او
وقتي كه با هم دست داديم
او هرگز چون ما نبود
شماره انگشتان دست راستش
تنها دو تا بود!
او زماني به خاطر دختر بلند بالاي زيبايي
سه انگشتش را به دست هاي آزادي بخشيد!
وقتي كه با هم تابلوها رامي نگريستيم
او هرگزچون ما نبود
او تنها يك چشم ديدن داشت
او زماني در شب هاي دلداده گي هايش
او چشمش را بخشيد به ميعادگاه روشنايي!.
وقتي با هم قدم مي زديم
او هرگز چون ما نبود
يك پاي او مصنوعي بود
او زماني زندگي اش را در ميدان مين گذاشت
پايش را سپرد به راه گل و آشتي!.
او هرگز چون ما نبود
او سه انگشت و يك چشم و
او يك پايش ازهركداممان كمتر بود
اما وقتي همه يك جا
در برابر آينه ي بزرگ سرزمين ايستاديم
او از تماممان كامل تر بود .
بُو
پرنده اي دانه توتي را با خود برد
به سنگي داد
سنگ باران خواست
باران آمد و بوسيدش
جاي بوسه، گلي شكفت
از آن سوها
عاشقي آمد، به ميعادگاهش مي رفت
گل را از ساقه چيد
به يارش داد
معشوق او گل به مو زد
در اندك زماني
باد شمال دسته اي از مو را با خود برد
شهر بوي عشق گرفت!.
پرسش
" آب غمگيني ست "
پرنده اي گفت: زيرا كه
هر بار ابر بر سرش مي آيد
اما پشيمان مي شود كه ببارد!
موج لاغري گفت:
نه. دل نگران ماهي هاست!
درخت كناري گفت: در آن دره
بركه اي از او گم شده
پلي گفت:
نه ...سد اش را كشته اند.
آفتاب گفت:
سايه دلش را به تنگ آورده
سايه گفت:
آفتاب سوزان نيمه اي از تنش را بخار كرد
بزكوهي گفت: نه..
شماها نفهميديد
دراين چند سال
انفال ازكنارش گذركرده !
انفال:
ديكتاتورعراق، صدام حسين به بهانه پاك سازي مخالفان كرد در دهه هشتاد ميلادي به مناطق كردنشين كردستان عراق يورش برد. در اين حمله، مجاهدين خلق نيز كه در كشور عراق پناه گرفته بودند، او را ياري دادند. در اين كشتار كه به هدف نسل كشي كردها انجام گرفت، بر طبق گزارش رسمي سازمان ملل متحد بيش بيش از صد روستا و آبادي را با خاك يكسان شد و 182هزار مرد وزن، كودك و بزرگ در چاله هايي متعدد انداخته شده و سپس زنده بگورشان كردند.
اين فاجعه پس ازخودمختاري كردهاي عراق در سال 1991 به بعد سر و صداي زيادي بر پا كرد و كم كم گورهاي دسته جمعي پيدا شدند. اين كشتار از آن زمان به بعد به " انفال " مشهور شد وهنرمندان زيادي اين فاجعه انساني را درآثارخود منعكس كردند و موضوع بسياري ازشعرها، داستان هاو فيلمهاي كوتاه ومستند گرديد.


بازتابی برای این مطلب ارسال نشده
سلام . شیرکو توی این چند ساله به خصوص به دلیل شرایط خاص سیاسی عراق خیلی سر زبان ها ست . شعرهایی که همه از محرومیت و رنج و غربت است .
همشون خوب بودند اما با دو تای آخری بیشتر حال کردم . خسته نباشید .
سلاو بو کاک بابه ک
ئه م کاته ت باش
ده ست خوش بیت هیوادارم له تو که ئه م کاره وا دست پی کیردگه ته واو نه بیت.
زور خوشحالم که که سانیک هه ن که به زمانی خویان خزمه ت ده که ن.
ئه گه ر توانیت کتیبی ( خوم ئه و وه خته ی بالینده م ) له شیرکو بخوینیت. بلاو بونه وه ی 2007