او در ادامه افزود: ده سال پيش شايد به اين فكر نميكردم كه در جايگاه ناشر شعرهاي او قرار بگيرم. اما شعر احمدي و شخصيت او به گونهاي بود كه در طول اين سالها توانست آرامآرام و با دلبري تمام خود را در دل و ديدهي همه جاي دهد. در ابتدا اين كتاب توسط نشر افكار حروفچيني شده بود و سپس از ميانهي راه، افتخار ادامهي كار را پيدا كرديم و آنچه كه ميبينيد، حاصل زحمت عزيزان در بخشهاي مختلف است.
اين ناشر يادآور شد: احمدرضا احمدي يك شاعر به مفهوم وسيع كلمه است. اين جايگاه رفيع حق مسلم اوست كه نزديك به 50 سال توانسته با استواري تمام در هر وضعيتي در عرصهي شعر و شاعري به حضور خود ادامه دهد؛ چونان درختي تناور و پرشاخ و برگ كه بزرگي و سرسبزي خود را نه وامدار اين و آن؛ بلكه از آفتاب و باد و باران به وديعه گرفته است. حضوري اينگونه مدام و مستمر در عرصهي هنر تنها از عهدهي كساني چون او برميآيد كه به نصيحت نيما گوش ميدارند و عمل ميكنند. كارنامهي او در پيش چشمان شماست و آمده است بگويد كه احمدي شاعر در اين 50 سال چه كرده است.
در ادامه، آيدين آغداشلو در سخناني اظهار كرد: حرفهايي كه ميگويم، همه از شادي بيحد و حصر حضور در اين جمع است. اين اداي دين چندان با تاريخ روشنفكري گذشتهي ما سازگار نيست و بسياري شكوه داشتند از به جا نيامدن و ناسپاسي حتا. بسياري روزهاي خوش توفيق و پيروزي خود را به چشم نديدند و بسياري در توطئهي سكوت زندگي سپري كردند. اما بسيار خوشحالم و مهم ميدانم كه بگويم در مورد احمدرضا احمدي شكر خدا جفا از اينجانب و از اين سو روا نشده است و شايد اين پنجمين نوبتي باشد كه در مراسم تجليل از او سخن ميگويم.
اين هنرمند نقاش يادآور شد: و خدا را شكر كه هربار كساني هستند كه در باب اهميت شعر او سخن بگويند و چه خاطرات شگفتانگيزي با او و من است. طنزش، حضور زندهاش، ذهن باز و كاونده و شگفتانگيزش زمينهي گستردهاي است كه ميتوان همانند خاطراتي سينه به سينه آنها را نقل كرد و گفت.
آغداشلو گفت: احمدي به عنوان يك روشنفكر زنده و حي؛ كسي كه از سال 1340 هجري شمسي در تمام جريانات بوده و خودش فرهنگساز بوده و هيچ لحظهاي مردمش را ترك نكرده است، چه به معناي اينكه منزوي شود و يا سفر كرده باشد، مطرح است.
او افزود: مسألهي حضور زندهي شاعر در ميان مردمش و پاسخگو و مراقب بودنش بخشي است كه در تاريخ روشنفكري ما مغفول مانده است.
آغداشلو همچنين يادآور شد: از اولين آثار احمدرضا احمدي با شخصيتي مواجه شديم كه ناسازگار بود و اهل معامله نبود. دنبالهرو نبود و خود در عنفوان جواني و لحظهي شكوفايي به اين معنا راهگشا بود و زندهكنندهي جرياني كه زير بار توطئهي سكوت و تمسخر مغفول مانده بود. شايد اگر در اين ميان از هوشنگ ايراني شاعر مهم آن دوران ياد نكنيم، غلط باشد كه او هم صاحب اين صفات بود.
اين هنرمند متذكر شد: اما احمدي را شاعر نيمايي نميدانم. او مثل هر هنرمند ديگري از زمينههاي باز استفاده كرد و چرا نكند. اينكه اهل معامله نبود، مهم نيست؛ اينكه اهل معامله نماند، مهم است. مسأله در توظف اوست نسبت به خودش و او را از مستقلترين روشنفكران تاريخ روشنفكري 50 سالهي ايران ميدانم.
آغداشلو در ادامه گفت: اينكه شعر احمدي سياسي است يا اجتماعي يا تغزلي و يا غيره بحث گستردهاي است؛ اما كسي كه اينگونه دنيا را ميبيند، يعني ايستاده و از پشت پنجره همهچيز را ميبيند و از تماشاي خود تنها بخشي را با زمزمهاي طولاني و زيبا براي ما ميگويد و فقط به نگاه اكتفا نميكند و مثل هر شاعري زمزمهاش را به ما هديه ميكند، جاي تشكر دارد؛ چون معناي ما را افزون ميكند و من بسيار از او گرفتم. سختيهاي زندگي در مراودت با او بر من آسان شد. دو شاعري كه هر وقت ميخواستم تأييدي از آنها در زمينههاي مختلف بگيرم، سعدي و احمدرضا احمدي هستند. جايگاه او در شعر معاصر ايران يگانه است. در كنار همهي جريانهاي غريبي كه در شعر شاهد بوديم، شعر او را به صورتي مستقل، ناب و در حركت تعقيب كرديم. او استقلال را در همهي وجوه كار خود دنبال كرد. همانطور زندگي كرده كه شعر گفته است و براي من مجهول مانده كه چطور است كه احمدي اينچنين اهل طنز باشد و آنرا به عنوان روش زندگي انتخاب كرده باشد و در شعرهاي اخيرش اينچنين جدي و غيرشوخ جلوه كند.
سپس محمدهاشم اكبرياني در سخناني با طرح اين پرسش كه چرا جامعهي امروز و نسل جوان ما بيش از گذشته به شعرهاي احمدرضا احمدي علاقه يافتهاند، اظهار كرد: بايد ديد جوان و جامعهي امروز ما به كجا رسيده و چه ويژگيهايي پيدا كرده كه نياز خود را در شعر احمدي مييابد و از سويي، شعر احمدي چه عناصري در خود دارد كه ميتواند به نسل امروز ما پاسخ دهد.
اين شاعر و روزنامهنگار با اشاره به انتشار اولين مجموعهي شعر احمدي در سال 41 يادآور شد: بايد فضايي كه شعر او در آن سروده شد و نسبتي را كه شعر او با آن فضا داشت، بررسي كرد. از دههي 40 ما شاهد رشد جريانات ايدئولوژيكي هستيم و جامعهي ما به تدريج به سمت ايدئولوژيهاي مختلف حركت ميكند. اما اولين كتاب او نشانهاي از ايدئولوژي در خود ندارد و به دنبال آن يا طرح مباحث ايدئولوژيك نيست. بينش ايدئولوژيكي در شعر او به چشم نميخورد؛ حتا در دو مجموعهي بعدي نيز چنين است.
اكبرياني گفت: در دههي 50 هم كه جريانات ايدئولوژيك، جريانات غالب هستند و طبيعي است كه در چنين فضايي هر شاعر ايدئولوژيكي بتواند رشد كند و اقبال به اين شعر بيشتر باشد و ميبينيم كه شعر كساني مثل سياوش كسرايي و احمد شاملو زياد خوانده ميشود و رمانهايي مثل «مادر» نوشتهي ماكسيم گوركي هم خوانده ميشود؛ اما احمدي مجموعهاي منتشر ميكند كه اين نوع نگاه را در آن نميبينيم يعني «نثرهاي يوميه» و انگار به فضاي گذرا، بيريشه و بياصالتي كه در جامعهي ما هست، توجهي ندارد و راه خودش را ميرود و شعر خودش را ميگويد.
او در ادامه اظهار كرد: كمكم در جامعهاي كه با شكستهايي مواجه شده است، ادبيات ضدايدئولوژي رشد ميكند و جامعه به سمت خواندن آثاري مثل «قلعهي حيوانات» جورج اورول ميرود و نگاههاي ايدئولوژيك به تدريج به سراغ يك نوع انسان ميروند كه از دنياي خود بريده است. در اين سالها، او مجموعههايي منتشر ميكند كه نشاني از ضدايدئولوژيك بودن هم ندارد و نه نشاني از انسان منفعل سرخورده. شاعراني كه از دههي 60 تا 70 شعر ميگويند و يا داستاننويساني كه داستان مينويسند، با نگاهي آشفته مواجه هستند و در شعر اين آشفتگي به زبان هم سرايت ميكند و ما در دههي 70 جرياني از شعر را شاهديم كه آشفتگي در معنا و مضمون و زبان مييابد؛ اما در اين دهه كساني مثل احمدرضا احمدي، سيدعلي صالحي و محمد شمس لنگرودي با زبان ساده شعر ميگويند و شعر احمدرضا احمدي در اينجاست كه خودش را نشان ميدهد.
اين شاعر همچنين گفت: از اواخر دههي 70 و اواسط دههي 80، شعر احمدي مطرح ميشود و استقبال پيدا ميكند و جامعهي امروز ما پس از آن آشفتگيها به دنبال اين است كه واقعيتها را ببيند و شعر او از اينجا به بعد معنا مييابد؛ چون دنيا و واقعيتهاي پيرامونش را آنچنان كه هست و البته در قالب شاعرانه ارائه ميكند.
اكبرياني ادامه داد: شعر احمدي مملو از اين معناهاست كه واقعيتها را آنگونه كه هست، نشان ميدهد. در شعر او، شب، شب است و مفهوم ديگري ندارد. شعر او جزءنگر است؛ همهي اجزاي زندگي ما را نشان ميدهد. با خواندن شعر او از واقعيتهاي اطراف تعريفهاي همان واقعيتها را درمييابيم. در شعر احمدي تكثر هم ديده ميشود كه هر واژه معناي خودش را دارد؛ غم، شادي، اندوه، حسرت، مرگ و شكست.
در ادامه، شهرام اقبالزاده - عضو كميتهي جوايز شوراي كتاب كودك - در سخناني با اشاره به نامزدي احمدرضا احمدي براي جايزهي هانس كريستين اندرسون گفت: همه از اينكه در دورهاي شعر احمدي مورد غفلت يا عدم استقبال واقع شد، گفتند و به نوعي ادبيات كودك او هم چنين بود. او به مفهوم رايج رسمي و شايد حزبي فاقد ايدئولوژي است؛ چون نگاهش به جهان يك نگاه اصيل و بيواسطه است. نيازي نيست اگر بخواهيم از او حرف بزنيم، شاملو را نفي كنيم كه اين به نظرم نشان از انصاف ندارد و نيز با فقدان بينش علمي همراه است.
اين مترجم ادبيات كودك و نوجوان همچنين گفت: ما دچار سرگشتگي تاريخي هستيم؛ غربت، حسرت و نوستالژيهاي تاريخي كه در شعر احمدي است و حتا در روايتهاي داستانهاي كودكياش، تنهاييهاي شخصي او نيست و تنهاييهاي فردي؛ بلكه كل ادبيات دچار اين سرگشتگي است. ما دچار آوارگي تاريخي هستيم.
اقبالزاده سپس نمونههايي از شعر احمدي را خواند و گفت: احمدي در مقابل جهان و انسان موضع دارد. احمدي ممكن است اصلا بحث فلسفي نكرده باشد؛ اما مفاهيم فلسفي عميق در داستانهاي كودكانهاش هست. او به نوعي به عرفان ما و درك شهودي نزديك است؛ اما بدون اينكه از جامعه بگريزد. احمدي در ادبيات كودكش هميشه يك من راوي دارد و من كودكانه را در ادبيات كودك مطرح كردن بسيارمهم است و اين من راوياش نمايندهي حس و عواطف انساني است.
او يادآور شد: از ويژگيهاي بارزي كه احمدي دارد، اين است كه هيچچيز را به كودك تلقين نميكند. او كودكي است در مقابل كودك؛ نه يك بزرگسال است و نه يك معلم و نه يك سركوبگر. جهان زيستي او پر از تجربه است كه در مقابل زبان نافرماني و سركشي ميكند.
ع. پاشايي نيز در سخناني با خوانش شعر «تو در باد آشفته» كه احمدي آنرا به مسعود كيميايي تقديم كرده است، در توضيحاتي دربارهي نقش راوي و اشارههايي آماري در اين شعر گفت: اينجا وقت نداريم كه از تكنيكهاي منحصر به فرد احمدرضا مثل فلاشبكهاي سينمايي، حضور و حركت اشيا و وقوع رويدادها و اديت آنها سخني بگوييم؛ اما ميشود به يك نمونه اشاره كرد و آن شعر: «سنگها در پاييز از صداي پاي من / شكسته ميشوند و عتيقه ميشوند» چطور اينطور ميشود؟ تا حالا در فيلمهاي شاعرانهاي كه ديدهايد، چند تا از اين صحنهها را ديدهايد؟
اين مترجم و پژوهشگر افزود: در جهان اين شعر مثل همهي شعرهاي ديگر او، اشيا و رابطهها و رويدادها مدام به پيشزمينه ميآيند و بعد از اجراي نقش به پسزمينه برميگردند. از اين نظر در شعرهاي او هميشه حركت و رفتوآمد هست. شكستن و واشكستن هست. بريده بريدگي هست؛ چونكه مدام نسبتها در آن از هم واميپاشند و قراردادهاي گوناگون متعارف به هم ميريزند.
پاشايي همچنين با اشاره به نمونههاي ديگري از شعرهاي احمدي گفت: «همهي شعرهاي من» فقط يك شعر است كه به هزار زبان گفته شده است. يك جهان است با دهها تم كه در صدها وارياسيون گفته شده است و تمام مجموعهي «همهي شعرهاي من» خوشههاي انگور يك تاكاند. همهي عناصر جهان احمدرضا احمدي در چنين فضاي وهمآلود و رؤيايي ميگذرد؛ آنجا كه شعري با اين مطلع دارد: «جهاني گسترده داشتم / خانهاي از كاغذ و ...». مثل اينكه جهان احمدرضا بر اساس آخرين يافتههاي علم فيزيك ساخته ميشود و جهان ارسطويي و مكانيك ساعتوار دكارتي در آن هيچ محلي از اعراب ندارند. الكترونهاي اين جهان به قول مولانا، عريان پيش چشمهاي ما ميگردند، در هم ميتنند و يكديگر را ميمزند.
به گزارش ايسنا، ديگر سخنران برنامه، احمد پوري بود كه در سخناني گفت: در سالهاي آغازين قرن بيستم، نهضت شعري در روسيه پا گرفت با عنوان آكمهئيستها و حرفشان اين بود كه ديگر از آن غامضگويي در شعر خسته شدهايم. آنها شعري ميخواستند كه در آن سيب همان سيب باشد و از سردمداران اين شعر ميتوان به اوسيپ ماندلشتام و آنا آخماتوا اشاره كرد. احمدي را ميتوان از اين جنبه با اينگونه شاعران مقايسه كرد؛ البته شعر آنها با هم فرق دارد؛ اما پايداري و صداقتشان در نوع شعري كه ميسرودند، آنها را ماندگار كرد.
اين مترجم خاطر نشان كرد: احمدي در سال 52 شعري سرود با اين مضمون كه «من در عكس نيستم...» و به نظر ميرسد او همچنان فضا و مضمون اولين شعري را كه سروده است، دنبال ميكند. خوانندهي شعر او فقط ميتواند تأثير حوادث را در لابهلاي سطور ببيند. اين شعر را هم در روزهاي غمبار جنگ نوشته، «چهل سال گذشت دو پرنده پشت پنجرهي من هستند...». شاعر گوشهگير همچنان كولي تنهايي بر دوش و از ميان غوغاي بيرون عبور ميكند و از خود ميگويد و تنهايياش و از روزهاي دشوار بيماري. به اين ترتيب او راه درازي را از دههي 40 تا 80 همچنان ميپيمايد. شاعري است كه با صداقت در قبال شعرش حركت كرده و جز اين نميتواند باشد. شعرش لحظهاي از او جدا نميشود. با هياهوي بيرون كاري ندارد و شعر خودش را ميگويد.
همچنين محمد شمس لنگرودي با خواندن شعري از احمدي در سخناني گفت: سالهايي كه دانشجو بوديم، من و حسن كيائيان هرگز تصور نميكرديم روزي باشد كه در بزرگداشت احمدي صحبت كنيم و خوشحالم كه چنين شد. در سالهاي دههي 40 و 50 برخورد با شعرها بيشتر مفهومي بود و ما به خاطر وضعيت سياسي آن سالها دنبال شعرها و مفهومهايي بوديم كه ببينيم چه ميگويند و موضوع چيست. اما احمدي آن سالها هنوز اين احمدي نشده بود و تازه كارش را شروع كرده بود و البته هر اتفاقي خلقالساعه نيست؛ يا در ادامهي حادثهي قبلي است يا در تقابل با آن.
اين شاعر و پژوهشگر همچنين بيان كرد: احمدي در سال 41 ناگهان كتابي چاپ كرد و بعدها ديدديم كه اين كتاب در تقابل با شعرهاي مفهومي آن سالها بوده است؛. چون بعد از كودتا شعر عمدتا به گريه و زاري تبديل شده بود. در آن سالها او كتابي چاپ كرد كه ميخواست ديگر هيچكدام از آن اتفاقات در آن نباشد. وقتي ميگويد شب، منظورش همان شب است.
شمس با اشاره به دو دسته شدن خوانندگان شعر در آن دوران يادآور شد: خوانندگان شعر دو تكه شدند؛ عدهاي به سمت مفهوم رفتند و عدهاي هم به سمت موج نو. احمدي با كتاب «طرح» بنيانگذار شعر موج نو در ايران شد و البته فريدون رهنما اين اسم را انتخاب كرد. عدهاي تحت تأثير ترجمههاي اليوت و آراگون به اين سمت كشيده شده بودند؛ چون مدرنيسم را در آن شعرها ميديدند؛ اما جالب و آموزنده اين است كه تداوم احمدي در كار و پافشارياش شعرش را صيقل داد و او براي رودررويي با شعر مفهومي شعري نوشت كه فقط بياني باشد براي انتقال حس. البته شعر بدون مفهوم نميشود؛ اما احمدرضا با تداومي كه در كارش داشت، از ضمير مخاطب قدم گذاشت به جايي كه قرار بود برسد؛ يعني جايي كه بتواند حس خود را بدون واسطه به ما القا كند و اين در شعر كار دشواري است كه بتوانيم بدون اينكه خواسته باشيم، به خود مفهوم بپردازيم و آن حس را ارائه كنيم.
در ادامه، مسعود كيميايي در سخناني توضيح داد: خيلي چيزها گفته شد؛ ولي هنوز احمدرضا احمدي گفته نشده است و من از اين حرفهاي بوتيكي سعي ميكنم بر حذر باشم. سال 41 رونوشتي از شعرهاي «طرح» تهيه كرديم و در ادارات فروختيم و با پولش كتاب را چاپ كرديم. او از همان اول آرتيست و ديوانه بود و يك پريشاني دوستداشتني غيرقابل مهار داشت.
اين كارگردان سينما ادامه داد: با نگاه به شعر احمدي درمييابيم كه نگاهي به شاعران اطراف خودش نداشت؛ اما تمام روزگارش را ميخواند؛ ولي جاي ديگري ميتاخت و جور ديگري ميتاخت و اصلا با واژه كار ديگري داشت. اينطور نبود كه بگوييم احمدرضا شاعري سياسي نيست. او شاعري ايدئولوژيك نيست؛ اما شاعر سياسي هست و مگر ميشود نبود؟ مگر ميشود 40 سال در اين مملكت زندگي كرد و سياسي نبود؟
كيميايي اظهار كرد: به نظرم، احمدي اين فاعل فردي را تبديل به فاعل فوق فردي و تبديل به فاعل اجتماعي كرد؛ يعني شعرش به زور، تند و سريع جا نيافتاد؛ بلكه آرام آرام خودش را گفت. او فيلم بازي كرد و خيلي خوب با سينما زندگي ميكند، با شعر و نقاشي و با راه رفتن و شوخي كردن و آنگاه آن پشت در يك جاي خلوت شعر مينويسد، به شدت بازيگوش و تلخ و به قول مرحوم جلال مقدم كه ميگفت احمدرضا همينطور سر ميرود و بايد كفهاش را گرفت و او همينطور است. احمدرضا خيلي جداست و اسب خودش را ميتازد. احمدرضا را در آن شكلهاي صاحبدلي هيچوقت نديدهام و او را حتا فراتر از جريانهاي روشنفكري ديدهام.
در پايان، احمدرضا احمدي در سخناني گفت: در زندگيام چنين جمعيتي را براي كار خودم نديده بودم و اين جمعيت و اين حرفها كار مرا سخت ميكند و مرا به هراس مياندازد. من سالها پيلهاي براي خودم ساخته بودم و با كسي كاري نداشتم. اگر نامزدي اندرسون را هم پذيرفتم، فقط به اين دليل بود كه بگويم اين افتخاري باشد براي ايران.
شاعر مجموعهي «وقت خوب مصائب» افزود: دوستان مطالبي گفتند؛ اما من تقاضا دارم مرا به حال خودم بگذاريد و بگذاريد كار خودم را بكنم و مرا در اين واديها نكشانيد. شعر من درد من و زندگي من است. شعر من همان لغتهايي است كه صيقل خوردهاند و هرچه سنم بالاتر رفته، بيشتر صيقل خوردهاند و معتقدم در اين سن، شاعر ديگر به حافظهاش متكي است. در «شعرها و يادهاي دفترهاي كاهي» خاطره و شعر به هم پيوند خورده و كار تازهاي شده است.
احمدي همچنين گفت: در شعر آن زمان، سمبوليسم خيلي زياد بود و كسي كه فاتحهي سمبوليسم را خواند، مسعود كيميايي بود با فيلم «قيصر» و قيصر خود او بود و چاقو خود او. من و آيدين و مسعود از خانوادههاي متوسطي بوديم. ما حضور داشتيم و بارها نواب صفوي را ديده بوديم. دهسالگيام با ملي شدن صنعت نفت همراه بود. نميخواستم شعر شعارگونه بگويم؛ چون آن روزها مد شده بود و به همين دليل، كمي در تناقص بودم؛ اما آنچه بود، اينكه از كسي تقليد نكردم. شعر نيما را خوانده بودم؛ اما بايد اعتراف كنم كه «مانلي» را چند وقت بعد خواندم و ديدم من اين زبان «عجوج و مجوج» را نميخواهم. هرچه جلوتر رفتم، شعرم صيقل خورد و راحتتر شد و به قدري اين شيشه را صيقل دادهام، كه گاهي اشتباه ميكنم اينطرف آن هستم يا آنطرفش.
احمدرضا احمدي ادامه داد: من با تمام مشكلات كار ميكنم و خيلي جدي هستم. چند وقت شنيدم كه گفتند فلاني را خيلي گنده كردهايد؛ اما بايد بگويم نزديك به چهارهزار صفحه غير از كارهاي كودكم مطلب نوشتهام. نصرت رحماني و برخي ديگر را اگر سر هم بگذاريد، 100 صفحه كار ندارند. من نظم داشتم و اهل اعتياد نبودم كه فنا شوم. از 28 مرداد به بعد اعتياد خيليها را فنا كرد. در سال 59 در اوج ادبيات زيراكسي، «نثرهاي يوميه» را منتشر كردم و به نشر زمان دادم؛ اما يك دانهاش هم نرفت؛ ولي 10 سال بعد به چشمه دادم و ناياب شد. بعد فهميدم هروقت جوانها از سياست حوصلهشان سر ميرود، به من، سهراب سپهري و بيژن جلالي رو ميآورند؛ اينقدر كه شل هستيم و با چيزي كاري نداريم.
اين شاعر گفت: يكي از شانسهاي زندگيام اين است كه تنها نكتهي جدي زندگيام، شعر است كه آنرا مسخره نميكنم. من و آيدين آغداشلو و مسعود كيميايي با تمام بيماريها و مشكلات باز هم كار ميكنيم و كيفيت آنرا بايد تاريخ قضاوت كند. شعر من را زنان ساختند؛ زناني كه دوستشان داشته و دارم؛ مادرم، همسرم و دخترم. دعا كنيد جايزه را هم نبرم و مثل عباس كيارستمي نشوم كه اگر هفتهاي يك جايزه نبرد، به اتاق سيسييو ميرود!
احمدي سپس از فروغ فرخزاد به عنوان يكي از كاشفان شعرش ياد كرد و توضيح داد: فروغ بود كه پاسپورت ادبي من را امضا كرد و با جسارت شعرم را در كنار شعر ديگران گذاشت. و بعد مهرداد صمدي و ضياء موحد و مسعود كيميايي كه هر كدام در زمينهي كار خود جريانساز بودند. بيشترين كتابهايم را بعد از انقلاب و بعد از سال 57 كار كردم. نزديك به 40 كتاب و 30 اثر كودك. كاش مادرم، مهرداد صمدي، ابراهيم گلستان، پرويز دوايي، سهراب سپهري و فروغ فرخزاد بودند. گذشتگان به ما راه نشان دادند و شاملو به ما سليقهي مجله نشان داد.
احمدرضا احمدي در پايان گفت: خطري كه شعر امروز دارد، اين است كه اگر امضاها را برداريم، فكر ميكنيد همه را يك نفر گفته است. ميخواهم نسل بعد از من راه خود را پيدا كند. شعر من صورت شستهشده است و هيچ آرايشي ندارد.
در اين مراسم، جمعي از اهل فرهنگ و هنر از جمله داوود رشيدي، رضا كيانيان، بهمن فرمانآرا، فاطمه معتمدآريا، بابك احمدي، يونس تراكمه، مژده دقيقي و محمود معتقدي حضور داشتند.

بازتابی برای این مطلب ارسال نشده
از معدود کسانی که امروز میشه بهشون گفت شاعر!
من عاشق این مردم.
کتاب هنوز به اصفهان نرسیده.منتظرم.