مي ترسم بنويسم از تو/از دستمالهاي کاغذيت/و ابرهاي تيره اي که ميانشان پنهان کرده اي...
مي ترسم بنويسم از تو
از دستمالهاي کاغذيت
و ابرهاي تيره اي که ميانشان پنهان کرده اي
از تو
که پيازهاي خرد شده
ديگر سبکت نمي کنند
از تو
و رودهايي که
به چشمهايت می ريزند
انگار کارون
از دامنه های تو راه افتاده...
مي ترسم
اگر پلاکم را به نگاه تو بياويزند
چشم هايت
بر کدام شانه غروب خواهند کرد؟!
مي ترسم...
مي ترسم...
مي ترسم...
وقتي بغض هاي تو
از هرچه بمب
از هر چه مين
دلخراش تر مي ترکند...

بازتابی برای این مطلب ارسال نشده
سال نو مبارك
مي ترسم بنويسم از تو
از دستمالهاي کاغذيت
و ابرهاي تيره اي که ميانشان پنهان کرده اي
مرسي
separouk.persianblog.ir
شعر زيبايي بود و مثل اغلب شعرهايي كه از اسداللهي خوانده ام شروع بسيار خوب و پايان بسيار بهتري داشت .
استفاده ي چندگانه از ظرفيت هاي واژه ها ، به ويژه افعال از مشخصات بارز شعرهاي اسداللهي اند كه البته در اين شعر نمود كمتري دارد .
خوب بود دوست خوبم
Ghashang bud.....
سلام
كار خوبي است .( سايت رو مي گم .البته شعر هم خوب است )
موفق باشيد بچه ها
سلام
شعرهای علی را که می خوانم و برایش می نویسم
که او آرام و بی شتاب در حال فاصله گرفتن از کسانی است که از آنها آموخته ، تا به شعر خودش برسدو . . .
چون او دعوتم کرد اینجا می نویسم ، که فروتنانه مقابل همتتان تعظیم می کنم و می خواهم که بمانید و هماره بهاری
شعر شروع خوب و موفقی دارد -میترسم بنویسم از تو / دغدغه های مادرانگی و زنانگی در شعر اجتماعی به خوبی بیان شده و فراز خوب - از تو که پیازهای خرد شده سبکت نمی کنند / اما بعد از آن شعر گریزی به جنگ می زند که نسبت به شعر های جنگ علی اسداللهی کمی متوسط میشود ولی با در آمدن از فضای جنگ در آخر کار پایان بندی خوبی برای کار ارائه میشود ...
موفق باشی در کل مثل همه کارهات خواندنی بود
سلام بر شما
پایان بندی بسیار زیبایی داشت و مضمون آن که حرف نداشت
با آرزوی موفقی همیشگی شما
خلاقیت خیلی خوبی دشت این شعر.شروع شوکه کننده و پایان بندی قابل توجه...
نترس....از گریه نترس
چرا جنگ؟ شما که سنی در جنگ نگذروندی! و در مورد این شعر فقط با بیان کلماتی میخواهد رنگی از جنگ بگیرد . تصویر ابتدایی جدا از جنگی است که شما تصور می کنید .
NICE MAN.........!!!
خیلی میخوامت رفیق (کوچه های باریک شاهی)
good