آخرین به روز رسانی : 18 بهمن 1388
اخبار ادبیات

صفایی بروجنی در گفت‌و‌گو با خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) درباره مجموعه غزل «از ماه تا ماهی» توضیح داد: «از ماه تا ماهی» چهارمین مجموعه شعر من به حساب می‌آید و دربرگیرنده 46 قطعه غزل سروده شده طی سال‌های 1386 تا 1388 است. مضامین عاطفی، مذهبی و اجتماعی درون‌مایه این سروده‌ها را تشکیل می‌دهند. وی با اشاره با سه مجموعه پیشینش تاکید ...

داستان
داستانی از مینا درعلی
خاکستری ضخیم

می رفت و زیر لب غر می زد .همه چیز خاکستری شده  بود!ناگهان فکر کرد توی این هوای مه آلود چه کار می کند.چند قدمی اش پیدا نبود .کسی هم نزدیک تر از چند قدمی اش نبود تا خاکستر دورش ...

داستانی از لیلا صبوحی خامنه
دختر رعنا درست وسط آینه است

دختر رعنا درست وسط آینه است. سبزه­ی روی سنگ آشپزخانه یک طرف سینه­اش را گرفته. خم که می­شود تا یک فال دیگر از پرتقالش را بردارد و بگذارد توی دهانش، نصف سرش هم می­رود و پشت سبزه­ها قایم می­شود. هیکلش ...

داستانی از علیرضا محمدی نیا
ثریا

البته بهانه ي آسايشگاه معلولين چيز ديگري بود. مثل پرخاشگري و عصبانيت.و تو گزارش خدا را شکر کرده بودند که توان جسمي ندارد.ترکش خورده بود به مخچه اش.ربطي به واحد ما نداشت.معلول حسي حرکتي است، نه بيمار رواني. مي ...

داستانی از محمود قلی پور
پشت در رو به آینه

به در اتاق خواب‌مان تکیه داده‌ام. به تو نگاه می‌کنم که هنوز پشت به من، روبروی آینة میز آرایشت موهای خیست را خشک می‌کنی. صورتت خیس است. آب ، عرق و اشک. از چهره متفکرت پیداست که می‌خواهی کار بزرگی ...

داستانی از خسرو عباسی خودلان
زمهریر

همه چیز از خواب های بی بی شروع شد ، قبلا هم گاه گاهی شده بود که حس کنی یکی از انگشت های پایت می خارد. توی خواب مثلاً، شروع می کردی به خاراندنش، آنقدر که بیدار می شدی . ...

داستانی از تیمور آقا محمدی
دهان هيچ فيلسوفي نمي‌تواند قانع‌ام كند

- « به کجا؟ اصلاً كجا را داريم مگر؟» زن مي‌گويد: - « نمي‌دانم؛ ولي بايد رفت.» - « من مي‌ترسم.» زن دست مي‌برد سمت گل هاي رزي كه بايد فردا كه از خواب بيدار مي‌شود، اولين چيزي كه مي‌بيند، ...

داستانی از مژگان عباسلو
بگذار برای تو بمیرم

خب بياد! مثل بقيه كه تا مقر مي آن و وقتي مي فهمن از اونجا به بعد از دستشويي و آينه و سرويس بهداشتي خبري نيست بر مي گردن» و باز هر دو خنديديم. همان قدر كه از مليكا چيزی ...

مورچه سوران(1)
مهدیه آل طه

دیروز یک خانم آمد اینجا. دست یک پسر بچه را گرفته بود توی دستش. کفش های پاره اش را می کشید بین قبر ها جلو می آمد. اول برگ ها را از توی صورتم زد کنار، بعد شلوار پسر را ...

داستانی از قاسم رستمی نیا
خوابها

سوالهای بسیاری ست که دارم  نجويده قورتشان می دهم .همه ی این سوالها هم با آن فشار دست و آن نگاه دم مرگ بوجود آمده اند . بعد از مدتها فکر کردن راجع به همه ی احتمالها و همه ی ...

داستانی از بهروز پورعلی
آقای لنگریان و بسط مفهوم بی نظمی

شروعش هر روزه. هر روز که بیدار میشم. هنوز دارم تو رختخواب غلت میزنم که میاد. نمیدونم ساعت چند بیدار میشه که همیشه با صورت اصلاح کرده و موی ژل زده پشت در خونه ست. اگه بخوام بگم تاریخ خاصی ...


شعر
پیشنهادهای تازه:آرمان صالحی

گندم ها/میتوانند حق کلاغ ها هم باشند /اما  انقدر  زیادند/که خوردنشان /بیشتر از  زرد شدنشان  طول بکشد/مترسک که طرف کلاغ ها را بگیرد /مجبور می شود/بیشتر ازین نگهبانی بدهد ...

پیشنهادهای تازه:حبیب محمد زاده

«پروس» یا نثر، به معني متني است كه شعر نباشد. پروس را بيشتر در داستان مد نظر قرار مي‌دهند و در مجموع، اين تركيب، تركيب متضادي است. آنچه ما به عنوان «پروس پوئم» مي‌شناسيم، آن است كه شعر و نثر ...

پیشنهادهای تازه:سید رضا خاتمی

گشاد  گشاد/راه مي رم در پياده روئي خلوت/سوت مي زنم/و لگد/به  قلوه سنگي که/شايد  بخواد تکوني بده  به خودش/سري بزنه به چندتا  خيابون اون ورتر /مثل من/اه/نمي خواستم اين شعر رو به اين زودي تموم کنم/توي جوب اب افتاد /لعنتي

پیشنهادهای تازه:رضا مرتضوی

دویدن /به قصد شکار پریدن /و دریدن را /با حرکت اهسته دیدن/به این مستند معنا می بخشد /آه آفریقا ، آفریقا/چقدر در تو تکه پاره می شوم هر روز...

شعری از علیرضا عباسی

گاهي كلاغ ها ،/در سياهي چشمي جفتگيري مي كنند/وحروفي سياه متولد مي شوند/پرنده ها، از روي كلمات/دسته جمعي كوچ مي كنند .

شعری از آرش شفاعی

اختلاف در اين بود/نطفه ي ما در بهشت بسته شد/يا برزمين/اختلاف  در اين بود/كه با سنگ/گردويي را بشكنيم/يا جمجمه اي را

شعری از سعید نوراللهی و شعری از بهرام خسروی

فريادي خاموش/و ايواني كه فقط به ديوار ترك ­دارش خوش بوديم./ايوان رو به سقوط را/به كوه پناه مي برم/هواي سر ريز درياي سياه به سرم زده/گرازها در كمين و/تو از من انقراض را/به ارث خواهي برد...!

شعری از سهیل نصرتی

ما چیزی از آب نخواهیم فهمید/خاک که جای خود دارد/همان طور که نفهمیدیم گداها از گرسنگی/چرا به هر دری می زنند

شعری از سودابه مهیجی

آزادی/بعدازظهر غمگینی/که در یک کافه ی بی رونق تعطیل می شود/فنجان های دهن زده/با آثار انگشت شاعران و فیلسوفان به زمین می افتند...

دو شعر از حامد رحمتی

مثل ماری ترس خورده/میان گل های ملافه می خزیدم/هوا در آغوشم بو/وقتی تصمیم گرفت/به گرمای زمین پی ببر...

آخرین نظرات
کل نظرات ارسال شده : 687