آخرین به روز رسانی : 1 فروردین 1388

  • Currently 4.0/5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
4.0/5 (42 : کل آرا)

شعری از لیلا کردبچه

 چرا کارگردان/به جای آنکه هر شب انگشت اشاره اش را/در چشم بینندگان عزیزش فرو کند/فکر نمی کند ما هیچ وقت بازیگران خوبی نمی شویم؟

 

 

 

 

  

دشت بزرگي مي شود اين شهر

درخت ها صداي پاي تو را از دهان برگ ها مي شنوند

و پاييز

در لانه ي تمام كلاغ ها تخم مي گذارد

 

بندرگاه بزرگي مي شود

تو

از تمام كشتي هاي بادباني پياده مي شوي

زمستان

به قلاب ماهيگيران پير گير مي كند

و قهوه خانه هاي ساحلي دوباره رونق مي گيرند

 

اين شهر

مثل آرزوهاي تو بزرگ مي شود

فيلم نامه تغيير مي كند

تو اينبار راه خانه را گم مي كني

و من نفرين مي كنم جاده ها

براي هميشه زمينگير بمانند

 

( لاي موهاي من اما بادهاي بي موسمي پيچيده اند

كه با هر سازي بزني ،            موافق اند

بخواهي

بهار با ماهي قرمز كوچكي سر از تخم در مي آورد و

تابستان با يقه ي باز به كوچه مي زند

بخواهي

دوباره دور همين ميز مي نشينيم و

با حياط كوچكمان چاي مي نوشيم

بخواهي . . . )

 

اين شهر اما

چه سرنوشت دايره واري دارد

و چه خوب مي شود آن را در هر لباسي شناخت

حتي اگر از ترس انگشت نگاري دست هايش را جويده باشد

و وانمود كند جنگل سحرآميزي است

يا بياباني بي آب و علف

 

چرا هيچ منتقدي نمي گويد

صحنه پردازي اين شهر كليشه اي شده است ؟

و چرا كارگردان

به جاي آنكه هر شب انگشت اشاره اش را

در چشم بينندگان عزيزش فرو كند ،

فكر نمي كند ما هيچ وقت

بازيگران خوبي نمي شويم

و براي ستاره شدن

آسمان كوچك اين شهر كافي نيست

 

من مي روم از حياط خانه ام بپرسم

چرا جاده ها و آرزوها هيچ وقت يكي نمي شوند

تو مي روي

براي تمام فصل هايي كه نبودي بهانه بياوري

حياط مي رود

كمي با خودش خلوت كند

 

 

 

 

 

 

بازتابی برای این مطلب ارسال نشده

(Trackback URL) آدرس ارسال بازتاب : http://8aaad.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/51



نظرات (15)



براي ستاره شدن

آسمان كوچك اين شهر كافي نيست

قشنگ واما کمی طولانی بدرود



شعری دقیق و متفاوت از خانم کردبچه...با پرداختی قوی...و البته کمی اطناب!



لاي موهاي من اما بادهاي بي موسمي پيچيده اند

كه با هر سازي بزني
موافق اند

خوب بود
اما کمی ایجاز لازم دارد
مگر نه دوست عزیز؟



از آن دست کارهای روایی خوب است با فراز های زیبایی که همیشه در شعر های لیلا کردبچه عزیز انتظار میرود .



در حرم سرای اشعارتان پرواز چه لذتی دارد. شما نمیدانید چون شاعرید و اینجا ما خواننده
خیلی زیبا بود دوست عزیزم



بسیار زیبا...

شهر بزرگ می شود ونفرینت که جاده ها زمینگیر بمانند کاش اتفاق بیفتد که جاده ها هم هوایی شده اند..سر به هوا....

بسیار عالی بود...



سلام شعرهای خانم کردبچه همیشه سرشار از خلاقیت , زنانگی و زیبایی ست



بي رمق وسست به نظرم آمد.ببخشيد



بي رمق وسست به نظرم آمد.ببخشيد

چی؟



نثرواره اتان خالي از انديشه است



سلام خانم كردبچه
تبريك مي گويم بخاطر شعر زيبايتان
آيا كتابتان چاپ شده است؟؟؟
من نيز يك كتاب عر نوشته ام ولي نمي دانم براي اخذ مجوز به كدام ناشر مراجعه نمايم.
اگر راهنمايي ام كنيد متشكر مي شوم.




بخواهي
بهار با ماهي قرمز كوچكي سر از تخم در مي آورد و
تابستان با يقه ي باز به كوچه مي زند
...
من مي روم از حياط خانه ام بپرسم
چرا جاده ها و آرزوها هيچ وقت يكي نمي شوند
تو مي روي
براي تمام فصل هايي كه نبودي بهانه بياوري


شعر دل نشینی ست.



خیلی عالی بود میشه داستانخانه ی جنگلی سحر امیز هم برای دانلود بذارین؟



خیلی لذت بردم. همه چیز سر جاش بود. فقط به مکث ها بیش تر اهمیت بدین... جایی که مصراع ها قراره از هم جدا بشن. عالی بود. ذهن قوی دارین. آفرین.



من مي روم از حياط خانه ام بپرسم
چرا جاده ها و آرزوها هيچ وقت يكي نمي شوند
تو مي روي
براي تمام فصل هايي كه نبودي بهانه بياوري
حياط مي رود
كمي با خودش خلوت كند

درود خدا قوت هم وطن شعرتون طولانی بود جاهایی خوب بود و مخاطب رو لذت می بخشید و پشت خطهای خوب خطهایی هم بود که چیزی برای گفتن نداشت و حذف بعضی از آنها لطمه ای به شعر وارد نمی کرد تو این شعر بیشتر حرف زده اید کمتر به ایجاز پرداخته اید تا اشا هئورتات زی هم وطن



ارسال نظر



(شما می توانید از برخی تگ های HTML استفاده کنید)