آخرین به روز رسانی : 1 فروردین 1388

  • Currently 3.4/5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
3.4/5 (5 : کل آرا)

شعری از سمانه عابدینی

 پسرم بزرگ شده است/درست شبیه تو پیراهن سپید می پوشد/انگشتانش را دود می کند/به دختران زیادی فکر نمی کند/و در چشمانش همیشه/هوای رفتن دارد

 

 

 

 

 

 

پسرم بزرگ شده است

شبها ديربه خانه برمي گردد

و در خالي ذهنش

تورا برايش قصه مي بافم

گاهي به جنگت مي فرستم

تمام رودهاي جهان

 پيراهن خوني ات را مي شناسند

گاهي به سفرت مي فرستم

عكسهاي ناگرفته را ورق مي زنم

مي گذارمت كنار تاج محل

ونيز

هرجاي نقشه كه بخواهم

گاهي گوري مي كنم

و نام تورا بر آن مي گذارم

انگشتانم را آتش مي زنم

تا تو روشن بماني

گاهي هلال ماه را به دستانت

مي دهم

تا كوه،كوه

فرهاد بياوري

پسرم بزرگ شده است

درست شبيه تو پيراهن

سپيد مي پوشد

انگشتانش را دود مي كند

به دختران زيادي نمي انديشد

و در چشمانش هميشه

هواي رفتن دارد

چمدانش را مي بندم

تكه هاي تورا درونش مي گذارم

صورتش را به ماه مي چسباند

تا شبها كه چشمهايم را

به احساس خنك شيشه ها مي سايم

تو را بهتر ببينم

كه پائين آمده اي

تا گلهاي چادرم را

از پيچ كوچه برداري 

 

 

بازتابی برای این مطلب ارسال نشده

(Trackback URL) آدرس ارسال بازتاب : http://8aaad.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/49



نظرات (5)



پرداختی عالی و ژرف نگری در حوزه ی مضمون...

این شعر مرا به ادبیات جنگ امیدوار می کند...

دست مریزاد...

اسداللهی.



سلام و احترام
خانم عابديني هميشه شعرهايي پر از فرازهاي خوب و به يادماندني داشته اند . اما مهم تر از اين فرازها هارموني و تمركز اين فرازهاست . در همين شعر به "گاهي"ها توجه كنيد ! به لحاظ ساختاري كليت واحدي از آنها حمايت نمي كند . لذا تاج محل مي تواند مسجد جامع هامبورگ باشد و ونيز بدون بازي زباني اش با "و ، نيز" هيچ پشتيباني ندارد .فقدان همين ساختار متمركز باعث مي شود كه تصوير بين ذهنيت و عينيت رفت و برگشتي نسنجيده داشته باشند . راوي پدر را به جاهاي مختلف مي فرستد و اين سفرها همگي عيني اند و به هنگام . در اين ميان ناگهان راوي هلال ماهي مي دهد دست پسرش كه برود فرهاد بياورد . با چه منطقي اين تصوير كنار تصاوير قبلي نشسته معلوم نيست . اما روي هم رفته اين كار آنقدر فرازهاي خوب دارد كه فرودهايش را كمرنگ ببينيم . به خصوص اين/هماني تو و پدر كه پايان بندي جذابي به شعر بخشيده است .



سلام
در هشتاد هم خواندن از شما عالمی دارد
بسیار زیبا بود
در نمایشگاه حتما زیارتتان خواهم کرد



درود
درست است که گاهی از حوضه شعر به سمت داستان وار میل می کرد
اما این شاخصه یک کار نو و تصویر گراست از خانمی که شاعرانگی درش موج م زند
این نوع بیان را دوست دارم و حس کردم بسیار به من نزدیک است...

چمدانش را مي بندم

تكه هاي تورا درونش مي گذارم



سلام خواستی میتونم شعراتونو چاپ کنم در مجلم.کوماهی سردبیر



ارسال نظر



(شما می توانید از برخی تگ های HTML استفاده کنید)