای بدترین نوع بشر
با توام هر جا برفته پا به شر
با توام که داغ بر پیشانیت
آگهی از خشم آن ربانیت؟
خون اینها داغ میماند هنوز
خون به شمشیردائم است پیروز
هجرت به دلم داغ نهاده است
خشکی به بر باغ نهاده است
هجر تو ندا به سان گل بود
گل در نوک یک زاغ نهاده است
یک ماه برفت و دل پر خون است
خاک وطنم دمادمش در خون است
یک ماه پر از گریه و آه و سوز
لیلی زغم وطن هم او مجنون است
یک ماه وطن ندا و سهراب بداد
این خاک همه لاله گلگون است
ظالم بنشست بر تخت و بخندد بر ما
عیب نبود که کاخ او داغون است
:)) وای خدا چه خنده داره که نظر کارشناسی می دین درباره شعر، ماشاا.. مملکت ما اعتماد به نفس از در و دیوارش می ریزه، اولا که اینهمه شعر قشنگ داره که بدون اینکه شما لطف کنید و بهش درس بدید گفته، دوماً اون روزا انقدر حال همه بد بود که کسی فکر نمی کرد چی بگه که به نظر شما تشبیهش خوب شه، مثل همه آهنگا و شعرایی که همه با عجله ساختن که احترام گذاشته باشن و موضعشونو مشخص کرده باشن و لال نموونن مثل بعضیا از ترسشون و...، سوماً قرار نیست هر چی به نظر شما خوب نیست واقعاًخوب نباشه!!!
من با لاله موافقم:
وای خدا چه خنده داره که نظر کارشناسی می دین درباره شعر، ماشاا.. مملکت ما اعتماد به نفس از در و دیوارش می ریزه، اولا که اینهمه شعر قشنگ داره که بدون اینکه شما لطف کنید و بهش درس بدید گفته، دوماً اون روزا انقدر حال همه بد بود که کسی فکر نمی کرد چی بگه که به نظر شما تشبیهش خوب شه، مثل همه آهنگا و شعرایی که همه با عجله ساختن که احترام گذاشته باشن و موضعشونو مشخص کرده باشن و لال نموونن مثل بعضیا از ترسشون و...، سوماً قرار نیست هر چی به نظر شما خوب نیست واقعاًخوب نباشه!!!
هنوز هم لنگ در هواییم و نمیدانیم شعر چیست اول باید تکلیف را با مقوله شعر روشن کنیم بعد شعر بگوییم البته نمیشود به اجماع رسید حتی نیما حتی شاملو هم آنقدر در تبیین عقایدشان متناقض صحبت میکنند که گره کورتر میشود اما استاد لنگرودی که صاحب دانش وسیع در شعر و آثار بی همتای تحقیقی در شعر فارسی به ویژه شعر نوی فارسی هستند انتظار وسواس و دقت بیشتری میرود استفاده از تعابیر نخ نمای گل سرحی که برگهایش چیزی را میپوشاند آنقدر حشو مینماید که سخت میشود باور کرد که نویسنده تاریخ شعر نو آن را نوشته استاد شمس شعر متعهد را چندان نمیپسندند اما اینجا خود خواسته در دامنش می افتند آنهم به این شکل نازل کاری بزرگتر در خور نداست
خیلی عالی بود خیلی خوب وبا مفهوم
سلام بر استاد.
با توجه به این شمس در کارهایی که با طبیعت امیحته موثق تر است این کار سطر های حوبی داشت ولی این دلیل بر شعریت کار نیست.
چرا بقيه شو ننوشتين ؟....
اخرش خيلي قشنگ تموم ميشه مخصوصا اونجا كه ميگه
مرا ببخش خيابان بلندم كه چراغهايت در قطرات خون روشن مي شود
اميراباد....كارگر
اميراباد ....كارگر
من كه تو را خيابان ندا مي خوانم...
به نظر شما نوستالژي بهتر از اين وجود داره؟؟
اين شع رخيلي عالي بود...
رو موبايلم دارم و تقريبا هر روز گوش مي دم
ميشه گفت تقريبا حفظ كردم تا هيچ وقت يادم نره چه خونهايي در راه ازادي بي گناهانه ريخته شده